۵

۸ شعر زیبا ویژه ولادت امام رضا (ع)

با عرض تبریک به مناسبت دهه کرامت و ولادت امام هشتم شیعیان، امام رضا علیه السلام. به نیت امام هشتم، در ادامه میتوانید ۸ شعر زیبا در مدح و ویژه ولادت امام رضا علیه السلام را مشاهده نمایید.

ضریح امام رضا

شاید

شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود
بغضی که مثل سایه پی من دویده بود
بغضی که دست روی سر من کشیده بود
بغضی که تا گلوی دقایق رسیده بود
بغضی که بشکند همه دنیا خبر شود
«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود»

در آسمان سینه هوا دم گرفته است
گویا دلم از عالم و آدم گرفته است
هر مصرعی جنون دمادم گرفته است
وقتی که شعر نام تو را دم گرفته است
تا رهسپار کوی شما – طوس – می شوم
در شعله های عاطفه ققنوس می شوم

جایی که عشق بر سر ادراک میزند
نامت شرر به سینه صد چاک میزند
نقاره خانه نغمه غمناک میزند
گنبد طلات طعنه به افلاک میزند
بغضی شکست ، کون و مکان با خبر شدند
رازی عیان و عالمیان با خبر شدند

چشمی به اشک غرق تمنا گذاشتم
چشمی زشوق محو تماشا گذاشتم
بر پرده های دیده نمی تا گذاشتم
در حرمت حریم شما پا گذاشتم
آری غزل غزل همه شعرم ثنای توست
عشق و امیدو بود و نبودم برای توست

اینجا سرای یار و دلی فارغ از وجود
پیشانی بلند سعادت پر از سجود
تصویر ناب قبله ی من جلوه می نمود
شمس الشموس هر دو جهان پیش روم بود
کنجی نشسته ام شه عالم مقابلم
کشتی شکسته ام که رسیدم به ساحلم

با کوله بار حسرت و تقصیر آمدم
با واژه های در قل و زنجیر آمدم
این بار نیز خسته و دلگیر آمدم
آقا ببخش پیش شما دیر آمدم
دست مرا به غیر شما دستگیر نیست
شعرم به جز برای رضا(ع) دلپذیر نیست

شاعر : سید حسن رستگار

 

بازهم آمده ام

ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)

چند سالیست که بر نام تو مستی کردم

دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…

هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم

باز هم آمده ام…

تا که بر سر در این ایوانت

چو کبوتر باشم

بازهم آمده ام..اما…

کوله بارم پر از سنگ گنه

درد را در پس چشمم دیدی

وصله درد ز قلب و دل من برچیدی

تو مرا راه بدادی حرمت

حرم با دل و جان در کرمت…ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)

چند سالیست که بر نام تو مستی کردم

دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…

هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم

این که منت کنیم حرفی نیست

چون که تو گل پسر فاطمه ای و بدلت مرزی نیست

پس تو دستم را گیر

در پس معرکه هستم درگیر

هستیَم نام تو است

مستیَم از می و پیمان تو است

من گنه کردم ولی کن…

باز هم آمده ام…

شاعر: مصطفی آزادوار

 

هشتمین علیّ  ِ زمان ( غزلی  در مقام  امام رضا (ع) )

آهویی اوفتاده پای حرم ، کربلای تو را نظاره گر است
باز هم این کبوتری که منم،با دو بال شکسته پشت در است
گوئیا که قیامتی شده است،در خراسان   ِ  چشمهای ترت
نینوائی دگر گشوده دهن،لیک قدری نهان و مختصر است
ردّ پای تو را که می شنوم،خویش را می کنم در آینه گم
آری آن روح  ِ  پر تلاطم تو ، بر زمین و زمان بزرگتر است!
قلبم از اضطراب می تپد و چشمم ابر   ِ  سکوت می شکند
باز هم غرق در جنون شده ام،اتّفاقی به جانب  ِ  خطر است
نرم نرمک نگاه  ِ  خیس   ِ  مرا،طعم  ِ زهری نموده پر ز محن
روزگار از مذاق  ِ دل به در وکودک  ِ حسّ  ِ عشق بی پدر است
لاجَرَم قرنها نشستم عقب ، باز برهم زدم حصار زمان
دیدم هرآنچه دل سیاهتر است،بیگمان اهل دشمن سحر است
لاجرم قرنها نشستم عقب،کوفه شد سبز پیش من چو کویر
گفته شد هشتمین علیّ  ِ زمان،زیر تیغ  ِ جهالت  ِ بشر است…

شاعر: دادا بیلوردی

 

