تبلیغات
پخش محصولات مذهبی
جهت خرید عمده محصولات مذهبی با ما تماس بگیرید. پخش انواع نرم افزارهای اورجینال مذهبی در سراسر کشور. 09196235053پربازدید ترین ها
- دانلود سخنرانی های حاج آقای دانشمند – ۱ - 28,878 views
- دانلود آهنگ های سریال حضرت یوسف علیه السلام - 26,061 views
- زنگ مذهبی موبایل – ۴۵ قطعه منتخب- ویژه ماه محرم ۱۳۸۷ - 24,402 views
- یاد امام و شهدا دل رو می بره کرببلا - 24,021 views
- گلچین دشتی- حاج محمود کریمی - 19,278 views
- حس غریب – علی لهراسبی – در فراق امام زمان (عج) - 16,493 views
- شهادت امیرالمومنین(ع)- حاج محمود کریمی ۸۶ (با لینکهای مستقیم) - 15,489 views
- توبه علی گندابی – داستانی بسیاری زیبا و شنیدنی - 12,481 views
- آهنگ و تم و تصاویر متحرک و ثابت ویژه محرم ۱۳۸۷ - 11,732 views
- دانلود دعای افتتاح و جوشن کبیر به مناسبت شب های قدر و احیا - 10,525 views
-
آخرین مطالب سایت
- دانلود مستند سیره عملی امام روح الله با کیفیت مناسب
- گلچین مداحی های تصویری و صوتی از اربعین ۱۳۸۷ – تمامی مداحان
- اس ام اس های ویژه اربعین حسینی sms
- قالب زیبای امام خمینی بناسبت دهه فجر (ویژه بلاگفا و پرشین بلاگ)
- مجموعه سخنرانی های استاد رحیم پور ازغدی با موضوع امام خمینی و انقلاب
- فایل صوتی صحبتهای آقای مسعود ده نمکی در برنامه تلویزیونی دیروز امروز فردا
- مجموعه سخنرانی های استاد جوادی آملی با موضوع امام خمینی (ره)
- کاملترین مجموعه سرودهای انقلابی – قسمت سوم (ویژه کودکان و مدارس)
- کاملترین مجموعه سرودهای انقلابی – قسمت دوم (آهنگهای انقلابی و وطن پرستانه)
- اس ام اس های دهه فجر و جملاتی زیبا در مورد انقلاب
عضویت در سایت
لینکستان
-
مطالب اتفاقی
- مجموعه سخنرانی های استاد رحیم پور ازغدی
- ترتیل کامل قرآن کریم توسط استاد شاطری به تفکیک جزء
- وصیت امیر مؤمنان (علیه السلام)
- سخنرانی رحیم پور ازغدی : محمد (ص) آخرین آذرخش آزادی
- 4 هزار گواهينامه موقت هر ماه در دانشگاه جامع صادر ميشود
- تشكيل كارگروه جديد حمايت از توليد در دولت
- حاج محمود کریمی شب 22 رمضان 1388
- نه واژه براى يك رمضان
- کتیبه ای که به گنبد حرم امیرالمومنین(علیه السلام) بازگشت + عکس
- در شكايتنامه نمايندگان نام ميرحسين موسوي ذكر شده است
فروشگاه تکدید
دستهها
- Uncategorized
- ائمه اطهار
- اخبار
- ادعيه و زيارت
- اشعار
- تصاویر مذهبی
- تیتراژ فیلم و سریال
- سخنرانی ها و کتب علما
- سرودها و آوازها
- سرودهاي حزب الله
- فال حافظ
- فروشگاه اینترنتی تکدید
- قالب مذهبی
- قرآن
- مداحی
- آهنگران
- ابراهيم رحيمي
- ابراهیم رهبر
- احمد واعظی
- بنی فاطمه
- بیت نزار القطری
- جواد مقدم
- حاج قربان
- حاج منصور ارضی
- حسن خلج
- حسین سیب سرخی
- حمید علیمی
- روح الله بهمنی
- روضه
- سعید حدادیان
- سلحشور
- سید جواد ذاکر
- عبدالرضا هلالی
- محمد حسین حدادیان
- محمد رضا طاهری
- محمود کریمی
- مختاری
- مرحوم کوثری
- مهدی اکبری
- ميرداماد
- نریمان پناهی
- نماهنگ ها
- نوحه آذري
- مقالات
- موبايل
- ويژه نامه ها
- کتاب
برچسبها
امام جواد امام حسن امام رضا امام زمان امام علی حاج حسن خلج حاج محمود کریمی حضرت علي حضرت علی دانلود روضه دانلود سخنرانی دانلود سخنرانی رحیم پور ازغدی دانلود مداحي دانلود مداحی دانلود نوحه دانلود نوحه حضرت علي رحیم پور ازغدی روضه سخنرانی سخنرانی دولابی سخنرانی رحیم پور ازغدی سخنرانی مذهبی سخنرانی مرحوم دولابی سخنرانی های مرحوم دولابی سی دی مذهبی شب اول محرم شب قدر شهادت حضرت علي شهادت حضرت علی علی فروشگاه مذهبی ماه رمضان محرم 88 مداحي مداحی مراسم عروسي حضرت زهرا(س) و حضرت علي(ع)سال86 مرحوم دولابی مناجات با امام زمان نوحه نوحه تصویری نوحه جدید ویژه نامه ماه مبارک رمضان يا علي یا علی 21 رمضانآرشیو ماهانه
تبلیغات متنی در سایت
آمار سایت
متن تاریخى مىگوید: «چون مأمون، بعد از شهادت امام رضا علیه السلام، مورد طعن و اتهام مردم قرار گرفت، خواست خود را از آن اتهام تبرئه کند. پس زمانى که از خراسان به بغداد آمد به امام جواد علیه السلام نامه نوشت و تقاضا کرد آن حضرت با احترام و اکرام به بغداد بیاید. پس هنگامى که امام به بغداد آمد، اتّفاقاً! مأمون قبل از دیدار امام براى شکار بیرون رفت. در راه بازگشت به شهر …»(۲)
این رویداد، یک سال بعد از شهادت امام رضا علیه السلام بوده است،(۳) در ادامه متن (که از ابن شهر آشوب است) مىخوانیم: «در راه بازگشت به شهر، گذار او بر ابن الرّضا(۴) «امام جواد علیهالسلام» افتاد که در میان کودکان بود، تمامى کودکان از سر راه گریختند جز او. مأمون گفت او را نزد من بیاورید.
پس به او گفت: چرا تو مانند کودکان دیگر فرار نکردى؟
امام: نه گناهى داشتم تا از ترس آن بگریزم، و نه راه تنگ بود تا براى تو راه بگشایم. از هر جا مىخواهى عبور کن.
مأمون: تو چه کسى باشى؟
امام: من محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) هستم.
مأمون: از علوم چه مىدانى؟
امام: اخبار آسمانها را از من بپرس.
مأمون در این هنگام، در حالى که یک بازِ ابلق «سفید و سیاه» براى شکار در دست داشت از امام جدا شد و رفت. چون از امام دور شد، باز، به جنبش افتاد، مأمون به این سوى و آن سوى نگریست، شکارى ندید، ولى باز همچنان درصدد درآمدن از دست او بود، پس مأمون آن را رها ساخت. باز به طرف آسمان پرید تا آن که ساعتى از دیدگان پنهان شد و سپس در حالى که مارى شکار کرده بود بازگشت، مأمون آن مار را در جعبه مخصوص قرار داد، و رو به اطرافیانش گفت: امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است.(۵)
سپس بازگشت و ابن الرّضا (علیه السلام) را در میان کودکان دید، به او گفت: از اخبار آسمانها چه مىدانى؟
امام فرمود: پدرم از پدرانش از پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) و او از جبرئیل و جبرئیل از خداى جهانیان، مرا حدیث کرد که بین آسمان و فضا، دریائى است خروشان با امواج متلاطم، در آن دریا مارهایى هست که شکمشان سبز رنگ و پشتشان، خالدار است. پادشاهان با بازهاى ابلق آنها را شکار مىکنند و علما را بدان مىآزمایند.
مأمون گفت: «راست گفتى تو و پدرت و جدّت و خدایت راست گفتند. پس او را بر مرکب سوار کرد و با خود برد، سپس ام الفضل را به ازدواج او درآورد.» در جاى دیگر قسمت آخر ماجرا بدین صورت آمده است: «… با آن مارها فرزندان خانواده محمد مصطفى (صلّى الله علیه و آله) آزمایش مىشوند. پس مأمون شگفت زده شد و مدتی طولانی به او نگریست و تصمیم گرفت دخترش امالفضل را به او تزویج کند.»(۶) با عبارات دیگرى نیز این نقل آمده است.

نقد و بررسى این رویداد
در اینجا به امورى چند اشاره مىکنیم:
الف: بنابر آنچه از ماجرا برمىآید، هنگامى که مأمون از امام پرسید: «تو چه کسى هستی؟» تجاهل کرده و خود را به نادانى زده نه این که واقعاً امام را نمىشناخته است، زیرا امام جواد علیهالسلام دو سال جلوتر یعنى در سال ۲۰۲ ه.ق، براى دیدن پدر به خراسان رفته بود.
در تاریخ بیهقی گفته است: «او از کناره دریا، از راه طبس راه میپیمود، زیرا در آن موقع راه «قومس»(۷) مورد استفاده نبود و بعدها معبر گشت، پس، از ناحیه بیهق آمده، در قریه «ششتمد»(۸) توقف نمود و از آنجا به دیدار پدرش على بن موسى الرضا علیه السّلام رفت. به سال ۲۰۲ ه.ق» . (۹)
بعید است که در آن موقع مأمون آن حضرت را ندیده باشد در حالى که پدرش ولىعهد او بود و دخترش را براى خود آن جناب عقد یا نامزد کرده بود.
ب: در این روایت، که در آن آمده است: کودکان بازى مىکردند و او با آنها ایستاده بود تا این که مأمون بر آنان گذشت… اشاره شده بود که امام جواد (علیه الصلاة و السّلام) در آن هنگام با کودکان بازى مىکرده است. و پذیرفتن چنین مطلبى ممکن نیست زیرا بازى کردن در شأن امام نبوده است و بعضى، در نقد این روایت استناد کردهاند به این که امام تا زمانى که مأمون از او بخواهد به بغداد بیاید، در مدینه بوده است.(۱۰) (بنابراین نمىتواند این ماجرا صحیح باشد).
در مورد اوّل باید گفت: این که امام در جایى که چند کودک هم در آنجا بوده ایستاده باشد به معناى این نیست که او با آن کودکان بازى مىکرده است، وگرنه روایت به بازى کردن او تصریح مىکرد و به این جمله که: با کودکان بود، بسنده نمىکرد. حتى این که امام عمداً با کودکان و در جمع آنان باشد هم در متن روایت نیست. پس شاید امام مقابل منزل خود ایستاده بوده و اتفاقاً کودکان هم در آنجا بودهاند.
بلکه بعید نیست که امام در میان آنان رفته تا مناسب با استعداد و فهم کودکانهشان آنان را تعلیم و ارشاد کند و مفاهیم انسانى را به آنان بیاموزد. ما در زندگى خود نیز نمونههاى بسیارى از آموزش کودکان را مىبینیم، که با افق استعداد و فهم آنان مناسب است.
به هر حال، یقیناً، بودن امام با کودکان، براى بازى کردن نبوده است. روایت على بن حسان واسطى که چند وسیله مخصوص سرگرمى کودکان را از مدینه با خود به بغداد برده بود تا به امام اهداء کند، شاهد بر این مطلب است. او مىگوید:
«بر او وارد شدم و سلام کردم، با چهرهاى حاکى از ناخوشایندى جواب سلام داد و دستور نشستن نداد. به او نزدیک شدم و آن وسائل را بیرون آورده پیش رویش نهادم پس نگاهى خشم آلود به من کرد و آنها را به این سو و آن سو پرتاب کرد، سپس گفت: «خداوند مرا براى اینها نیافریده است، مرا چه به بازى کردن؟!»
پس از او طلب بخشودگى کردم، و او از من درگذشت، و از محضرش بیرون شدم. (۱۱)
همچنین، امام صادق علیه السلام در پاسخ صفوان جمّال که درباره صاحب امر ولایت و امامت سؤال نموده بود، فرمود: «صاحب و متولّى این امر به لهو و لعب نمىپردازد.»(۱۲)
در مورد آن سخنى که در نقد روایت، برخى استناد کرده بودند به این که امام در مدینه بود که مأمون او را به بغداد دعوت کرد، باید گفت: این که مأمون آن حضرت را به بغداد فرا خواند به این معنى نیست که در روز اول ورود امام به بغداد، آن حضرت را دیدار کرده است بلکه بسیار مىشد که خلیفه کسانى را به بغداد فرا مىخواند و بعد از گذشت چندین شب و روز و بسا چند ماه و حتى چند سال، فرصت ملاقات با خلیفه دست نمىداد.(۱۳) علاوه بر این، در متنى که آورده شد تصریح شده است که قبل از آن که مأمون امام را دیدار کند، براى شکار از شهر خارج شده بوده است.
مؤیّد سخن ما، این است که بدانیم که یکى از اهداف مهم مأمون از آوردن امام جواد علیه السلام به مدینه این بوده است که امام در نزدیکى او باشد تا بتواند به وسیله جاسوسان و مأموران مراقبت،(۱۴) تمامى حرکات و روابط امام را که براى مأمون حساسیّت برانگیز است، تحت اشراف و نظر داشته باشد. روشى که پیشتر، مأمون در قبال امام رضا علیه السلام اتّخاذ کرد، مؤیّد داشتن این هدف مىباشد. مگر نه این که این مأمون، همان مرد عجیبى است که به مراقبت و نظارت بر تمامى حرکات دشمنانش و هر کسى که احتمال دشمنىاش در آینده مىرفت، اهتمامى ویژه داشت .
ج: با بررسى این رویداد مىبینیم این واقعه چه در مورد موضع امام جواد علیه السلام و چه در مورد موضع خلیفه، مأمون، متضمّن اشارات مهمّ متعدد مىباشد. ما از آن جمله، به اشاره به چند موضوع بسنده مىکنیم:
خلیفه، که از اولین و سادهترین ویژگىهایش این بود که همواره ابّهت و جلال فرمانروایى خود را حفظ کند، نمىبایست براى یک امر عادى، پیش پا افتاده و ناچیز، آن هم با آن سرعت، از شکار باز گردد، به خصوص که این کودک با همسالان خود (که در نقل مذکور به آنها اشاره شده) و در جمع آنان بود (و نمىتوانست مسأله آفرین باشد)!.
بلکه باید مسألهاى بزرگ و موضوع مهمّى که با پایههاى حکومت و سرنوشت رژیم او تماس نزدیک دارد، او را به بازگشت از مقصد، به این صورت بى سابقه و هیجانى و با رفتارى همچون رفتار کسى که چشم بندى و جادو شده!! و براى امتحان کردن کودکى که با همسالان خود محشور است!!، واداشته باشد.
این ماجرا اگر نشانه چیزى باشد، نشانه این است که در حقیقت مأمون در پى این بوده است که ادّعاى ائمّه اهلبیت علیهم السلام را در مورد عصمت، و علم خاصّى که آن را از طریق پدرانشان، از رسول الله (صلّى الله علیه و آله و سلم)، از خداى سبحان آموختهاند، باطل و ناصحیح جلوه بدهد.
او با این که پیش از این، چنین تلاشى را در برابر امام رضا علیه السلام به عمل آورده، تجربه کرده بود و شکست خورده بود، ولى این بار، شاید با دیدن خردسالى امام جواد علیه السلام، بسیار بعید مىدانست که آن حضرت – در آن سنین – توانسته باشد علوم و معارفى را که در مقام محاجّه و مناظره لازم است و موجب ظفر و غلبه بر خصم مىشود، کسب نموده باشد.
در اینجا یک سؤال به ذهن مىرسد و آن این که اگر این کودک خردسال نتواند به پرسشى در مورد یک موضوع غیبى – به تمام معنى کلمه – پاسخ کافى بدهد، مأمون چه عکس العملى از خود نشان مىدهد؟
آیا همانطور که در نقل گذشته آمد که گفت: «امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است»، او را مىکشد، تا در تمام سرزمینهاى اسلامى بین همه مردم منتشر گردد که علت قتل این کودک این بوده است که جرأت یافته، مدّعى علم به چیزى شده است که از جواب صحیح به آن عاجز بوده است، و به این ترتیب وجود چنین علمى را در او و در فرزندانش پس از او و حتى در پدرانش قبل از او، باطل و غیر واقعى نشان بدهد. چرا که هدف اول و آخر او این است که وجود چنین علمى را در آنان تکذیب و انکار نماید، همچنان که در سخنى که خطاب به امام گفت: «راست گفتى، پدر، جدّ و خدایت راست گفتند» تلویحاً به این که امام حقیقتاً داراى علم خاصّى است که براى خود مدّعى است، و آن را از پدرش از جدّش از خدا آموخته است، اقرار و اعتراف نمود.
یا این که او را به قتل نمىرساند و آن کلام که گفته بود: «امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است» به طورى ناگهانى بر زبان او رانده شده، و منعکس کننده موضع سیاسى حساب شده و مناسب با آن مرد نیرنگ باز زیرک نیست و تصمیم نهایى او در مورد آن حضرت نمىباشد؟
بلکه او را به همان حال تهى از مفهوم امامت و ویژگىهاى آن نگه مىدارد تا در هر شرایط و احوالى، چون سندى قوى و حجّتى قاطع باشد در برابر هر کسى که بخواهد براى او مدّعى امامت شود. و به این ترتیب کارش پایان پذیرد. و به صورت طبیعى و بدون هیچ زحمت و مشقّتى، پیروان و دوستدارانش پراکنده گردند و جمعیّتشان نابود شود؟
شاید شخص هوشمند و آگاه به نیرنگها و حیلههاى مأمون، بداند مأمون کدام راه را انتخاب خواهد کرد.
در این احوال مىبینیم امام در مناسبتهاى بسیارى اظهار مىداشت که داراى علم امامت است، علمى که از پدرانش علیهم السلام فرا گرفته و آنان از رسول الله (صلّى الله علیه و آله) و او از جبرئیل (علیه السلام) و او از خداى سبحان، فرا گرفتهاند. از این رو اخبار غیبى بسیار مىگفت و بالأخره، شک نیست در این که بعد از آنچه که در اولین دیدار با امام جواد علیه السلام، در داستان شکار باز، بین مأمون و آن حضرت واقع گشت، و مأمون از پاسخ چون صاعقهاى که آن حضرت داد، در هم شکست، اهمیت موقعیت در برابرش مجّسم شد و از شدّت هراس و بزرگى کار، یکّه خورد و دانست که ناچار است با کوشش بیشتر و مکر و حیلهاى شدیدتر، با این مسأله روبرو شود، تا از آینده و سرنوشت حکومت خود و پدرزادگان عباسى خود مطمئن شود.
پینوشتها:
۱- باز یا قوش، پرندهاى قوى پنجه که پرندگان دیگر را شکار مىکند و در قدیم، امرا و سلاطین براى شکار آن را تربیت مىکردند.
۲- جلأ العیون، ج ۳، ص ۱۰۶٫
۳- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۱ از کشف الغمّه.
۴- عمر آن حضرت در آن هنگام در حدود یازده سال بوده است – بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۱٫
۵- در منابع دیگر، این جمله نیامده است.
۶- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۸۹-۳۸۸/ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵۶ و .۹۲ همچنین این ماجرا با کمى اختلاف در کتاب الامام الجواد – محمد على دخیل، ص ۷۴ به نقل از اخبار الدّول ص ۱۱۶، آمده است، نیز، به کتب زیر مراجعه شود: کشف الغمّه، ج ۳، ص ۱۳۴ به نقل از ابن طلحه و در ص ۱۳۵، به نقل از کتابى که در زمان نگارش نام آن فراموشش شده، جلأ العیون، ج ۳، ص ۱۰۷/ الصواعق المحرقه، ص ۲۰۴/ نور الابصار، ص ۱۶۱/ الصّراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۰۲/ ینابیع المودّة، ص ۳۶۵ و الاتحاف بحبّ الاشراف، ص ۱۷۰-۱۶۸٫
۷- قومس = کومش، نام ناحیه وسیعى واقع در ذیل کوههاى طبرستان، در بین رى و نیشابور مىباشد، قصبه مشهور آن دامغان است. شهرهاى معروفش بسطام و بیار است و برخى سمنان را نیز جزو این ناحیه دانستهاند – فرهنگ فارسى معین.
۸- بخشى است از شهرستان سبزوار – فرهنگ فارسى معین.
۹- اعیان الشیّعه، ج ۲، ص ۳۳٫
۱۰- مراجعه شود به حاشیه بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۲٫
۱۱- دلائل الاًّمامة، ص ۲۱۳-۲۱۲/ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۵۹/ اثبات الوصیّة، ص ۲۱۵٫
۱۲- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۱۷٫
۱۳- موسى مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام سه سال متوالى هر روز صبح به در کاخ متوکّل مىآمد و به او اجازه ورود نمىدادند و مىگفتند خلیفه کار دارد. روز دیگر مىآمد مىگفتند خلیفه مست است و به همین منوال گذشت تا متوکّل کشته شد – بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴، به نقل از ارشاد مفید.
۱۴- محققّ متتّبع، شیخ على احمدى بر این است که چه بسا تاخیر در ملاقات مأمون با امام به این منظور بوده است که حرکات امام و روابط او را با مردم، در اول ورود به بغداد، تحت نظر داشته، ضبط کنند. و نیز به این جهت که تأخیر در ملاقات و به تعویق انداختن آن، نوعى سبک شمارى و اهانت به شمار مىرود چنانچه متوکّل چنین کرد و زمانى که امام هادى علیه السلام را به سامرا فراخواند، او را در محلّ مخصوص ضعفا و فقرا، منزل داد. نتیجه این استخفاف و اهانت این خواهد بود که طرف، خود را ضعیف و سبک ببیند، و در نتیجه در تعقیب اهداف و مقاصدش سست گردد.
منبع:
نگاهى به زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سیدمحمد حسینی.
برچسب : زندگی امام جواد، شهادت، شهادت امام جواد علیه السلام
نوشته: admin
تاريخ : آذر ۷م, ۱۳۸۷
مطالب مرتبط
.تکدید وابسته به هیچ ارگان دولتی نمیباشد و صرفا یک وبسایت مردمی و خودجوش است. میزبانی شده توسط پرشین سرویسز
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .













