دی
۲۸
۱۳۸۹

به مناسبت ۱۲صفرسالروز حکمیت جنگ صفین وپیدایش خوارج

رهپویان شهدای روحانی

به مناسبت ۱۲صفرسالروز حکمیت جنگ صفین وپیدایش خوارج:على، قربانى جمودها

على علیه السلام در مسجد در حالى که مشغول نماز بود یا آماده نماز مى‏شد، ضربت خورد و در اثر همان ضربت شهید شد. درست است که «وَ قُتِلَ فى مِحْرابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ» آن تصلّب و انعطاف‏ناپذیرى در امر عدالت برایش دشمنها درست کرد، جنگ جمل و جنگ صفّین بپا کرد، اما در نهایت، دست جهالت و جمود و رکود فکرى از آستین مردمى که به نام خوارج نامیده مى‏شدند بیرون آمد و على علیه السلام را شهید کرد. خوارج‏ در صفّین داستان حکمیّت پیش آمد، یک دسته از یاران و اصحاب على علیه السلام از اطاعتش سر باز زدند و مذهب خارجى را به وجود آوردند. شمشیرى که بر فرق على خورد به دست یک مرد خارجى مذهب بود. خوارج از فرق اسلامى هستند. گو اینکه طبق عقیده ما آنها کافرند، اما آنها خود را مسلمان مى‏دانستند، بلکه فقط خودشان را مسلمان مى‏دانستند و دیگران را بى‏دین و خارج از دین به حساب مى‏آوردند. هیچ کس ادعا نکرده که خوارج به اسلام عقیده نداشته‏اند بلکه همه‏ مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۴، ص: ۸۲۰ اعتراف دارند که آنها شدیداً و با تعصب زیادى به اسلام معتقد بودند. خصلت بارز اینها دورى‏شان از فکر و تعقل است. خود على علیه السلام که از آنها نام مى‏برد آنها را مردمى معتقد ولى جاهل و قشرى معرفى مى‏کند. مردمى بودند متعبد، شب‏زنده‏دار و قارى قرآن، اما جاهل و سبک‏مغز و کم‏تعقل، و بلکه مخالف فکر و تعقل در کار دین. على علیه السلام در آن اتمام حجتى که با آنها فرمود به آنها گفت: وَ قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ هذِهِ الْحُکومَةِ فَابَیْتُمْ عَلَىَّ اباءَ الْمُخالِفینَ الْمُنابِذینَ حَتّى‏ صَرَفْتُ رَأْیى الى‏ هَواکُمْ وَ انْتُمْ مُعاشِرُ اخِفّاءُ الْهامِ سُفَهاءُ الْاحْلام «۱». شما امروز به من اعتراض دارید در امر حکمیت و مى‏گویید خطا بود و ما توبه کردیم و تو هم توبه کن و قرار را نقض کن. من اولِ کار به شما گفتم که تسلیم حکمیت نشویم و شما آن وقت سخت ایستادید و شمشیر کشیدید و گفتید ما به خاطر قرآن مى‏جنگیم و اینها قرآن را جلو آورده‏اند، تا من کرهاً و اجباراً تن دادم و پیمان بستم. حالا مى‏گویید غلط بود و به من تکلیف مى‏کنید آن را نقض کنم. چطور نقض کنم و حال آنکه در قرآن فرموده: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» «۲». پیغمبر با مشرکین که پیمان مى‏بست هرگز نقض نمى‏کرد، جایز نمى‏دانست با طرف غدر و مکر شود و برخلاف پیمان رفتار شود، طرف هرکس بود ولو مشرک و بت‏پرست بود. حالا شما بعد از عقد پیمان به من تکلیف مى‏کنید نقض کنم! این مطالب را على علیه السلام در مواقع مختلف به آنها فرمود. آن جمله‏اى که درد اصلى آنهاست همین بود که فرمود: وَ انْتُمْ مَعاشِرُ اخِفّاءُ الْهامِ سُفَهاءُ الْاحْلام شما گروهى هستید سبک‏مغز و کم‏خرد و نادان. عیب کار شما هم همین است. یک روز با شدت از حکمیت طرفدارى مى‏کنید و یک روز به این شدت آن را کفر و ارتداد مى‏خوانید. تاریخ خوارج، عجیب و عبرت‏انگیز است، از این نظر که وقتى عقیده دینى با جهالت و نادانى و تعصب خشک آمیخته شود چه مى‏کند! ابن عباس وقتى که به فرمان امیرالمؤمنین علیه السلام مأمور شد برود با آنها صحبت کند وضعى دید که حیرت کرد: «رَأى‏ مِنْهُمْ جِباهاً قَرِحَةً لِطولِ السُّجودِ، وَ ایْدِیاً کَثَفَناتِ الْابِلِ، عَلَیْهِمْ قُمُصٌ مُرْحَضَةٌ وَ هُمْ مُشَمِّرونَ» «۳» گروهى را مى‏بیند آثار سجده در پیشانیهاى آنها، کف دستهایشان مثل زانوى شتر پینه‏بسته، پیراهنهاى شسته مندرس پوشیده و دامنها به کمرزده آماده کارزارند. مورخین نوشته‏اند اینها مردمى بودند که از گناهانى از قبیل دروغ پرهیز داشته‏اند، حتى در حضور جبّارانى مثل «زیاد» عقیده خودشان را کتمان نمى‏کردند، با اهل معصیت مخالف بودند، مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۴، ص: ۸۲۱ بعضیها قائم اللّیل و صائم النّهار بودند. از آن طرف عقایدى قشرى و سطحى داشتند. در مورد خلافت معتقد بودند لزومى ندارد یک نفر خلیفه باشد، قرآن هست، مردم به قرآن عمل کنند. ابن ابى‏الحدید مى‏گوید بعد که دیدند نمى‏توانند بدون زعیم و رئیس باشند از این عقیده عدول کردند و با عبداللَّه بن وهب راسبى که از خودشان بود بیعت کردند. همان طورى که مقتضاى کم‏عقلى و سبک‏مغزى است بسیار در عقاید خودشان تنگ‏نظر بودند. اکثر خوارج همه فرق مسلمین را کافر مى‏دانستند، با آنها نماز نمى‏خواندند، ذبیحه آنها را نمى‏خوردند، به آنها زن نمى‏دادند و از آنها زن نمى‏گرفتند، عمل را جزء ایمان مى‏شمردند و همین جهت که عمل را جزء ایمان مى‏دانستند آنها را تنگ نظر کرده بود، و به همین سبب از هر کس گناه کبیره‏اى مى‏دیدند مى‏گفتند کافر شد، مى‏گفتند: جز ما باقى همه کافر و اهل جهنم‏اند. خوارج در حقیقت از نظر خودشان قیامشان براى امر به معروف و نهى از منکر بود. اولین اجتماعشان بعد از یأس از هم‏عقیده کردن على علیه السلام با خودشان، در یکى از خانه‏هاى کوفه شده است. در آن خانه یکى ایستاد و این خطابه مهیج را ایراد کرد: اما بعد فواللَّه ما ینبغى لقوم یؤمنون بالرحمن و ینیبون الى حکم القرآن ان تکون هذه الدنیا آثر عنده من الامر بالمعروف و النهى عن المنکر و القول بالحق و ان من و ضر فانه من یمن و یضر فى هذه الدنیا فان ثوابه یوم القیامة رضوان اللَّه و الخلود فى جنائه، فاخرجوا بنا اخواننا من هذه القریة الظالم اهلها الى بعض کور الجبال او الى بعض هذه المدائن منکرین لهذه البدع المضلة «۱». سزاوار نیست براى مردمى که به خداى رحمان ایمان دا

درباره نویسنده:

فرستادن دیدگاه

عضویت

مطالب تکدید را از دست ندهید. ایمیل خود را وارد نمایید

حتما مطالعه کنید

تبلیغات

جنبش وبلاگی امام نقی (ع)

موضوعات

آمار الکسا