یاعلی ادرکنی

 قلب من درحرم عاشق زهاد توبود

عاشقی وصل برآن پنجره فولاد توبود

در خیابان,بدیدم چومجنون صفتی

تیشه دردست بگفتاکه فرهاد تو بود

دیده ام طفل مریضی به درخانه تو

گر شفا یافته,از نغمۀ یا ناد تو بود

شمع سوزان ز غم بلبل مستان گشتم

شعلۀ قلب سرودم همه بر باد توبود

کاش میشد بنویسم که بدنیای محب

هرچه دادست خدا,آن همه بی داد توبود

گفت آندم به زلیخا همۀ ملبس دوست

تکۀ پارۀ من عاشق و دلداد تو بود

لرزۀ لحظۀ گریه به شب فاطمه را    

من بدانم,به غیرت شده فریاد تو بود

مرد این شهرم و مدیون زنی پیرم من

داد نجوا بدم مرگ که با یاد تو بود

گر مرا طبع قناری و همان هم قفسیست

زاده ی ذهن خرابم بخدا زاد تو بود

مثل خورشید شبم در کف مستان خدا

علت آن است که دلدار,صیاد تو بود

امام رضابا لهجه مشهدی / مصطفی آزادوار

بخدا مو نوکروعاشقتوم امام رضا                     مو محبوم بخدا موخلصتوم امام رضا

همه عالم مدنن گرچه غلام بدیوم                         ولی مو کفتر اون سر درتوم امام رضا

مزنوم پرتاضریح تا که بروم بالای سر                  ساقدوش خادمای باصفاتوم امام رضا

شب میلاد اومده پر مزنوم تا هیئتت                     آخه مو جیره خوره هیئتاتوم امام رضا

شاید هر روز بخوروم غذای خوب ولی آقا             بخدا گشنه ی یکم غذاتوم امام رضا

مورو میبینن که سالم چار ستونه هیکلوم              چون شفا گرفته ی اون شفاتوم امام رضا

گردنه کلفتی داروم قلدروم ولاییوم                      بخدا مو قاتل بدخواهاتوم امام رضا

مو اگه رئیس جمهور بشوم ایره مدنوم               مثل رهبروم علی خاکه پاتوم امام رضا

سیدات وبچه هات سیخ موکونن توکاره مو          ولی باز فدای او بچه هاتوم امام رضا

یره چشم شور بشه کور گوشه شیطون کربره        با بابام خادم گنبد,طلاتوم امام رضا

مِگه بابام همیشه افتخاروم همینه که                  شبه شیفت دوم کفشداراتوم امام رضا

اگه اسموم ره گذاشتن شاعر آل علی                  مدنی خاک پای شاعراتوم امام رضا

اگه صد دفه برونی موره از او حرمت                بخدا باز ور مگردوم گداتوم امام رضا

مدنی توی سجلدوم جای اسموم چی شده؟            کلب حیدر خاک پای باباتوم امام رضا

طوس

وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم
احساس وصل حق به جوار تو می کنم
در بین خلق از همه با آبروترم
چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم
یک حج به نامه عملم ثبت می شود
با هر قدم که رو به دیار تو میکنم
بر یازده امام چو دلتنگ می شوم
می آیم و طواف مزار تو میکنم

…مسافر

دارم میرم که به همه سر بزنم

بگم منو حلال کنید همین روزا مسافرم

بگم می خوام برم سفر یه جای خوب و دلربا

قسمت من شده برم به حرم امام رضا

یه کوله بار حاجت دارم یه چمدون پر از دعا

یه کیسه گندم می برم اونجا برا کبوترا

مادر بزرگم اومد و قالیچه ای رو دست خود گرفته بود

دونه دونه رج رجشو به عشق آقا بافته بود

می گفت ننه ازت می خوام برای من دعا کنی

وقتی که اونجا رسیدی نذر منو ادا کنی

قالیچه منو ببر به حرم امام رضا

دلم میخواد بندازنش به زیر پای زائرا

راهی میشم سوی سفر دوباره مثل همیشه

دعای خیر مادرم بدرقه راهم میشه

با بوسه مهربونش بهم میگه که دخترم

سپردمت من به خدا تو رو خدا سلامم و ببر برا امام رضا

آب میریزه پشت سرم دوباره میخونه دعا

به زیر لب آروم میگه فالله خیر حافظا

همسفر من تو مسیر یه پیر زن بود با صفا

خودش میگفت تا حالا نرفته اون امام رضا

خوشحال و پر شور شعف وراج و پر سر و صدا

از قدیما قصه میگفت.جوونیاش.زمون شاه

نزدیکای اذان صبح راننده زد بلند صدا

رسیدیم. اینجا مشهده .پیاده شن مسافرا

هر کی پیاده میشد و گنبد آقا رو میدید

اشک تو چشاش حلقه میزد به سوی آقا میدوید

صدای زیبای اذان پخش میشد از نقاره ها

عطر خوش نماز صبح پیچیده بود توی فضا

رو به روی گنبدش دوباره زانو میزنم

برای وارد شدنم کسب اجازه می کنم

من غریبم آقا جون غریب نوازی میکنی؟

تو غریب الغربایی منو راضی میکنی؟

تو کریمی آقا جون مهربونیت زبون زده

به همین امید دلم این راه دور و اومده

دست خالی هیچ کسی از در خونت نمیره

گدای در به درت تو رو شاهد می گیره

تو دل خسته من یه عالمه درد و غمه

هر چی که یا رضا میگم بازم کمه

اونقده یا رضا میگم تا که منو نگاه کنی

گره کار منو با یه اشاره وا کنی

دل تنهام و ببین بی قرار و بی شکیب

توی صحنت میشینم میخونم امن یجیب

رو به روی گنبدت نماز حاجت میخونم

تا جوابمو ندی من در خونت می مونم

شعر مدح امام رضا

سنگ زیر پای تو لعل بدخشان می شود

خار ، با فیض نگاهت سرو بستان می شود

گر نسیمی از کویت وزد سوی جحیم

دود آن عود و شرارش برگ ریحان می شود

زخم بی داروی جان و درد بی درمان دل

هر دو باخاک سر کوی تو درمان می شود

غم ندارم گر مرا در آتش دوزخ برند

چون برم نام تو را آتش گلستان می شود

مردگان روح را احیاگر جان می کند

هر که جسمش دفن در خاک خراسان می شود

گو اجل جان مرا گیرد ز کافر سخت تر

چون نگاهم بر تو افتد مرگ ، آسان می شود

در مفام رافتت این بس که نام چون تویی

روز و شب ذکر من آلوده دامان می شود

در بیابانی که لطفت ضامن آهو شود

گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود

گردش چشم تو را نازم که با ایمای آن

نقش شیر پرده  ناگه شیر غران می شود

ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند

هر که یک شب در خراسان تو مهمان می شود

هر که چشمش اوفتد بر گنبد زرین تو

گاه ، مجنون گاه ، خندان گاه ، گریان می شود

گر به قعر نار ، شیطان بر تو گردد ملتجی

وادی دوزخ به چشمش باغ رضوان می شود

غرفه هایت همچو روی حور گل انداخته

بس که روز و شب ضریحت بوسه باران می شود

هر که با اخلاص گوید در حریمت یک سلام

اجر آن بالاتر از  یک ختم قرآن می شود

مور اگر یک دانه با لطف تو گیرد در دهن

بی نیاز از خرمن زلف سلیمان می شود

در کنار حوض صحن تو که رشک کوثر است

زنگی ار صورت بشوید ماه کنعان می شود

پور موشایی و در طور تو هر کس لب گشود

همکلام ذات حق ، چون پور عمران می شود

سائل کوی تو گر خواهد به دست قدرتش

خاک ، مشک و سنگ ، لعل و ریگ ، مرجان می شود

در هوای جرعه ای از جام سقا خانه ات

خضر اگر در کوثر افتد باز عطشان می شود

خاک اگر شد خاک کویت مرهم زخم دل است

آب اگر شد آب جویت آب حیوان می شود

هر که شد زوار تو در طوس ای روی خدا

زائر ذات خدای حی سبحان می شود

آستان قدس تو دارالشفای عالم است

درد این جا بی دوا و نسخه درمان می شود

هر که از مهمان سرایت لقمه ای گیرد به دست

مهر در دستش کم از یک قرصه نان می شود

وانکه خوابش می برد در پشت دیوارت شبی

ماه در بزمش کم از شمع فروزان می شود

هر که را تابید بر سر آفتاب صحن تو

گر رود در سایه طوبی پشیمان می شود

بی تو صبح عید سال نو اگر آید مرا

صبح عید وسال نو شام غریبان می شود

با تو گر شام عزای دوستان باشد مرا

خوب تر از ظهر روز عید قربان می شود

در صف محشر پریشانی نبیند لحظه ای

هر که با یاد غمت این جا پریشان می شود

تا ابد زین میهمان داری که مامون از تو کرد

شرمگین از مادرت زهرا خراسان می شود

با تمام زشتی و آلودگی در سوگ تو

قطره های اشک (میثم) بحر غفران می شود

حاج غلامرضا سازگار

takdid

5 Comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *