تبلیغات در سایت 09196235053 پرشین سرویس

معجزات و کرامات

معجزه و کرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه های ائمه معصومین (ع) است .

نمود معجزات و کرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگی و سیره معصومین (ع) از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ چرا که محدودیت شدید ائمه در این دوره از سوی مخالفین و ظهور فرقه ها و نحله های گوناگون موجب گشت تا امام جواد (ع) و ائمه پس از او برای اثبات حقانیت و امامت خویش بیش از ائمه قبل، از قدرتی که خداوند سبحان در این خصوص به آنها عطا کرده بود استفاده کنند.

شفای چشم
محمد بن میمون می گوید : به همراه امام رضا(ع) در مکه بودم. به حضرت عرض کردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمی کرد و نامه ای نوشت . به مدینه رفتم در حالیکه چشمهایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده . این کار را کردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : ای محمد وضعیت چشمت چگونه است ؟ عرض کردم یا بن رسول الله ، همانگونه که مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز کرد ، بر چشمم کشید ، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت . دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود.

مسندالامام الجواد (ع) ،ص۱۱۷ ? الخرائج والجرائح ،ج۱،ص ۳۷۲  – موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج۱، ص۲۳۵  – اثبات الهداه ، ج۳ ،۳۳۸  – بحارالانوار ، ج ۵۰  ،ص ۴۶ – مدینة المعاجز ،ج ۷ ، ص۳۷۲ ? کشف الغمة ،ج۲، ص۳۶۵ ? حلیة الابرار،ج۴، ص۵۴۰

 

آزادی از زندان

اباصلت می گوید : پس از دفن حضرت رضا(ع) ، به دستور ماُمون یک سال زندانی شدم. پس از یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم ، دعا کردم و برای رهایی از زندان محمد(ص) و آل محمد (ص) متوسل شوم. از خداوند خواستم به برکت آل محمد (ص)در کار من گشایشی انجام دهد .

هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم ، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای .عرض کردم به خدا سوگند سخت بی تابم .

فرمود: برخیز ، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت  و از کنار نگهبانان زندان عبور داد .نگهبانان در حالی که مرا نظاره می کردند  ، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم . سپس حضرت فرمود : برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون به تو می رسد و نه دست تو به مامون.

اباصلت می گوید : همانگونه که حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده ام.  عیون اخبار الرضا (ع) ،ج ۲، ص۶۷۸

 

خشک شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می کند : مامون برای رسیدن به هدفش (بدنام کردن حضرت امام جواد(ع) ) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(ع) به کار برد اما هیچ کدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (ع)، صد کنیز زیبا را انتخاب کرد که هر یک جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند .مامون به کنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند .کنیزکان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نکرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق که ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آنرا دارم که نقشه ات را – وادار کردن حضرت به لهو و لعب – عملی سازم .
از اینرو در مقابل امام جواد (ع) نشست و شروع به خواندن آواز کرد. کسانی که در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامیکه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی کرد، امام جواد (ع) سر مبارک خود را متوجه او کرد و بر وی نهیب زد و فرمود: “اتق الله یا ذالعثنون ” از خدا بترس ای ریش بلند . دست مخارق از حرکت ایستاد ، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی که بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال کرد . مخارق پاسخ داد چون امام جواد(ع) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد که دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .
الکافی ،ج۱،ص ۴۹۴ – اثبات الهداة ،ج۳ ،ص۳۳۲ – مدینة المعاجز ،ج۷ ،ص ۳۰۳ – حلیة الابرار ،ج۴،ص۵۶۵ – الوافی ،ج۳،ص ۸۲۸ – المناقب ،ج۴ ،ص۳۹۶ – البحار ،ج۵۰،ص۶۱ 

 

شهادت عصا بر امامت

 یحیی بن اکثم از علمای دربار عباسی می گوید :
روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص) رفته بودم که امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره کردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش.
امام فرمودند : بدون آنکه سئوالت را بپرسی من پاسخ آنرا می دهم . تو میخواهی بپرسی امام کیست ؟
گفتم : آری به خدا سوگند همین است ؟!
فرمود: منم
گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید ؟
در این لحظه عصایی که در دست امام بود به سخن آمد و گفت :
” اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة “همانا مولای من حجت خداوامام این زمان است.
الکافی ،ج۱،ص ۳۵۳ – الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ، ص ۷۲

 

میوه دادن درخت سدر 

شیخ مفید در ارشاد نقل می کند : زمانی که حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت کرد، به کوفه که رسید مردم او را مشایعت کردند ، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد .
در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت که هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام کوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه کرد .امام در رکعت نخست سوره حمد و اذا جاءنصرالله و در رکعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از رکوع قنوت گرفت. پس ازخواندن رکعت سوم تشهد و سلام داد . پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذکر شد، سپس بلند شد و چهار رکعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شکر به جای آورد و ازمسجد خارج شد. امام جواد(ع) هنگامی که به کنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند که آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی که میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه کردند.
موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج۱ ،ص۲۴۶- الارشاد ،ص۳۲۳- کشف الغمة ،ج۲،ص۳۵۸ – بحار الانوار ،ج۸۳ ،ص۱۰۰- وسائل الشیعة ،ج۶ ،ص ۴۹۰ – مدینة معاجز،چ۷،ص۳۵۷

طی الارض و آزاد کردن زندانی 

شیخ مفید و طبرسی از محمد بن حسان و علی بن حسان از علی بن خالد روایت می کنند : زمانی که در سامرا بودم خبر آوردند که مردی که مدعی نبوت است از شام آورده و زندانی کرده اند. برای من شنیدن چنین سخنی گران بود. تصمیم گرفتم به زندانبانان محبت کرده _قلب آنان را به دست آورم – از اینرو با آنان رابطه برقرار کردم و آنان اجازه دادند تا با وی ملاقات کنم . چون به نزد او رفتم بر خلاف شایعات پخش شده او را فردی عاقل و فرهیخته یافتم .
به او گفتم: فلانی به تو نسبت ادعای نبوت داده اند و به همین دلیل نیز زندانی شده ای .
وی گفت : هرگز چنین ادعایی نکرده ام .ماجرای من از این قرار است که در موضع معروف به راس الحسین شام، جایی که سر مبارک حضرت حسین (ع) را در انجا نصب کرده اند، مشغول عبادت بودم که ناگهان شخصی به نزد من امد و گفت بر خیز برویم . بلند شدم و به همراه وی حرکت کردم ، کمی که راه رفتیم خودم را در مسجد کوفه دیدم، فرمود :
اینجا را می شناسی ؟ گفتم : بله مسجد کوفه است . او در آنجا نماز خواند من هم نماز خواندم. سپس با هم از آنجا بیرون آمدیم. کمی راه رفتیم، ناگهان خود را در مسجد مدینه مشاهده کردم. وی به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من نیز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شدیم. مقداری با هم قدم زدیم که ناگاه خود را در مکه دیدم، او کعبه را طواف کرد ،من نیز طواف کردم . سپس از آنجا خارج شدیم، چند قدمی راه نرفته بودیم،که خود را در جای نخست، در شام و در حال عبادت الهی مشاهده کردم. آن مرد رفت، در شگفتی فرو رفته بودم که خدایا این چه کسی و این چه کرامتی بود؟ یک سال از این واقعه گذشت که باز همان مرد آمد. از دیدن او خوشحال شدم. از من خواست که با وی همراه شوم و چون سال گذشته مرا به کوفه ، مدینه و مکه برد و به شام بازگرداند. وقتی خواست برود به او گفتم : تو را به خداوندی که چنین قدرتی را به تو عطا کرده است سوگند می دهم که بگویی کیستی ؟
فرمود من محمد بن علی بن موسی بن جعفر هستم .
من این ماجرا را به دوستان و آشنایان بازگو کردم و این ماجرا پخش شد تا اینکه مرا دستگیر و به ادعای نبوت به اینجا آوردند .
گفتم: جریان تو را با محمد بن عبد الملک زیات در میان می گذارم .
گفت : بازگو کن
من نامه ای به او که در آن وقت وزیر اعظم معتصم عباسی بود نگاشتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم .
وی در زیر نامه من چنین نوشت: نیازی به آزاد کردن او از سوی ما نیست. به کسی که در یک شب او را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و سپس به شام بازگرداند، بگو تا وی را از زندان رهایی بخشد .
علی بن خالد می گوید : پس از مشاهده پاسخ وزیر معتصم عباسی و ناامید شدن از نجات او با خود گفتم :بایدا نزد او رفته و او را دلداری دهم . چون به زندان رفتم ، ماموران زندان مضطرب و پریشان از این سوبه آن سو می دویدند .
جریان را پرسیدم : گفتند زندانی مدعی نبوت که در غل و زنجیر در پشت درهای بسته و قفل شده بود معلوم نیست به آسمان پر کشیده یا زیر زمین فرو رفته و یا مرغان هوا اورا شکار کرده اند .
علی بن خالد که فردی زیدی مذهب بود با مشاهده چنین واقعه ای به امامت امام جواد (ع) معتقد و از اعتقاد خوب و راسخی بر خوردار شد.
الخرائج و الجرائج ،ج۱،ص۳۸۰ – بحارالانوار،ج۲۵،ص۳۷۶ – الکافی ،ج۱،ص۴۹۲ – مدینة المعاجز،ج۷ ، ص۴۲۲ – البرهان ،ج۲،ص۴۹۳ – موسوعة الامام الجواد(ع)،ج۱،ص۲۲۷

 

نقره از برگ زیتون

ابو جعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می کند که : حضرت امام جواد (ع) را دیدم که بر برگ درخت زیتون دست می زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل می شد . من آنها را از حضرت گرفتم ، وبا آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغییری نکردند .  دلائل الامامة، ص۳۹۸ – موسوعة الامام الجواد (ع)،ج۱،ص۲۲۸- اثبات الهداة ، ج۳ ،ص ۳۴۵

 

طلا شدن خاک 

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید : در روز عیدی به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شکایت کردم . حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک قطعه ای از طلا گرفت. یعنی خاک به برکت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد . آن را به من عطا کرد. من آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود .
اثبات الهداة ،ج۳ ،ص ۳۳۸ – بحارالانوار ،ج ۵۰ ،ص ۴۹ – مدینة المعاجز ،ج ۷ ،ص۳۷۳ – موسوعة الامام الجواد (ع)،ج ۱ ،ص ۲۵۳

 

جای انگشت بر سنگ 

عمر بن یزید می گوید : امام محمد تقی(ع)را دیدم. به آن حضرت گفتم: یا بن رسول الله ، نشانه امامت چیست ؟
حضرت فرمود: امام کسی است که توان چنین کاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .

نرم شدن آهن 

راوی نقل می کند : حضرت امام جواد (ع) را دیدم که آهن را بدون آنکه در آتش نهد می کشید و سنگ را با خاتم خود نقش می زد .
مدینة المعاجز ،ج۷ ،ص۳۲۲ – اثبات الهداة ،ج۳ ، ص ۳۴۵ – دلائل الامامة ،ص ۳۹۹ – نوادر المعجزات ،ص ۱۸۱ – موسوعة الامام جواد (ع) ،ج۱ ،ص ۲۵۲

 

زنده کردن گاو مرده

در سفر امام جواد (ع) از مدینه به بغداد، وقتی حضرت به سر زمین زباله – منطقه واقع در نزدیکی کوفه رسیدند – زن ضعیفی را مشاهده کردند که بر بالای جسد گاوی مرده در کنار راه نشسته و گریه می کند ؛ حضرت علت گریستن زن را از او پرسید .
زن در جواب گفت: یا بن الرسول الله، من زنی ضعیفم، قدرت هیچ کاری را ندارم و این گاو همه سرمایه زندگی ام بود که اکنون مرده است .
حضرت فرمود: اگر خدای متعال آن را زنده کرد چه خواهی کرد ؟
عرض کرد ای پسر رسول خدا همواره سپاسگذار او خواهم بود .
آنگاه حضرت دو رکعت نماز بر جای آورد و درباره دعا کرد؛ سپس با پای مبارک خود به پهلوی گاو زد و حیوان زنده شد .
در این هنگام زن فریاد زد که این آقا عیسی بن مریم است .
حضرت فرمود: نه ، بلکه او بنده ای از بندگان مورد عنایت خداست ، این از اوصیای پیامبران است .
الثاقب فی المناقب ،ص ۵۰۳ – مسندالامام الجواد (ع)، ص۱۲۵

حرکت فرهنگی و سیاسی امام جواد (ع)

نضج گیری نحله ها و فرقه های گوناگون در عصر امام جواد(ع) ، فرایند عوامل گوناگونی چون گسترش جهان اسلام و ورود اعتقادات و باورهای مذاهب و ادیان دیگر ، ترجمه آثار فلاسفه یونان و درگیریها جناح بندیها و بلوک بندی قدرت بود .
امام جواد (ع) همانند پدر بزرگوارشان در دو جبههُ سیاست و فکر و فرهنگ قرار داشت .موضعگیرها و شبهه افکنی های فرقه هایی چون زیدیه ، واقفیه ، غلات مجسمه، امام را بر آن داشت تا در حوزه فرهنگ تشیع در برابر آنان موضعی شفاف اتخاذ کند .
امام در موضعگیری در برابر فرقه زیدیه که امامت را پس از علی بن حسین زین العابدین (ع) از آن زید می پندارند .. در تفسیر آیه ” وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة ” آنها را در ردیف ناصبی ها خواندند. رجال کشی ،ص ۳۱۹ – مسند الامام جواد (ع)، ص ۱۵۰
حضرت در برابر فرقه واقفیه که قائل به غیبت امام موسی کاظم(ع) بوده و بدین بهانه وجوهات بسیاری را مصادره کرده بودند . آنان را نیز مصداق آیه ” وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة ” به شمار آورده و در بیانی فرمودند : شیعیان نباید پشت سر آنها نماز بخوانند. رجال کشی ،ص۳۹۱ – مسند عطاردی ، ص ۱۵۰
حضرت در برابر غلات زمان خویش به رهبری ابوالخطاب که حضرت علی(ع) را تا مرز الوهیت و ربوبیت بالا برده بودند، فرمودند : لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و کسانی که درباره لعن او توقف کرده یا تردید کنند. رجال کشی ،ص ۴۴۴
موضعگیری تند حضرت درباره این فرقه تا بدانجا بود که حضرت در روایتی به اسحاق انباری می فرمایند: ” ابوالمهری و ابن ابی الرزقاء به هر طریقی باید کشته شوند “.  مسندالامام جواد ، ص۲۹۸
حضرت در برابر فرقه مجسمه که برداشتهای غلط آنان ازآیاتی چون ” یدالله فوق ایدیهم ” و ” ان الله علی العرش استوی ” خداوند سبحان را جسم می پنداشتند، فرمودند: ” شیعیان نباید پشت سر کسی که خدا را جسم می پندارد نماز گذارده و به او زکات بپردازند. تهذیب،ج۳،ص۲۸۳
فرقه کلامی معتزله که پس از به قدرت رسیدن عباسیون به میدان آمد و در سده نخست خلافت عباسی به اوج خود رسید یکی دیگر از جریانهای فکری و کلامی عصر امام جواد (ع) است .موضعگیری حضرت امام جواد (ع) چون پدر بزرگوارشان در این برهه و در مقابل این جریان کلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است تا آنجا که مناظرات حضرت جواد(ع) با یحیی بن اکثم که از بزرگترین فقهای این دوره به شمار می رفت ، را می توان رویارویی تفکر ناب تشیع با منادیان معتزله به تحلیل نهاد که همواره پیروزی باامام جواد (ع) بوده است .

امام جواد (ع) در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشیع کارگزاران و وکلایی در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسیان تعیین و یا اعزام نمود . به گونه ای که امام در مناطقی چون اهواز ، همدان ، ری ، سیستان ، بغداد ، واسط ، سبط ، بصره و نیز مناطق شیعه نشینی چون کوفه و قم دارای وکلایی کارآمد بود .
امام جواد (ع) در راستای نفوذ نیروهای شیعی در ساختار حکومتی بنی عباس برای یاری شیعیان در مناطق گوناگون به افرادی چون” احمد بن حمزه قمی “اجازه پذیرفتن مناصب دولتی داد، تا جایی که افرادی چون ” نوح بن دراج ” که چندی قاضی بغداد و سپس قاضی کوفه بود، از یاران حضرت(ع) به شمار می رفتند کسانی از بزرگان و ثقات شیعه چون محمد بن اسماعیل بن بزیع ( نیشابوری ) که از وزرای خلفای عباسی به شمار می رفت به گونه ای با حضرت در ارتباط بودند که وی از حضرت جواد (ع) پیراهنی درخواست کرد که به هنگام مرگ به جای کفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت و برای وی پیراهن خویش را فرستاد .
حرکت امام جواد (ع) در چینش نیروهای فکری و سیاسی، خود حرکتی کاملاً محرمانه بود، تا جایی که وقتی به ابراهیم بن محمد نامه می نویسد به او امر می کند که تا وقتی ” یحیی بن ابی عمران” ( از اصحاب حضرت ) زنده است نامه را نگشاید . پس از چند سال که یحیی از دنیا می رود ابراهیم بن محمد نامه را می گشاید که حضرت در آن به او خطاب کرده : مسئولیتها و کارهایی که به عهده ( یحیی بن ابی عمران ) بوده از این پس بر عهده توست . بحارالانوار، ج ۵۰،ص ۳۷
این نشانگر آن است که حضرت در جو اختناق حکومت بنی عباس مواظبت و عنایت داشت، تا کسی از جانشینی نمایندگان وی اطلاعی حاصل ننماید.
دوران دشوار امام جواد (ع) در نقش و تبلیغ شیعی را باید در هم عصر بودن وی با دو خلیفه عباسی نگریست خصوصا مامون عباسی که به گفته ابن ندیم “اعلم تر از همه خلفا نسبت به فقه وکلام بوده است. ”
دوران هفده ساله امامت حضرت جواد (ع) همزمان با دو خلیفه بنی عباسی مامون و معتصم بود ، ۱۵ سال در دوره مامون -ازسال ۲۰۳ ق سال شهادت حضرت رضا (ع) تا مرگ مامون در ۲۱۸ – و دو سال در دوره معتصم – (سال مرگ ما مون ۲۱۸ تا ۲۲۰) شرایط دوره ۱۵ ساله نخست حضرت درست همان شرایط پدر بزرگوارش بود که در مقابل زیرکترین و عالم ترین خلیفه عباسی قرار داشت .
مامون که در سال ۲۰۴ هجری وارد بغداد شد امام جواد (ع) را که بنا بر برخی از روایات سن مبارکشان در این دوران۱۰ سال بیش نبود از مدینه به بغداد فرا خواند و سیاست پیشین خویش را در محدود ساختن امام رضا (ع) در خصوص امام جواد (ع) نیز استمرار داد .
ترس از علویان و محبت اهل بیت در دل مسلمانان از یک سو و متهم بودن وی در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در جهان اسلام از سوی دیگر، وی را بر آن داشت تا با به تزویج در آوردن دختر خویش ام الفضل، ضمن تبرئه خویش و استمرار حرکت عوامفریبانه در دوست داشتن اهل بیت، پایه های حکومت خویش را مستحکم سازد .
این حرکت مامون چون سپردن ولایتعهدی به امام رضا (ع) ۹ مورد اعتراض بزرگان بنی عباس قرار گرفت اما مشاهده علم و درایت حضرت جواد(ع) در همان سن آنانرا به قبول این ازدواج ترغیب ساخت. امام جواد (ع) شرایط خود را همان شرایط پدر خویش دید، از اینرو با پذیرش ازدواج با ام الفضل نقشه پلید مامون در به قتل رساندن وی و شیعیان را از صفحه ذهن مامون زدود.
حضرت(ع) که به خوبی از سیاستها و نقشه های مامون در بهره برداری از جایگاه دینی و اجتماعی خود باخبر بود، پس از ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدینه بازگشت و تا سال شهادت خویش در آنجا مقیم شد .
نامه های ام الفضل به پدر خویش مبنی بر عدم توجه امام جواد (ع) به وی، بیانگر اجباری بودن ازدواج وی با ام الفضل و نداشتن فرزندی از ام الفضل از امام جواد (ع) پرده از هوشمندی امام (ع) برمی دارد؛ چون که مامون بر آن بود تا با به دنیا آمدن فرزندی از ام الفضل وی را به عنوان یکی از فرزندان رسول خدا (ص) در بین شیعیان، محور حرکتهای آینده خود و بنی عباس قرار دهد. مامون در سال ۲۱۸ ه .ق در مسیر حرکت به سوی جنگ تا روم درگذشت . علی رغم تمایل سپاه و سران بنی عباس به خلافت عباس فرزند مامون ، عباس بنا بر وصیت پدر با عمویش ابو اسحاق معتصم بیعت کرد .
معتصم هشتمین خلیفه عباسی پس از ورود به بغداد، امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد فرا خواند .
حضرت در سال ۲۱۸ پس از معرفی امام هادی(ع) به جانشینی خود به همراه ام الفضل به بغداد رفت .
در این سفر حضرت با شخصیتی متفاوت از مامون روبرو شد ، شخصیتی با روحیه نظامی گری و فاقد بینش علمی . معتصم که مایه های حیله گری و عوامفریبی های مامون را در خود نداشت ، موضعگیری متضاد با اهل بیت خود را در بین مردم آشکار ساخت .
امام علیه السلام در دو سال آخر عمر خویش تحت نظارت شدیدتر دستگاه امنیتی و نظامی معتصم قرار گرفت.
از اینرو شرایط امام جواد به گونه ای شد که حضرت توسط معجزات و کرامات و شرکت در جلسات علمی ، امامت خود را به دیگران به اثبات می رساند .
امام جواد (ع) در طول زندگی پربار اما کوتاه خویش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتی در سخت ترین شرایط حفظ کند و با بذل و بخشش به فقرا و مساکین کرامت اهل بیت را به اثبات رساند. وی این سیره خویش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند . امام رضا (ع) در یکی از نامه های خود به حضرت جواد (ع) می نویسد :
” به من خبر رسیده است که ملازمان تو ، هنگامی که سوار می شوی از روی بخل تو را از در کوچک بیرون می برند تا از تو خیری به کسی نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند می دهم که از درب بزرگ بیرون آیی و به همراه خود زر و سیم داشته باش تا به نیازمندان و محتاجان عطا کنی. ”
و این آغاز یک حرکت مردمی ، معنوی و انسانی بود که به استحکام پایگاه مردمی حضرت منجر شد و دستگاه بنی عباس را از نام ” جواد ” به معنای بخشنده به هراس وا داشت .

جایگاه علمی امام جواد (ع)

امام جواد (ع) چون اجداد طاهرش خزانه دار علمی الهی وگنجینه دار رازها ورمزهای آفرینش بود .
امام جواد(ع) با سنی کم با شرکت در مناظره ها و مباحثه های عالمان و دانشمندان بزرگ عصر خویش ، علم لدنی که همانا مختص به انبیاء و معصومین است را فرا روی مردمان عصر خود و اعصار دیگر به تصویر کشیدند . حضرت به مناسبتی به این نکته اشاره و مرز و سرچشمه علم خویش را با دیگران مشخص می نمایاند. هنگامی که حضرت موضوع حیف و میل شبانی را به او گوشزد می کرد ،در پاسخ به پرسش شبان که عرض کرد، از کجا به این موضوع پی بردی ، حضرت می فرمایند: ” نحن خزان علمه وعیبة حکمته واوصیاء انبیائه و عباد مکرمون ” ، ” همانا ما خزانه داران علم الهی و گنجینه داران حکمت خداوندی و جانشینان انبیاء و بندگان گرام او هستیم .”  مدینه المعاجز ، ص ۵۳۵

 

شکار در حرم الهی

بنا به نقل شیخ مفید از ریان بن شبیب : وقتی مامون خواست دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد (ع) درآورد ، عباسیان به چنین تحلیلی که این مسئله موجب می شود که حکومت به دست علویان افتد ،با تصمیم مامون به مخالفت برخاستند .
از اینرو به نزد مامون رفته و اظهار داشتند : تو را به خداوند سوگند می دهیم که از تصمیم خود در تزویج ام الفضل با محمد بن علی منصرف شو و بار دیگر قدرت را از عباسیان به علویان منتقل نکن . در گذشته ولایتعهدی علی بن موسی الرضا (ع) همه را نگران خود ساخت ، اکنون برای نامزدی ام الفضل یکی از عباسیان را انتخاب کن .
مامون در جواب عباسیان گفت : اختلاف شما با علویان ریشه در نحوه برخورد شما با آنان دارد. اگر شما با آنان منصفانه برخورد می کردید ، همانگونه که آنها بر شما برتری و شایستگی دارند ، برتری می یافتند.
پیشینیان من ،مشی بد رفتاری با علویان را در پیش گرفتند و قطع رحم کردند و من از این رویه به خدا پناه می برم ، هرگز از این که علی بن موسی (ع) را ولیعهد خویش کردم ،پشیمان نیستم . از وی خواستم که به جای من خلافت کند قبول نکرد ، قضای هتمی خدا جای خود را گرفت ” و کان امر الله معذورا” .(چنین تحلیلی از شهادت حضرت رضا (ع) بیانگر نهایت حیله گری و تزویر مامون حتی در برابر عباسیان است. ) اینکه میگویید چرا ابو جعفر را به دامادی خویش برگزیده ام ؟ به فضل و دانش وی باز می گردد، که با وجود سنی کم از همه برتر است . امید است زمینه ای فراهم آید تا دیگران نیز چون من به درجه فضل و برتری وی آگاهی یابند.
بزرگان عباسی ، دگر باره به سن حضرت (ع) خرده گرفتند و گفتند درست است که رفتار این جوان و فضل وکمال وی تو را به اعجاب وا داشته است ، ولی با مسائل فقهی آشنائی ندارد . مدتی صبرکن تا به معلوماتی دست یابد سپس نیت خود را عملی ساز .
مامون در جواب گفت : وای بر شما ، من به جایگاه و منزلت این نوجوان بیش از شما دانایم ، او از اهل بیتی است که علم ودانش آنان از سرچشمه الهامات الهی نشات می گیرد.
پدران آنان در دین و دانش و ادب بی نیاز از رعیتی بودند که علمشان به درجه کمال رسیده است . اگر قبول ندارید ، امتحانش کنید تا درجه فضل و علم او بر شما آشکار گردد . گفتند: قبول است ،وی را می آزماییم .
عباسیان با کسب اجازه از مامون ، اجازه خواستند تا فردی را برای مناظره با حضرت جواد (ع) معرفی کنند وجلسه را ترک کردند .
عباسیان با یکدیگر به شور نشستند و در نتیجه قاضی نامی و مشهور ، یحیی بن اکثم را دعوت و با وعده دادن پول فراوان به وی در صورت پیروزی بر امام جواد (ع) ، در روزی معین در مجلسی با حضور مامون شرکت جستند .
در این مجلس هر یک در جای خود قرار گرفتند و مامون دستور داد تا تشکی و دو متکا را برای امام جواد (ع) گسترداند و خود در کنار او ایستاد. و یحیی بن اکثم روبروی امام قرار گرفت .
یحیی بن اکثم رو به مامون کرد و گفت : یا امیرالمؤمنین اجازه می دهید تا از ابو جعفر سؤال کنم ؟
مامون گفت : از خودش اجازه بگیر .
یحیی بن اکثم رو به حضرت (ع) کرد و گفت : فدایت شوم اجازه می فرمایی مسئله ای بپرسم ؟
حضرت (ع) فرمود :بپرس
یحیی بن اکثم گفت : خداوند ما را فدایت سازد اگر فردی در حال احرام شکاری را بکشد ، حکم آن چیست ؟
امام جواد (ع) فرمود : شکارچی در حل کشته است یا در حرم ؟
عالم به حرمت آن بوده یا جاهل ؟
از روی عمد کشته یا اشتباه ؟
آزاده بوده است یا غلام ؟
صغیر بوده است یا کبیر؟
این اولین صید بوده است یا بیشتر ؟
آن صید از پرندگان بوده است یا غیر آنها ؟
کوچک بوده است یا بزرگ ؟
شخص محرم بر این عمل اصرار دارد یا پشیمان شده است ؟
شب این عمل را انجام داده است یا روز ؟
احرام عمره بوده است یا احرام حج ؟
یحیی بن اکثم پس از شنیدن فروع باز شده از پرسش خود از سوی امام جواد (ع) زبانش به لکنت افتاد و نشانه های عجز و ناتوانی به سیمایش آشکار شد .
مامون پس از بیان مطالب از سوی امام جواد (ع) گفت :خدا را به خاطر تشخیص خویش حمد و سپاس می کنم سپس رو به عباسیان کرد و گفت : اکنون بر آنچه در فکر آن بودید آگاهی یافتید .
پس از مراسم عقد و خطبه خوانی مامون به حضرت (ع) گفت :در صورت تمایل پاسخ مسائل محرم را بیان کنید تا همه بهره مند شویم .
حضرت (ع) فرمودند : ” محرم اگر صیدی را در غیر حرم بکشد و آن از پرندگان بزرگ باشد ، یک گوسفند کفاره باید قربانی کند و اگر صید در حرم باشد با ید دو گوسفند قربانی کند “. ” اگر جوجه ای در حل بکشد قربانی ، یک بره از شیر گرفته است؛ ولی قیمت آن جوجه بر او واجب نیست.اما اگر جوجه ای در حرم بکشد کفاره اش یک گوسفند و قیمت جوجه می باشد “.
اگر صید از حیوانات وحشی چون الاغ وحشی باشد باید یک گاو قربانی و اگر صید شترمرغ باشد یک شتر قربانی کند .
کفاره کشتن صید بر فرد عالم و جاهل مساوی است .
در صورتی که محرم عمداً صید را بکشد گناه کرده ولی چنانچه به اشتباه صید را شکار نموده چیزی بر او نیست.
کفاره فرد حر برخودش واجب و کفاره غلام بر مولای او واجب است .
برصغیر کفاره نیست ولی کبیر کفاره بر او واجب است .
شخصی که از شکار پشیمان شود پس از کفاره عقاب اخروی ندارد ولی آنکه بر کشتن صید اصرار ورزد عذاب اخروی گریبانگیر او می شود .
الارشاد ،ص ۳۱۹ – موسوعة الامام الجواد (ع)، ج۲، ص ۴۰۸ .

 

حلال و حرام شدن زن

مامون پس از شنیدن پاسخهای حضرت (ع) در خصوص مسئله شکار و تشویق وی در مقابل حضار رو به امام جواد (ع) کرد و گفت:
احسنت ،یا ابا جعفر خداوند به تو خیر عطا کند ، اگر صلاح می دانید شما نیز از یحیی بن اکثم سؤالی بپرسید .
امام (ع) رو به یحیی بن اکثم کرد و فرمود : پرسش نمایم ؟
یحیی گفت : فدایت شوم اختیار با شماست . اگر توانائی پاسخگویی داشتم پاسخ می دهم و اگر نه پاسخ آنرا از شما خواهم آموخت .
امام فرمودند :چه می گویی در باره این مسئله :
در اول روز نگاه مردی به زنی حرام بود ،چون آفتاب بالا آمد همان زن بر او حلال شد ، ظهر که شد بر او حرام گردید ، به موقع عصر بر او حلال شد ، چون آفتاب غروب کرد ،حرام گشت ، در زمان عشاء حلال شد ، در نیمه شب حرام گردید ، و چون فجر طلوع کرد بر او حلال شد .
این چگونه می شود و علت حلال و حرام شدن چیست ؟
یحیی بن اکثم در تحیر گفت : به خدا سوگند من پاسخ این مسئله را نمی دانم، پاسخ آن را بفرمائید تا بیاموزم .
حضرت جواد (ع) فرمودند : این زن کنیزی است و آن مرد اجنبی و نامحرم – به جهت نامحرم بودن – نگاه وی در صبح بر آن زن حرام بود .آفتاب که بالا آمد کنیز را خریداری کرد . و بر آن مرد حلال شد .
ظهر کنیز را آزاد کرد ،بر او حرام شد . عصر وی را به تزویج خود درآورد ،حلال شد .
موقع غروب به سبب ظهار – مسئله ای که مرد به زن خود بگوید پشت تو نظیر پشت مادر من است – بر او حرام شد .
زمان عشاء کفاره ظهار را داد ،حلال شد . نصف شب آن زن را طلاق داد حرام شد در طلوع فجر رجوع کرد آن زن بر او حلال شد .
در این هنگام مامون رو به حاضران مجلس کرد و گفت :
آیا در میان شما کسی یافت می شود که این مسئله را چنین پاسخ دهد ؟
همه گفتند نه والله ،امیرالمؤمنین به رای خود آگاهتر است .آنگاه مامون گفت : وای بر شما ، اهل بیت در میان مردم از نظر فضل و کمال بی همتا و ممتازند و کمی سن مانع فضیلت آنها بر سایر مردم نمی شود .
تحف العقول ،ص۴۵۴ – بحارالانوار ،ج۱۰، ص ۳۸۵ – وسائل الشیعة ،ج۲۲،ص۲۶۵ – موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج۲ ، ص۴۰۶ .

 

حد سارق

زرقان دوست صمیمی بن ابی داود نقل می کند که : روزی بن ابی داود در حالی که اندوه و حزن بر چهره اش نمایان بود از نزد معتصم باز می گشت . از وی علت حزنش را جویا شدم ، که او گفت :
امروز آرزو کردم که کاش بیست سال قبل مرده بودم . به او گفتم به چه دلیل ؟
گفت : به خاطر اینکه امروز ابی جعفر محمد بن علی بن موسی (ع) نزد امیرالمؤمنین خود را تثبیت کرد .
گفتم : چگونه ؟
گفت : دزدی به سرقتش اعتراف کرده بود و خلیفه هم برای روشن شدن مسئله و اجرای حد بروی ،فقها را در مجلس جمع کرد و محمد بن علی را نیز دعوت نمود .
از ما سؤال کرد :از کجا دست دزد واجب است قطع شود ؟
من گفتم : از مچ دست .
خلیفه گفت : به چه دلیل ؟
گفتم : برای اینکه دست همان انگشتان و کف دست تا مچ است و بدین خاطر از خداوند سبحان در باره تیمم می فرمایند ” فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین. ” مائده / ۶
در خصوص این فتوی برخی از فقها در مجلس با من همراه شدند .
برخی نیز گفتند :قطع دست از آرنج واجب است .
خلیفه از آنان علتش را پرسید . گفتند : چون خداوند در قرآن می فرماید : ” وایدیکم الی المرافق ” واین دلالت دست از نوک انگشتان تا مرفق و آرنج است .
ابن ابی داود ادامه داد : سپس خلیفه رو به امام جواد (ع) کرد و گفت :
ای ابا جعفر نظر تو در باره این موضوع چیست ؟
ابا جعفر گفت : ای خلیفه این جماعت در این باره نظر دادند .
مامون گفت : رای آنها را نادیده بگیر ، رای خود را بیان کن .
او گفت : ای خلیفه مرا معاف کن .
خلیفه گفت : تورا به خدا سوگند می دهم که نظر و رای خود را بیان کنی .
ابا جعفر گفت: حال که سوگند دادی ، می گویم .
تمام اقوال بیان شده ، اشتباه است . در دین وسنت واجب است دست از نقطه پیوند استخوانها ، انگشتان قطع و کف دست به حال خود باقی بماند.
خلیفه گفت : دلیلش چیست ؟
اباجعفر گفت : این سخن رسول اکرم (ص) که فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است .
پیشانی ، دو دست ، دو زانو و دو پا ، پس اگر دستش از مچ و یا آرنج بریده شود برای دزد دستی باقی نمی ماند تا با آن سجده کند و خدای متعال می فرمایند ” و ان المساجد لله” جن/ ۱۸ ” مسجدها از آن خداوند است ” یعنی اعضای هفت گانه سجده و مسجد از خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمی شود .
ابن ابی داود گوید :معتصم از این حکم خوشش آمد و آن را پذیرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع کنند نه کف دست.
ابن ابی داود می گوید : در آن لحظه گویی برای من قیامتی برپا شد و آرزو کردم کاش زنده نبودم .
ابن ابی داود می گوید: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم :همانا خیرخواهی برای امیرالمؤمنین بر من واجب است . هرچند که بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.
خلیفه گفت : این خیر خواهی چیست ؟
گفتم : وقتی امیرالمؤمنین فقها رعیت و دانشمندان آنها را برای امری از امور دین در مجلس خویش گرد هم می آورد،از آنها در باره حکمی پرسش می کند و آنان نیز آنچه می دانند بر زبان می رانند ، در حالی که در مجلس خلیفه ، خاندان او ، فرماندهان ، وزراء و کاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خلیفه به گوش مردم می رسد و آنان پی می برند که خلیفه به خاطر فتوی و قول مردی که عده ای از این امت به امامت وی قائل هستند و ادعا می کنند ،که او ” امام جواد (ع) ” به مقام خلافت سزاوارتر است ، قول و فتوای همه را کنار می زند ،حکم او را بر حکم فقها ترجیح می دهد ، این چه عواقبی را در پی خواهد داشت ؟
بن ابی داود گفت : در این لحظه رنگ خلیفه به خاطر آنچه به وی تذکر داده بودم تغییر کرد و گفت : خداوند به خاطر این خیر خواهی به تو جزای خیر عطا کند .
چهار روز پس از این واقعه حضرت به شهادت رسید …
تفسیرالعیاشی ،ج۱،ص۳۱۹ – موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج۲،ص ۴۱۰ – بحار الانوار ،ج ۵۰ ، ص ۵ -۷

 

یگانگی و درک خداوند سبحان

داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله جعفر ،معروف به ابو هاشم جعفری نوه پنجم جعفر بن ابی طالب معروف به جعفر طیار، از اصحاب بزرگ ، چهار امام است . وی محضر امام رضا (ع) ،امام جواد (ع) ، امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) را درک کرد و به حضور مقدس امام زمان (عج) نیز نایل شد . ابو هاشم می گوید : به امام جواد (ع) عرض کردم :خداوند می فرماید ” قل هو الله احد ” احد به چه معناست ؟

حضرت فرمود: احد یعنی کسی که همه صفات وحدانیت در او جمع است .حضرت ادامه داد: ” آیا آیه دیگر قرآن را شنیده ای که خداوند می فرماید : اگر از این کافران مشرک بپرسی آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است ؟ و خورشید و ماه در تسخیر کیست ؟ به یقین آنان می گویند ، خدا “.

آیا پس از این نیز می توان شریکی برای خداوند تصور کرد ؟

ابو هاشم نقل می کند از حضرت پرسیدم : معنای آیه دیگر قرآن که ، او را هیچ چشمی درک نمی کند و حال آنکه او بینندگان را مشاهده می کند، چیست؟

حضرت جواد (ع) فرمود : ای ابو هاشم ، دقیق تر از ادراک چشمها ، ادراک دلهاست . در حال حاضر تو می توانی در خاطر و ذهن خود ” سند ” و “هند” و شهرهای دیگررا که نرفته ای مجسم کنی در حالی که مشاهده آنها با چشم برای تو مقدور نیست .

خداوند را با چشم دلها نمی توان درک کرد تا چه رسد به درک و مشاهده آن با چشم ( سر).

اصول کافی ، ج ۱ ،ص۹۸ ? الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد،ص۱۷۲ ? الاحتجاج ، ج۲ ، ص۲۳۸ .

 

مجازات راهزنان

داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله جعفر ،معروف به ابو هاشم جعفری نوه پنجم جعفر بن ابی طالب معروف به جعفر طیّار، از اصحاب بزرگ ، چهار امام است . وی محضر امام رضا (ع) ،امام جواد (ع) ، امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) را درک کرد و به حضور مقدس امام زمان (عج) نیز نایل شد . ابو هاشم می گوید : به امام جواد (ع) عرض کردم :خداوند می فرماید ” قل هو الله احد ” احد به چه معناست ؟
حضرت فرمود: احد یعنی کسی که همه صفات وحدانیت در او جمع است .حضرت ادامه داد:
آیا آیه دیگر قرآن را شنیده ای که خداوند می فرماید : اگر از این کافران مشرک بپرسی آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است ؟ و خورشید و ماه در تسخیر کیست ؟ به یقین آنان می گویند ، خدا.
آیا پس از این نیز می توان شریکی برای خداوند تصور کرد ؟
ابو هاشم نقل می کند از حضرت پرسیدم : معنای آیه دیگر قرآن که ، او را هیچ چشمی درک نمی کند و حال آنکه او بینندگان را مشاهده می کند ،چیست؟
حضرت جواد (ع) فرمود : ای ابو هاشم ، دقیق تر از ادراک چشمها ، ادراک دلهاست . در حال حاضر تو می توانی در خاطر و ذهن خود ” سند ” و “هند” و شهرهای دیگررا که نرفته ای مجسم کنی در حالی که مشاهده آنها با چشم برای تو مقدور نیست .
خداوند را با چشم دلها نمی توان درک کرد تا چه رسد به درک و مشاهده آن با چشم ( سر).
اصول کافی ، ج ۱ ،ص۹۸ – الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد،ص۱۷۲ – الاحتجاج ، ج۲ ، ص۲۳۸ .

  سی هزار مسئله

پاسخ گویی به سی هزار سؤال در یک جلسه آن هم در سنی کمتر از ده سال که از سوی محدثان و عالمان بزرگی ، چون شیخ کلینی ،بن شهر آشوب مازندرانی ،علامه مجلسی و شیخ مفید اربلی نقل شده است ،را می توان مهمترین بخش از زندگی علمی امام جواد (ع) به شمار آورد .
پس از شهادت امام رضا(ع) موضوع کم سن و سالی امام جواد (ع) برای احراز جایگاه امامت از سوی بزرگان تشیع و دشمنان اهل بیت مطرح شد از این رو گروهی هشتاد نفری از شیعیان که در ایام حج در مکه حضور داشتند گرد هم جمع شده ، در راستای رفع نگرانی خود و شیعیان دیگر در مدینه به حضور امام جواد (ع) رسیدند و پرسشهایی را مطرح و پاسخ آنها را دریافت کردند.
در این جلسه حضرت (ع) به سی هزار سؤال آنان جواب دادند.
مناقب آل ابی طالب ،ج۴،ص۳۸۴ – بحارالانوار ، ج۵۰ ، ص۹۳ – الاختصاص ،ص۹۹ – کشف الغمه،ج۴، ۲۱۷ – مسند الامام الجواد (ع)، ص۱۰۸ .
اینکه در یک جلسه با ظرفیت زمانی محدود حضرت (ع) توانسته اند پاسخ سی هزار سؤال را داده باشند ،مسئله ای است که از سوی عالمان شیعه به طریق گوناگونی تفسیر شده است ،علامه مجلسی (ره) هفت پاسخ ارائه داده است که مهمترین آنها عبارتند از :
۱- امکان وجود سؤالات فراوان ذهنی ،پرسش کنندگان که با یک پاسخ حضرت (ع) جواب بسیاری از آنان داده شده باشد.
۲- امکان پاسخ حضرت (ع) به اصول کلی فقهی و حل سی هزار سؤال فرعی دیگر .
۳- امکان به رشته تحریر در آوردن سؤالات از پیش و پاسخ سریع آنان با اعجاز و عنایت سریع خداوند از سوی امام جواد (ع).
۴- امکان برپایی یک جلسه نوعی (یعنی جلسه گفتگویی که در یک مسافرت صورت گرفته که اگر چند جلسه هم به طول کشیده ، یک جلسه، نامیده می شود.)

زمینه شهادت

شخصیت بی نظیر، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگویی وی به سئوالات وشبهات وارده بر دین در محضر بزرگان تشیع و نیز مناظره با افرادی چون” یحیی بن اکثم” و” ابی داود” آن هم با سنی کم و… موجب محبوبیت روز افزون امام جواد (ع) در بین مردم شد . این محبوبیت ، زنگ خطر را برای دستگاه بنی عباس به صدا درآورد .
مامون که بر آن بود تا با زیرکی خاص خود و کمک امّ الفضل و بهره برداری از جایگاه دامادی امام جواد (ع) به مهار وقایع روزگار خود خصوصا علویان بپردازد ، در روز پنج شنبه هفدهم رجب یا شعبان سال ۲۱۸ از دنیا رفت.(بحار الانوار ج۵۰ ص۱۶ ، تاریخ الامم والملوک ج۵۰ ص۳۰ ) ومعتصم برادر وی با نگرشی دیگر به معادلات سیاسی و اجتماعی وی روحیه سپاهی گری و نظامی گری به قدرت رسیده بود. وجود حضرت را هرگز تحمل نمی کرد، از اینرو پس از رسیدن به خلافت، امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد فرا خواند که در حقیقت این فرا خوانی، آغاز محدودیت و محصور کردن امام به شمار می آید.
بنابر روایات امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) قربانی خشم و غضب شد ، خشم و غضبی که ریشه در عجز و ناتوانی دستگاه بنی عباس در مقابل شخصیت و درایت حضرت داشت.
حکیم بن عمران می گوید هنگامی که حضرت به دنیا آمد امام رضا (ع) به یاران خویش فرمود : برای من فرزندی به دنیا آمده که مانند ” موسی بن عمران ” دریاها را می شکافد و چون “عیسی بن مریم” مادر او مقدس و پاکیزه و پاکدامن است . سپس فرمود: این فرزند من از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمانها بر وی می گریند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کند و در مدت کوتاهی آنانرا به عذاب دردناک مبتلا می سازد(بحار الانوار ج۵۰ ص۱۵ )
معتصم پس از رسیدن به خلافت و گرفتن بیعت، از وضعیت امام جواد (ع) و محل سکونت وی پرسید که در پاسخ به او می گویند در مدینه به سر می برند .
معتصم به “محمد بن عبدالملک زیات” که سمت وزارت وی را در مدینه داشت ابلاغ کرد تا با احترام خاص امام جواد(ع) را با ام الفضل از مدینه به بغداد روانه سازد.
محمد بن عبدالملک نیز نامه معتصم را به علی بن یقطین داد و او را مامور روانه ساختن امام جواد(ع) به بغداد کرد.( بحار الانوار ج۵۰ ص۸ )
عمر مبارک امام در این سال ۲۱۸ه.ق بیست و سه سال بود و این دومین سفر حضرت به بغداد بود. حضرت که در سفر نخست به دستور مامون به بغداد فرا خوانده شده بوددر واکنش به پرسش اسماعیل بن مهران که عرض کرد :
ای مولای من ، اکنون که مدینه را ترک می کنی برای شما نگرانم. تکلیف چیست وامام بعد از تو کیست ؟
امام جواد(ع) با لبخندی معنا دار فرمود:” لیس حیث طننت فی هذه السنه “، آنچه را که تو گمان می کنی (برای آن نگرانی ) در این سال واقع نمی شود .
امام در سفر دوم خود و احضار وی از سوی معتصم ، در پاسخ به پرسش اسماعیل بن مهران که عرض کرد: ای مولای من، جانم به قربانت، مدینه را ترک می کنی، تکلیف ما بعد از تو چه خواهد بود ؟
امام فرمود: ” الامر من بعدی الی ابنی علی ” امر امامت و پیشوای بعد از من برعهده فرزندم علی (ع) است.(الارشاد ص۳۲۸ ، بحار الانوار ج۵۰ ص۱۱۸ )
تاریخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد(ع) اشاره می کند که آنان عبارتند از : معتصم عباسی، جعفر بن مامون برادر معتصم ، ام الفضل فرزند مامون و همسر امام جواد(ع) یحیی بن اکثم و احمد بن داود دو قاضی مشهور دربار.
بی شک نقش تحریک کننده فکری و فرهنگی را افرادی چون یحیی بن اکثم و احمد بن ابی داود که در دوران مامون در مناظرات از حضرت شکست خورده بودند ،مهیا ساخته بودند. نقش جعفر بن مامون در شهادت حضرت نقش تحریک عواطف خواهرش که فرزندی از حضرت نداشت و مورد کم توجهی حضرت قرار می گرفت بود و معتصم را می توان دستور دهنده قتل ، و ام الفضل را مجری آن بر شمرد.

 

آغاز توطئه

پس از شکست ابی داود قاضی مشهور دربار عباسی در خصوص اجرای حد سارق ، روح انتقامجویی و کینه از حضرت (ع) که ناشی از دست رفتن جایگاه علمی خود در نزد خلیفه دربار و مردم بود ، ابی داود را بر آن داشت که معتصم تاثیرپذیر را نسبت به امام جواد (ع) بدبین نماید .
زرقان دوست نزدیک و صمیمی ” احمد بن داود ” می گوید: …. ” ابی داود برای من نقل کرد پس از شکست از” ابی جعفر” به قدری ناراحت شدم که آرزوی مرگ کردم، بدین جهت روز سوم ( جلسه بحث ) نزد معتصم رفتم و گفتم : خیر خواهی و نصیحت امیر المومنین بر من واجب است که اگر از آن سر باز زنم ناسپاسی کرده و سزایم آتش دوزخ است .
معتصم علتش را پرسید ؟
به او گفتم : زمانی که امیر الموُمنین فقهاءو علماء را در مجلسی گرد هم می آورد تا به حل یک مسئله دینی دست یابد . و علما ء و فقها در مجلسی فتوای خود را اعلام می کند در آن مجلس اعضای خانواده ، وزراء ، فرماندهان ارتشی و … حضور دارند و مردم نیز در بیرون به این نکته آگاهی می یابند که خلیفه فتوای علماء و فقهاء را کنار گذارده و راُی و فتوای کسی را می پذیرد که گروهی از امت به امامت وی معتقدند و وی را برتر و دانشمند تر از دیگران قلمداد می کنند ؟
تکلیف حکومت و علمای دربار چه می شود ؟
چه حیثیتی برای آنان باقی می ماند ؟ آیا چنین کاری زمینه انحراف افکار عمومی از خلافت و تمایل و توجه به ابی جعفر (ع) را مهیا نمی کند ؟
معتصم با شنیدن سخنانم رنگ چهره اش تغییر کرد و گفت :
جزاک الله عن نصیحتک خیرا .. خداوند به تو جزای خیر دهد بخاطر نصیحت خیر خواهانه ات .
چهار روز پس از این جلسه مناظره امام جواد (ع) به دست ام الفضل به شهادت رسید .
تاریخ نویسان نحوه شهادت حضرت را به سه گونه مختلف روایت کرده اند .

روایت نخست:
معتصم به یکی از وزیران خود دستور داد تا امام جواد(ع) را برای صرف ناهار به خانه خویش دعوت و آن حضرت (ع) را مسموم نماید .
معتصم تاُکید کرد که اگر امام جواد(ع) از پذیرش دعوت امتناع کرد به وی بگویند که مجلس خصوصی است !
این وزیر ، امام جواد (ع) را برای خوردن نهار به خانه خویش دعوت کرد که با اکراه و امتناع حضرت روبرو شد .
وزیر با اصرار و تاُکید فراوان و بیان این مطلب که : بسیار دوست دارم که حضرت پای خود را بر فرش منزل من بگذارد و خانه ام به قدوم وی تبرک یابد و دوست دارم یکی از وزیران نیز تو را زیارت و ملاقات کند ، حضرت را مجبور به پذیرش دعوت کرد .
امام بر سفره نهار با خوردن اولین لقمه احساس مسومیت کرد . از اینرو خواستار مرکب خود برای رفتن از منزل شد . حضرت پس از خوردن آن لقمه در برابر اصرار وزیر در خانه او فرمودند :
“خروجی من دارک خیر لک “، در منزل تو نباشم برای تو بهتر است. امام جواد (ع) با همان حال مسمومیت منزل را ترک کرد و آن روز و آن شب بر اثر مسمومیت و ناتوانی درد کشید و سپس بیست ساعت پس از خوردن آن لقمه به شهادت رسید .

روایت دوم :
ابن شهر آشوب روایت می کند : پس از دعوت اجباری معتصم از امام جواد (ع) و استقبال ظاهری از آن حضرت (ع) ، معتصم “اشناس” فرمانده ترک سپاه خود را ، با هدایایی به نزد امام جواد (ع) و ام الفضل فرستاد .
وی ماُموریت داشت تا ” شربت ریواس ” ترش مزه ای را که به همراه خویش داشت به حضرت بخوراند . اشناس پس از دادن هدایا و خوشامدگویی به امام جواد (ع) گفت : این شربت خوش طعمی است که با یخ خنک شده است و خلیفه ، احمد بن ابی داود ، سعید بن خضیب و بسیاری از سر شناسان دربار نیز آن را نوشیده اند . خلیفه دستور داده است تا این شربت خنک را الآن میل نمایی !
امام جواد (ع) شربت را گرفت و فرمود: اشکالی ندارد، شب آن را می خورم ولی اشناس گفت : هم اکنون شربت خنک است و اگر بماند یخ آن آب می شود و خاصیت خود را از دست می دهد ، اکنون باید میل کنی .
امام جواد (ع) با اطلاع از نقشه وی در حال اجبارآن را نوشید.
مناقب ال ابی طالب ج۴ ص۳۷۹ ، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۸

 

روایت سوم:
پس از به خلافت رسیدن ابواسحاق محمد بن هارون معروف به معتصم عباسی ، وی برای به شهادت رساندن ابی جعفر (ع) نقشه ها و حیله ها می کشید تا اینکه به ام الفضل ، دختر هارون و همسر امام جواد (ع) دستور داد تا حضرت را مسموم نموده و به شهادت رساند .
معتصم که از احساسات زنانه ام الفضل خبر داشت و می دانست وی ازامام جواد (ع) راضی نیست و امام جواد (ع) همسر دیگر خود “ام الحسن ” را که برای وی فرزند پسری بدنیا آورده است برام الفضل که نازاست ترجیح می داد، بهترین فرد برای به شهادت رساندن حضرت دید.
ام الفضل همسر بی وفای حضرت (ع) به دستور عمویش معتصم تن در داد .
از آنجا که معتصم و جعفر می دانستند که امام (ع) انگور را بسیار دوست دارد زهری را در “انگور رزاقی ” تزریق کردند و ام الفضل نیز نوزده دانه انگور به امام جواد (ع) خورانید .
همین که امام انگور مسموم را خورد، ام الفضل سخت اندوهگین و پریشان شد و شروع به بلند گریستن کرد .
امام جواد(ع) متوجه حرکت خائنانه وی گردید. رو به ام الفضل کرد و گفت چرا گریه می کنی ؟ به خدا سوگند خداوند تو را به زخمی لاعلاج مبتلا خواهد کرد و گرفتار بلایی خواهی شد که توان بازگو کردن آن را برای کسی نداری .
بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۷

 

سال شهادت

ابن ابی ثلج بغدادی متوفای ۳۲۵ هجری در تاریخ ائمه ، محمد بن یعقوب کلینی متوفای ۳۲۸ هجری در اصول کافی ، شیخ مفید متوفای ۴۱۳هجری در الارشاد ، طبرسی امامی متوفای قرن پنجم در دلائل الامامة ، علامه مجلسی متوفای ۱۱۱۱ در بحار الانوار، محدث قمی متوفای ۱۳۵۹ هجری . در منتهی الامال سال شهادت حضرت را ۲۲۰ هجری می دانند .

 

روز شهادت

ابن ابی ثلج بغدادی و محمد بن یعقوب کلینی روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذیقعده سال ۲۲۰هجری قمری  و محمد بن حریر بن رستم طبری سه شنبه پنجم ذیحجه سال ۲۲۰ هجری دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .

علامه مجلسی ، شیخ عباس قمی ، سید محمد کاظم قزوینی آخر ماه ذیقعده سال  ۲۲۰هجری  را روز شهادت امام جواد بر می شمارند

 

مکان شهادت

همه محدثان و مورخان بالاتفاق مکان شهادت حضرت امام جواد (ع) را بغداد می دانند .

 

سر نوشت قاتلان

پیشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :
“فرزند من از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمانها بر او می گریند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کند و در مدت کوتاهی آنانرا به عذاب دردناک مبتلا می سازد “.
پیشگویی حضرت رضا (ع) عملی شد و جعفر بن ماُمون که تحریک کننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهای پس از شهادت امام جواد (ع) در چاهی افتاد و بر اثر ضربه ای که بر سرش خورد دچار جنون گردید و بقیه عمرش را با دیوانگی و جنون به سر برد .
معتصم عباسی که دستور قتل حضرت را صادر کرد بیش از شش سال دیگر حکومتش دوام نیافت .
اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناکی بود که حضرت امام جواد (ع) قبل از شهادت برای او ترسیم کرده بود ، دچار شدن به بیماری که وی از گفتنش نیز اکراه داشت .
ام الفضل دچار بیماری داخلی و زنانگی شد که توان بازگو کردن برای دیگران را نداشت. وی تمام دارایی های خویش را خرج درمان خود کرد اما معالجه نشد و در کمال فقر و تنگدستی جان خود را از دست داد .

امام جواد (ع) از نگاه دیگران

شخصیت والای علمی اخلاقی امام جواد (ع)در نگاه خلفاء ، دانشمندان ،نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می باشد که به عنوان نمونه  به چند مورد آن اشاره می شود  

مامون عباسی

 خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج در آوردن دخترش ” ام الفضل ” به امام جواد (ع) ،این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : ” قد اخترته لتبریزه علی کافه  اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالک ” من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبه ای است در علم و دانش .

بحارالانوار ،ج۵۰، ص۷۵ ? موسوعه الامام الجواد(ع)، ج۱ ،ص۳۶۰ و ۳۶۳٫ اعیان الشیعه ،ج۳ ،ص ۱۲۹ .

 

اسقف بزرگ مسیحی

اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم ودانش امام جواد (ع) در مسائل پزشکی گفت :

به نظر می رسد این شخص ” امام جواد (ع) ” پیامبری از نسل پیامبران است .

المناقب لابن شهر آشوب ،ج۴ ،ص۳۸۹  -موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج۱ ،ص۳۶۲٫

 

 

سبط بن جوزی 

یوسف بن قزا اغلی بن عبداالله  بغدا دی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می نویسد : کان علی منهاج ابیه  فی العلم والتقی و الزهدوا الجود.

او در علم و تقوی ،پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش “امام رضا (ع)  ” و دنباله رو او بود. 

 تذکره الخواص ،ص۲۰۲ ? الامام جواد (ع) ،ص۷۲ .

 

ابن ابی طلحه

ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول در باره شخصیت امام جواد (ع) می نویسد: او گرچه صغیر السن است ولی کبیرالقدر و رفیع الذکر می باشد .

کشف الغمه ،ج۲ ،ص۱۸۶ ? سرورالفؤاد ،ص۴۰ .

 

ابن صباغ مالکی

 علی بن محمد احمد مشهور به ” ابن صباغ ” فقیه مالکی و متوفای ۸۵۵ در مکه پس از بیان گوشه ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد (ع) ، می نویسد:

آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او.
 ودر جای دیگر می افزاید:چه گوییم ما در جلالت و مقام امام چواد (ع) و فضیلت کمال و عضمت و جلال او ،حضرتش در میان طبقات ائمه (ع) سنش کمتر از همه و قدر و شانش  اعظم است . او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بیشمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل ، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان وخصم بدفرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الکن و کلیل کرده و گه ،بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا وبلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حکما را تحت شعاع گذارده .

حلیه الابرار ،ج ۴،ص۵۶۸ ?الفصول المهه ،ص۲۶۶ ? موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج۱ ،ص۳۶۴ ? سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، ص ۴۰ و ۴۱ .

 

صلاح الدین صفدی

خلیل بن ابیک  بن عبدالله ،معروف به صلاح الدین صفدی  – اهل صفد ? ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین که در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده ، می نویسد:

محمد بن علی ،همان جواد بن رضا (ع) بن الکاظم موسی بن الصادق جعفررضی الله عنهم است .لقب او جواد ، قانع و مرتضی است . وی از فرزندان اهل بیت نبوت است که در سخاوت شهرت داشت تا جائی که او را جواد (ع) ، نام نهاده اند  ، او یکی از امامان دوازده گانه است .

الوافی بالوافیات ،ص۱۰۵ ? الامام محمد الجواد (ع) ، ص۷۳ .

 

ابن تیمیه

ابن تیمیه می گوید : محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی  هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد . منهاج السند ، ص ۱۲۷٫

 

یوسف بن اسماعیل نبهانی

یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی ،متولد ۱۳۵۰ هجری که از وی سیزده کتاب مهم بر جای مانده، می نویسد:

محمد جواد فرزند علی رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل بیت (ع) است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود ” الاتّحاف بجبّ الاشراف ” با ستایش و تکریم یاد کرده است . جامع کرامات الاولیاء ،ج۱ ،ص۱۰۰ .

 

محمود بن وهیب بغدادی فنخی

محمد الجواد (ع) فرزند علی بن الرضا (ع) است کنیه او مانند کنیه جدش محمد الباقر ،ابو جعفراست رضی  الله عنهما .

سه لقب وی جواد ، قانع و مرتضی است که مشهورترین آنها ” جواد” است . رنگ پوست او سفید ،قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود.

جوهرة الکلام  ، ص۱۴۷  – الامام الجواد (ع) ،ص۷۶ .

 

علی جلال حسینی

علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می نویسد :

محمد الجواد ابو جعفر دوم فرزند علی (ع) در سال ۱۹۵ هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود.

الحسین ، ج ۲،ص۲۰۷- الامام محمدالجواد (ع) ،ص۷۶? زندگانی امام جواد (ع)،ص۲۰۰

 

خیرالدین زرکلی

خیرالدین زرکلی می نویسد :ابو جعفر جواد (ع) چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت.

الامام محمد الجواد (ع) ،ص۷۶ ? زندگانی امام جواد (ع) ص۲۰۰

یاران، راویان وشاگردان امام جواد (ع)

دوران کوتاه امامت حضرت امام جواد (ع) ومحدودیت شدید وی از سوی دستگاه حکومتی وقت ،هرگزمانع آن نشد که حضرت در کنار نشر و تبلیغ مکتب تشیع با شیوه های گوناگون ،در جو اختناق وحصارها و نیروهای امنیتی بنی عباس به تربیت شاگردان ویاران خویش نپردازد.
پاسخ گویی به هزار مسئله در یک جلسه ونیز نشست و پرسش و پاسخ حضرت با حضور هشتاد تن از بزرگان وعالمان تشیع ،بیانگر آن است که در این عصر کمتر عالم ومحدث بزرگ شیعی یافت می شود که محضر پر فیض این امام همام را درک نکرده باشد.
وجود شخصیتها وراویان بزرگ تشیع چون عبدالعظیم حسنی،محمد ابن ابی عمیر،زکریابن آدم،فضل ابن شاذان و?. . نشان از استمرار حرکت علمی حضرت امام جواد(ع) در عصر پرآشوب خود دارد .
عبدالحسین شبستری در کتاب سبل الرشاد نام ۱۹۲ تن از یاران ، شاگردان وراویان امام جواد(ع) را با ذکر منبع وماخذ بیان می کند. این شخصیتها اعم از ممدوحین ومذمومین،عبارتند از :

ابراهیم بن داود یعقوبی
ابراهیم بن شیبه کاشانی.اصفهانی،اسدی
ابراهیم بن عبد الحمید صنعانی
ابراهیم بن محمد همدانی
ابراهیم بن ابی محمود خراسانی
ابراهیم بن مهرویه
ابراهیم بن مهزیار اهوازی
ابراهیم بن هاشم بن خلیل کوفی قمی
ابراهیم بن ابی بلادیحیی بن سلیم ( سلیمان سلمی کوفی – مولی بنی عبدالله بن غطفان،ابویحیی-ابواسماعیل)
ابراهیم بن عقبه
احکم یا احلم بن بشار مروزی خراسانی
احمد بن اسحاق ابن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص اشعری قمی(ابو علی)
احمد بن حماد مروزی
احمد بن ابی خالد
احمد بن ابی خلف
احمد ابن عبدالله بن عیسی بن مصقله بن سعد اشعری قمی
احمد بن عبدالله کوفی (کرخی)
احمد بن محمد بن بندار،مولی ربیع اقرع
احمد بن ابی عبدالله محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی کوفی ،قمی یا برقی(ابوجعفر)
احمد بن محمد بن عبدالله اشعری قمی
احمد بن محمد بن عمرو بن ابی نصر زید کوفی ،مولی سکون (سکونی)مشهور به بزنطی (ابو علی یا ابو جعفر)
احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص بن سایب بن مالک اشعری قمی (ابو جعفر یا ابو علی)
ادریس قمی (ابوالقاسم)
اسحاق بن ابراهیم حضینی یا حصینی (اسحاق بن محمد بن ابراهیم)
اسحاق بن ابراهیم بن هاشم قمی
اسحاق انباری
اسحاق بن محمد بن احمد بن ابان بن مرار بن عبدالله بن حارث نخعی بصری (احمر ابو یعقوب)
اسماعیل بن مهران بن محمد بن ابی نصر زید بن محمد بن ابی نصر سکونی کوفی(ابو یعقوب)
امیه بن علی قیسی یا قبسی یا قتیبی شامی (ابو محمد)
ایوب بن نوح بن دراج کوفی نخعی (ابو الحسن)
بکر بن احمد بن ابراهیم بن زیاد بن موسی بن مالک بن یزید عصری یا قصری (ابو محمد)
بکر بن صالح رازی
بندار مولی ادریس
ابو تمامه یا ابو ثمامه
ابو جعفر بصری
جعفر جوهری
جعفر بن داود یعقوبی
جعفر بن محمد صوفی
جعفر بن محمد هاشمی صیرفی
جعفر بن محمد بن یونس احول صیرفی بجلی
جعفر بن یحیی بن سعد یا سعید احول
حسن بن راشد بن علی بغدادی ،مولی آل مهلب (ابو علی)
حسن بن سعید بن حماد بن سعید بن مهران کوفی اهوازی (ابو محمد )
حسن و یا حسین بن عباس بن حریش یا حریس رازی(ابوالحسن،ابو علی.ابو محمد)
حسن بن عباس بن خراش
حسن بن علی بن ابی عثمان ،عبدالواحد بن حبیب کوفی ملقب به سجاده
حسن بن محبوب بن وهب بن جعفر بن وهب سراد یا زرادبجلی کوفی(ابو علی)
حسن بن محمد جوانی بن عبدالله اعرج بن حسین الاصغر بن علی سجاد بن امام حسین(ع) شهید هاشمی علوی( ابو محمد)
حسین و یا حسن، بن بشار یا یسارمداینی ویا واسطی(مولی زیاد)
حسین بن داود یعقوبی
حسین بن سعید بن حماد بن سعید بن مهران کوفی اهوازی (ابو محمد)
حسین بن سهل بن نوح
حسین بن علی قمی
حسین ویا حسن ،بن محمد اشعری قمی
حسین ویا حسن ،بن مسلم یا اسلم یا اسد
حصین بن ابی حصین
ابو حصین ویا ابوحسن بن ،حصین خضینی یا حصینی اهوازی
حفص جوهری (ابو عبدا?)
حماد بن عیسی صواف
حمران بن ابراهیم خضینی اهوازی کوفی
همدان بن اسحاق دسوائی یا دیوانی
حمزه بن یعلی اشعری قمی(ابو یعلی)
خلف بن سلمه بصری
خلف صیرفی
خیران بن اسحاق زاکانی یا راکانی ،قراتیسی ویا اسباطی
داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی الطالب قریشی هاشمی جعفری بغدادی(ابوهاشم)
داود بن مافنه صرمی کوفی (ابو سلیمان)
داود بم مهزیار
دعبل بن علی بن رزین بن عثمان بن عبدالرحمن بن عبدالله بن بدیل بن ورقاع خزائی مضری کوفی (ابو علی یا ابو جعفر)
ریان بن شبیب
زکریا بن آدم بن عبدا? بن سعد اشعری قمی (ابو یحیی)
زهرا ام احمد بن حسین بغدادی
زینب بنت محمد بن یحیی
ابو ساره
سعد بن سعد احوص بن مالک اشعری قمی
سعید بن جناح ازدیکوفی بغدادی
ابو سکینه کوفی
سهل بن زیاد آدمی رازی (ابو سعید)
ابوالفضل شاذان بن خلیل نیشابوری
شاذویه بن حسین بن داود قمی
صالح بن محمد بن سهل
صالح بن محمد همدانی
صالح بن ابی حماد مسلمه ویا سلمه ویا زادبه ویا زادویه رازی(ابوالخیر)
صفوان بن یحیی بوجلی کوفی بیاع سابری (ابو محمد)
عباس بن عمر همدانی
عباس بن معروف اشعری قمی (ابوالفضل)
عبدالجبار بن مبارک ویا علی نهاوندی
عبدالرحمن بن ابی نجران ،عمر بن مسلم تمیمی کوفی (ابوالفضل)
عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن امام حسن مجتبی (ع) هاشمی حسنی علوی معروف به عبدالعظیم حسنی(ابو قاسم)
عبدالله بن خداش بصری مهری (ابو خداش)
ابو عبدالله خراسانی
عبدالله بن رزین
عبدالله بن سنان
عبدالله بن صلت تیمی قمی (ابو الطالب)
عبدالله بن محمد بن حصین و یا حضین حضینی و یا حصینی ویا حصیبی،عبدی اهوازی
عبدالله بن محمد بن حماد رازی
عبدالله بن محمد بن سهل بن داود
عبدالله بن موسی کاظم بن جعفر صادق بن محمد باقر بن علی زین العابدین بن
امام حسین (علیهم السلام)شهید هاشمی علوی
عبدالله بن محمد رازی
عثمان بن سعید عمری و یا عمروی ،سمان ویا زیات اسدی(ابو عمرو)
عثمان بن عیسی عامری کلابی رواسی کوفی (ابو عمرو)
علی بن اسباط بن سالم کندی کوفی بیاع الزطی(ابوالحسن)
علی بن بلال بغدادی (ابوالحسن)
ابو علی بن بلال
علی بن جعفر صادق بن محد باقر بن علی سجاد بن حسین سبط بن امام امیرالمومنین علی بن ابی الطالب قریشی هاشمی علوی مدنی مشهور به عریضی
علی بن حدید بن حکیم ازدی کوفی مداینی ساباطی
علی بن حسان واسطی قصیر ابوالحسین معروف به منمس
علی بن حسین و یا حسن بن علی بن عمران بن امام علی سجاد هاشمی ،ابوالحسن
ملقب به عسکری
علی بن حکم بن زبیر نخعی کوفی انباری (ابوالحسین)
علی بن عاصم کوفی
علی بن عبدالله قمی عطار (ابوالحسن)
علی بن عبدالله مداینی
علی بن عبدالملک قمی
علی بن محمد بن سلیمان نوفلی و یا علی بن سلیمان نوفلی
علی بن محمد بن علی علوی حسنی
علی بن محمد قلانسی
علی بن محمد بن هارون بن حسن بن محبوب
علی بن مهزیار دورقی اهوازی
علی بن میسر ویا میسره بصری
علی بن نصر ناب
علی بن یحیی ابوالحسین یا ابوالحسن
عمر بن توبه صنعانی (ابو یحیی)
ابو عمر یا عمرو حذا
عمران بن محمد بن عمران بن عبدالله بن سعد اشعری قمی
عیسی بن جعفر بن عیسی
علی بن مستفاد بجلی (ابو موسی)
ابوالفضل خراسانی
قاسم بن حسین بزنتی
قاسم صیغل
قاسم بن عبد الرحمن
محمدبن ابراهیم حضینی اهوازی
محمدبن احمدبن حمادمحمودی مروزی
محمدبن اسماعیل بن بزیع کوفی عباسی،معروف بهابن بزیع
محمدبن اسماعیل رازی
محمدبن حسن بن ابی خالد قمی اشعری،معروف به شنبوله یا شینوله ویاسنبوله
محمدبن حسن بن شمون تصری بغدادی ،،ابوجعفر یا ابوالحسن،
محمدبن حسن بن عمار
محمد بن حسن بن محبوب
محمد بن حسن واسطی
محمدحسین بن ابی خطاب زید همدانی کوفی زیات
محمد بن حمزه
محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن علی برقی قمی ، مولی ابی موسی اشعری و یا مولی جریر بن عبدالله
محمد بن خزیمه
محمد بن رجاء ارجانی خیاط یا حناط
محمد بن ریان بن صلط اشعری قمی
محمد بن سالم بن عبد الحمید کوفی
محمد بن سلیمان
محمد بن سنان زاهری خزاعی کوفی ( ابو جعفر )
محمد بن سهل بن یسع بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص اشعری قمی
محمد بن عبد الجبار بن ابی صهبان قمی
محمد بن عبدالله بن مهران کرخی
محمدبن عبده ابوبشر
محمدبن علی هاشمی
محمدبن عمرساباطی
محمدبن عیسی بن عبدالله سعد بن مالک بن احوص اشعری قمی
محمدبن عیسی بن عبیدبن یقطین بن موسی عبیدی ،یقطینی اسدی خزیمی یونسی بغدادی
محمدبن فرج رخجی
محمدبن فضیل ویا فضل بن کثیرازدی کوفی صیرفی مشهوربه ازرق ابوجعفر
محمدبنابی قریش
محمدبن ابی نصر
محمد بن نصر ناب
محمدبن نصیرفهری نمیری بصری
محمد بن نصیر مهری ، نمیری ، بصری
محمد بن نوح رحجی
محمد بن ولید خزار ،کرمانی
محمد بن ابی یزید (و یا ) ابن ابی زید قمی رازی
محمد بن یونس ابن عبدالرحمن
مختار بن زیاد عبدی بصری
مروک بن عبید بن سالم بن ابی حفصه زیاد عجلی
ابو مساور
مصدق بن صدقه مداینی (و یا ) کوفی
معاویه بن حکیم بن معاویه عمار ( و یا ) علویه بن معاویه دهنی بجلی کوفی
قابوسی
منصور بن عباس رازی بغدادی ابوالحسین ( ویا ) ابوالحسن
ابن مهران
موسی بن داود منقری
موسی بن داود یعقوبی
عبدالله بن عبدالملک بن هشام
موسی بن عبدالملک
موسی بن عمر بن بزیع کوفی (مولی المنصور)
موسی بن قاسم بن معاوی بن وهب بجلی کوفی ملقب به مجلی ( ابو عبدالله )
موسی بن مختار بن یزید عنسی
نصر (ویا ) نصیر خادم
نوح بن شعیب (ویا) صالح بغدادی
هارون بن حسن بن محبوب بن وهب ابن جعفر بن بجلی
والد خیرانی
یحیی بن اکثم بن محمد بن قطن بن سمعان تمیمی اسیدی خراسانی مروزی بغدادی
یحیی بن ابی عمران (ویا) عمران همدانی
یزداد
یعقوب بن اسحاق سکیت بن یوسف دورقی اهوازی بغدادی ( ابو یوسف ) معروف به ابن سکیت
یعقوب بن حماد سلمی انباری بغدادی ، معروف به کاتب ، ابو یوسف

authorنوشته: jannati dateتاريخ : آذر ۲م, ۱۳۸۷
entry نظرات دیگران در مورد این مطلب

سلام
خوب بود اگراطلاعاتی از اصحاب ویاران امام جواد وامام سجاد دارید برای من ارسال کنید با تشکر از شما برای ترویج فرهنگ دینی

عالی است خدا شما را توفیق دهد ما را دعا کنید.