سایت ادیان تبلیغات در سایت 09196235053 پرشین سرویس

دانلود سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی با موضوع :صلح امام حسن (ع): تبدیل شکست نظامی به پیروزی سیاسی

سخنرانی بصورت صوتی و mp3 میباشد.

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

دانلود مداحی های شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بصورت صوتی (مجالس بصورت کامل) از مداحان : حاج منصور ارضی، حاج سعید حدادیان، مجید بنی فاطمه، حاج حسن خلج، حسین سیب سرخی، حمید علیمی و سلحشور.

شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

دانلود گلچین مداحی های تصویری شهادت امام حسن علیه السلام در سال ۱۳۸۷ توسط مداحان: حاج حسن خلج، حاج محمود کریمی، حاج محمد رضا طاهری و حسین سیب سرخی.

شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

گلچین تصویری محرم۸۷ – حاج محمود کریمی شامل ۱۱ تراک تصویری آماده دانلود میباشد

mahmood_karimi

 

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ،
authorنوشته: jannati dateتاریخ : آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ comment یک نظر

گلچین تصویری محرم ۱۳۸۷ – با نوای گرم همچون مداحانی : مهدی اکبری.محمد رضا طاهری.حسن خلج. حاج منصور ارضی.  روح الله بهمنی. بختیاری.  سید مهدی میرداماد. واعظی حسین سیب سرخی……… تقدیم به کاربران گرامی

Moharam

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: jannati dateتاریخ : آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ comment ۸ نظر

سفارشارت حضرت علی(علیه‎السلام) به امام حسن علیه‎السلام

و چه بسا چیزى را طلبیدى که اگر به تو مى‏دادند، تباهى دینت را در آن مى‏دیدى. پس پرسشت درباره چیزى باشد که نیکى آن برایت پایدار ماند، و سختى و رنج آن به کنار، که نه مال براى تو پایدار است و نه تو براى مال برقرار. و بدان که تو براى آن جهان آفریده شده‏اى نه براى این جهان، و براى نیستى نه براى زندگى جاودان، و براى مردن نه زنده بودن. و بدان تو در منزلى هستى که از آن رخت خواهى بست، و خانه‏اى که بیش از روزى چند در آن نتوانى نشست، و در راهى هستى که پایانش آخرت است، و شکار مرگى که گریزنده از آن نرهد، و آن را که جوید بدو رسد و از دست ندهد، و ناچار پنجه بر تو خواهد افکند، پس بترس از آن که تو را بیاید و در حالتى باشى ناخوشایند. با خود از توبه سخن به میان آورده باشى، و او تو را از آن باز دارد و خویشتن ‏را تباه کرده باشى.

پسرکم! فراوان به یاد مردن باش و یاد آنچه با آن برمى‏آیى و آنچه پس از مردن روى بدان نمایى، تا چون بر تو درآید ساز خویش را آراسته باشى و کمر خود را بسته، و ناگهان نیاید و تو را مغلوب نماید. مبادا فریفته شوى که بینى دنیا داران به دنیا دل مى‏نهند، و بر سر دنیا بر یکدیگر مى‏جهند. چه خدا تو را از دنیا خبر داده و دنیا وصف خویش را با تو در میان نهاده و پرده از زشتی‎هایش برایت گشاده.

همانا دنیاپرستان سگانند عوعوکنان، و درندگانند در پى صید، دوان. برخى را برخى بد آید، و نیرومندش ناتوان را طعمه خویش نماید، و بزرگشان بر خرد دست چیرگى گشاید. دسته‏اى اشتران پایبند نهاده، و دسته‏اى دیگر رها و خرد خود را از دست داده. در کار خویش سرگردان، در چراگاه زیان، در بیابانى دشوار گذر روان، نه شبانى که به کارشان رسد، نه چراننده‏اى که به چراشان برد، دنیا به راه کورى‏شان راند و دیده‏هاشان را از چراغ هدایت بپوشاند. در بیراهه حیرتش سرگردان، و فرو شده در نعمت آن. دنیا را پروردگار خود گرفته‏اند و دنیا با آنان به بازى پرداخته و آنان سرگرم بازى دنیا و آنچه را پس آن است فراموش ساخته.

پسرکم! فراوان به یاد مردن باش و یاد آنچه با آن برمى‏آیى و آنچه پس از مردن روى بدان نمایى، تا چون بر تو درآید ساز خویش را آراسته باشى و کمر خود را بسته، و ناگهان نیاید و تو را مغلوب نماید. مبادا فریفته شوى که بینى دنیاداران به دنیا دل مى‏نهند، و بر سر دنیا بر یکدیگر مى‏جهند.

باش تا پرده تاریکى بگشاید که ‏[گویى راه سفر بریده است‏] و کاروان به منزل رسیده، و آن که بشتابد، بود که کاروان را دریابد، و بدان! کسى که مرکبش روز و شب است او را براند هر چند وى ایستاده ماند، و راه را بپیماید، هر چند که بر جاى بود و راحت نماید. و به یقین بدان که تو هرگز به آرزویت دست نخواهى یافت، و از اجل روى نتوانى برتافت، و به راه کسى هستى که پیش از تو مى‏شتافت. پس آنچه را مى‏خواهى آسان‏ گیر و در آنچه به دست مى‏کنى طریق نیک را بپذیر.

«چه بسا جستجو که به از دست شدن مایه کشاند» و هر جوینده روزى نیابد و هر آهسته رو محروم نماند. نفس خود را از هر پستى، گرامى‏ دار، هر چند تو را بدانچه خواهانى رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار مى‏نهى، هرگز به تو برنگرداند. بنده دیگرى مباش حالى که خدایت آزاد آفریده، در آن نیکى که جز با بدى به دست نیاید و آن توانگرى که جز با سختى و خوارى بدان نرسند، کسى چه خوبى ‏دیده؟

و بپرهیز از این که مرکب‏هاى طمع تو را برانند، و به آبشخورهاى هلاکت رسانند، و اگر توانى میان خود و خدا، خداوند نعمتى را حجاب نگردانى، چنان کن که دانى، چه تو بهره‏هاى خود را بیابى و حصه خویش را بگیرى و محروم نمانى، و اندک نعمت از جانب خداى سبحان بزرگتر و گرامی‎تر است از بسیار آفریدگان، هر چند همه از اوست اندک یا فراوان.

و جبران آنچه به نگفتن به دست نیاورده‏اى آسانتر بود تا تدارک آنچه به گفتن از دست داده‏اى، که نگاهدارى آنچه در آوند است، به استوار بستن آن به بند است، و نگاه داشتن آنچه به دستهایت دارى دوست‏تر دارم تا به گرفتن آنچه در دست دیگرى است دست پیش آرى. و تلخى نومیدى بهتر تا از این و آن طلبیدن، و ورزیدن با پارسایى بهتر تا بى‏نیازى و به گناه آلوده گردیدن.

و مرد بهتر از هر کس نگهبان راز خویش است و بسا کوشنده که براى زیانى کوشد که او را در پیش است. آن که پر گوید یاوه سر است، و آن که بیندیشد بیناست. با نیکان بنشین تا از آنان به حساب آیى و از بدان بپرهیز تا در شمار ایشان در نیایى. بد خوراکى است که از حرام به دست شود، و ستم بر ناتوان زشت‏ترین ستم بود. جایى که مدارا درشتى به حساب آید به جاى مدارا درشتى باید، بسا که دارو بیمارى شود و درد درمان گردد.

تلخى نومیدى بهتر تا از این و آن طلبیدن، و ورزیدن با پارسایى بهتر تا بى‏نیازى و به گناه آلوده گردیدن.

بسا اندرز دهد آن که از او اندرز نپایند، و خیانت کند آنکه پى اندرز نزد او آیند، و بپرهیز از تکیه کردنت بر آرزوها که آن کالاى احمقان است، و خرد به خاطر سپردن تجربه‏هاست و بهتر چیز که آزمودى آن بود که پند تو در آن است. فرصت را غنیمت دان پیش از آنکه از دست رود و اندوهى گلوگیر شود. هر خواهنده به مقصود نرسد و هر رفته باز نگردد. از جمله زیان‏ها توشه رفتن فراهم نیاوردن است و آخرت را تباه کردن. هر کارى را پایانى بود و آنچه برایت مقدر شده زودا که به تو رسد. سوداگر به خطر افکننده خویش است، و بسا اندک که بالنده‏تر از بیش است. نه در یاور بی‎مقدار سودى بود و نه در دوست به تهمت گرفتار.

چندانکه زمانه رام توست آن را آسان گیر و به امید بیشتر، خطر را بر خود مپذیر، و بپرهیز از آن که ستیزه‏جویى چون اسب سرکش تو را بردارد [و به گرداب هلاکت درآرد]. چون برادرت از تو ببرد خود را به پیوند با او وادار، و چون روى بگرداند، مهربانى پیش آر، و چون بخل ورزد از بخشش دریغ مدار، و هنگام دورى کردنش از نزدیک شدن، و به وقت سختگیرى‏اش از نرمى کردن، و به هنگام گناهش از عذر خواستن. چنانکه گویى تو بنده اویى، و چونان که او تو را نعمت داده ‏[و حقى برگردنت نهاده‏]، و مبادا این نیکى را آنجا کنى که نباید، یا درباره آن کس که نشاید. دشمن دوستت را دوست مگیر تا دوستت را دشمن نباشى، و در پندى که به برادرت مى‏دهى ‏[نیک بود یا زشت‏] باید با اخلاص باشى. خشم خود را اندک اندک بیاشام که من جرعه‏اى شیرین‏تر از آن نوشیدم و پایانى گواراتر از آن ندیدم.

نرمى کن بدان که با تو درشتى کند، باشد که به زودى نرم شود. با دشمن خویش به بخشش رفتار کن که آن شیرین‏ترین دو پیروزى است ‏[انتقام از او کشیدن یا بروى بخشیدن‏]. اگر خواستى از برادرت ببرى، جایى براى ‏[دوستى‏] او نزد خود باقى گذار که اگر روزى بر وى آشکار گردید، بدان وسیلت بدان تواند رسید.

کسى که به تو گمان نیک برد [با کرده نیک‏] گمانش را راست کن. و حق برادرت را به اعتماد دوستى که با او دارى ضایع مگردان، چه آن کس که حق او را ضایع کرده‏اى برادرت به حساب نمى‏آمد. و مبادا با کسانت رفتارى کنى که بدبخت‏ترین مردم نسبت به تو باشند. در آن که تو را نخواهد دل مبند، و مبادا برادرت را در پیوند با تو گسستن عذرى بود قویتر از تو در پیوند با او بستن، و مبادا در بدى رساندن بهانه‏اى‏اش باشد قویتر از تو در نیکویى کردن. و ستم آن که بر تو ستم کند در دیده‏ات بزرگ نیاید، چه او در زیان خود و سود تو کوشش نماید، و پاداش آن که تو را شاد کند آن نیست که با وى بدى کنى.

دشمن دوستت را دوست مگیر تا دوستت را دشمن نباشى، و در پندى که به برادرت مى‏دهى ‏[نیک بود یا زشت‏] باید با اخلاص باشى. خشم خود را اندک اندک بیاشام که من جرعه‏اى شیرین‏تر از آن نوشیدم و پایانى گواراتر از آن ندیدم.

بدان پسرکم که روزى دو تاست، آن که آن را بجویى، و آنکه، تو را جوید. و اگر نزد آن نروى راه را به سوى تو پوید. چه زشت است فروتنى هنگام نیازمندى، و درشتى به وقت بى‏نیازى. بهره تو از دنیا همان است که‏ آبادانى خانه آخرتت بدان است. اگر بدانچه از دستت رفته مى‏زارى، پس زارى کن به همه آنچه در دست ندارى. از آنچه نبوده است بر آنچه بوده دلیل گیر، که کارها همانندند و یکدیگر را نظیر. از آنان مباش که پند سودشان ندهد جز با بسیار آزردن، که خردمند پند به ادب گیرد و چارپا با تازیانه خوردن.

اندوه‏ها را که به تو روى آرد از خود دور گردان، با دل نهادن بر شکیبایى و اعتقاد بى‏گمان. آن که از عدالت بگردید به ستم گرایید. یار به منزلت خویشاوند است، و دوست کسى است که در نهان به آیین دوستى پاى‏بند است، و هواى نفس را با رنج پیوند است. بسا نزدیک که از دور دورتر است، و بسا دور که از نزدیک نزدیکتر. و بیگانه کسى است که او را دوستى نیست.

آن که پاى از حق برون نهد راه بر او تنگ شود. هر که اندازه خود بداند حرمتش باقى ماند. استوارترین رشته‏اى که رشته‏اى است که میان تو و خداست. آن که در کار تو نپاید، دشمنت به حساب آید. آنجا که طمع به هلاکت کشاند، نومید ماندن از نرسیدن به مقصود چون رسیدن بدان ماند. نه هر رخنه‏اى را آشکار توان دید و نه بر هر فرصتى توان رسید. بود که بینا به خطا افتد و کور به مقصد خود رسد. بدى را واپس افکن چه هر گاه خواهى توانى شتافت، و بدان دست خواهى یافت. و از نادان گسستن چنان است که به دانا پیوستن، و آن که از زمانه ایمن نشیند، خیانت آن بیند. و آن که زمانه را بزرگ داند وى را خوار گرداند. نه هر که تیر پراند به نشانه رساند. چون اندیشه سلطان بگردد زمانه دگرگون شود. پیش از این که به راه افتى بپرس که همراهت کیست، و پیش از [گرفتن‏] خانه ببین که با کدام ‏[همسایه‏] خواهى زیست.

بدان تو در منزلى هستى که از آن رخت خواهى بست، و خانه‏اى که بیش از روزى چند در آن نتوانى نشست، و در راهى هستى که پایانش آخرت است، و شکار مرگى که گریزنده از آن نرهد.

بپرهیز از آنکه در سخنت چیزى خنده‏آور آرى، هر چند آن را از جز خود به گفتار در آرى. بپرهیز از راى زدن با زنان که سست رایند، و در تصمیم گرفتن ناتوان، و در پرده‏شان نگاه‏دار تا دیده‏شان به نامحرمان نگریستن نیارد. که سخت در پرده بودن، آنان را از [هر گزند] بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان ندارى و او را نزد آنان در آرى. و اگر توانى چنان کنى که جز تو را نشناسند، روا دار، و کارى که برون از توانایى زن است به دستش مسپار، که زن گل بهارى است لطیف و آسیب‏پذیر، نه پهلوانى است کارفرما و در هر کار دلیر، و مبادا در گرامى داشت ‏[او خود را] از حد بگذرانى یا او را به طمع افکنى و به میانجى دیگرى وادار گردانى.

و بپرهیز از رشک نابجا که آن درستکار را به نادرستى کشاند و پاکدامن را به بدگمانى خواند، و هر یک از خدمتکارانت را کارى به عهده بگذارد و آنان را بدان کار بگمار تا هر یک وظیفه خویش بگذارد و کار را به عهده دیگرى نگذارد، و خویشاوندانت را گرامى بدار که آنان چون بال تواند که بدان پرواز مى‏کنى، و ریشه تواند که به آن باز مى‏گردى، و دست تو که بدان حمله مى‏آورى. دین و دنیاى تو را به خدا مى‏سپارم، و بهترین داورى را از وى براى تو درخواست دارم. امروز و هر زمان هم در این جهان، و هم در آن جهان. و السلام.

برگرفته از کتاب على از زبان على، دکتر سید جعفر شهیدى

برچسب : ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

حضرت علی(علیه‎السلام) در ادامه چنین پسر خود را نصیحت می‎کنند:

و بدان پسرکم آنچه بیشتر دوست دارم از وصیتم به کار بندى، از خدا ترسیدن است و بر آنچه بر تو واجب داشته، بسنده کردن، و رفتن به راهى که پدرانت پیمودند و پارسایان خاندانت بر آن راه بودند، چه آنان از نگریستن در کار خویش باز نایستادند چنانکه تو مى‏نگرى، و نه از اندیشیدن چنانکه تو مى‏اندیشى، و انجام کار چنانشان کرد که آنچه را شناختند به کار بستند، و از بند آنچه بر عهده‏شان نبود رستند، و اگر نفس تو پذیرفتن چنین نتواند، و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس بکوش تا جستجوى تو از روى دریافتن و دانستن باشد، نه به شبهه‏ها در افتادن و جدال را بالا بردن، و پیش از این که این راه را بپویى باید از خداى خود یارى جویى. و براى توفیق خود روى بدو آرى و آنچه تو را به شبهه‏اى دچار سازد یا به گمراهى‏ات ‏در اندازد، واگذارى.

و چون یقین کردى دلت روشن شد و ترسید، و اندیشه‏ات فراهم شد و به کمال رسید، و هم تو بر یک چیز مقصور گردید، در آنچه برایت روشن ساختم بنگر [و چون نگریستى به کار ببر]. و اگر آنچه دوست دارى تو را دست نداد و آسودگى فکر و اندیشه‏ات میسر نیفتاد، بدان! راهى را که درست نمى‏بینى مى‏سپارى، و در تاریکى گام مى‏گذارى، و آن که در طلب دین است نه آن است و نه این است، و در چنین حال بازداشتن خویش بهترین است.

پس پسرکم وصیت مرا نیک دریاب‏ [و از به کار بستن آن روى متاب‏] و بدان! آن که مرگ را بر سر آدمى مى‏آرد، همان است که زندگى را در دست دارد، و آن که مى‏آفریند همان است که مى‏میراند، و آن که نابود مى‏سازد آن است که باز مى‏گرداند و آن که به بلا مى‏آزماید هم او عافیت عطا مى‏فرماید و بدان که جهان بر پاى نمانده جز بر سنتى که خدا کار آن را بر آن رانده یا نعمت است و یا ابتلا، و سرانجام پاداش روز جزا، یا دیگر چیزى که خواست و بر ما ناپیداست.

اگر آنچه دوست دارى تو را دست نداد و آسودگى فکر و اندیشه‏ات میسر نیفتاد، بدان! راهى را که درست نمى‏بینى مى‏سپارى، و در تاریکى گام مى‏گذارى، و آن که در طلب دین است نه آن است و نه این است، و در چنین حال بازداشتن خویش بهترین است.

پس اگر دانستن چیزى از این جمله بر تو دشوار گردد، آن دشوارى را از نادانى خود به حساب آر! چه، تو نخست که آفریده شدى نادان بودى سپس دانا گردیدى، و چه بسیار است آنچه نمى‏دانى و در حکم آن سرگردانى، و بینشت در آن راه نمى‏یابد، سپس آن را نیک مى‏بینى و مى‏دانى. پس چنگ در [رشته بندگى‏] کسى بزن که تو را آفریده، و به اندامت کرده و روزیت بخشیده. پس تنها بنده او مى‏باش و روى به سوى او آر و تنها از او بیم دار!

و بدان! پسرکم که هیچ کس چون رسول(صلی الله علیه و آله) از خدا آگاهى نداده است، پس خرسند باش که او را راهبرت گیرى و براى نجات، پیشوایى‏اش را بپذیرى. من در نصیحت تو کوتاهى نکردم، و تو هر چند بکوشى و درباره خود بیندیشى، به پایه اندیشه‏اى که من در حق تو دارم نخواهى رسید!

و بدان پسرکم، اگر پروردگارت شریکى داشت پیامبران او نزد تو مى‏آمدند و نشانه‏هاى پادشاهى و قدرت او را مى‏دیدى، و از کردار و صفت‎هاى او آگاه مى‏گردیدى. لیکن او خداى یکتاست. چنانکه خود، خویش را وصف کرده است. کسى در حکمرانى وى مخالف او نیست، و ملک او جاودانه و همیشگى است. آغاز همه چیزهاست و او را آغازى نیست، و آخر است پس از همه اشیاء و او را نهایت نیست . برتر از آن است که ربوبیت او را دلى فرا گیرد و یا در دیده‏اى جاى پذیرد، و چون این را دانستى کار چنان کن که از چون تویى باید، که خرد منزلت است و بی‎مقدار، و توانایى‏اش کم و ناتوانیش بسیار و طاعت خدا را خواهان و از عقوبتش ترسان، و از خشم او هراسان که خدا تو را جز نیکوکارى نفرموده و جز از زشتکارى نهى ننموده.

پسرکم! من تو را از دنیا آگاه کردم، و از دگرگون شدنش و از میان رفتن و دست به دست گردیدنش، و تو را خبر دادم از آن جهان، و آنچه در آنجا آماده است براى مردم آن، و براى تو درباره هر دو، مثل‎ها راندم تا از آنها پند پذیرى و دستور کار خویشش گیرى. داستان آنان که دنیا را آزمودند و شناختند همچون گروهى مسافرند، که به جایى منزل کنند، ناسازوار، از آب و آبادانى به کنار. و آهنگ جایى کنند پر نعمت و دلخواه، و گوشه‏اى پر آب و گیاه. پس رنج راه را بر خود هموار کنند، و بر جدایى از دوست و سختى سفر، و ناگوارى خوراک دل نهند. که به خانه فراخ خود رسند، و در منزل آسایش خویش بیارمند. پس رنجى را که در این راه بر خود هموار کردند آزار نشمارند، و هزینه‏اى را که پذیرفتند تاوان به حساب نیارند، و هیچ چیز نزدشان خوشایندتر از آن نیست که به خانه‏شان نزدیک کرده و به منزلشان در آورده.

پسرکم آنچه بیشتر دوست دارم از وصیتم به کار بندى، از خدا ترسیدن است و بر آنچه بر تو واجب داشته، بسنده کردن، و رفتن به راهى که پدرانت پیمودند و پارسایان خاندانت بر آن راه بودند، چه آنان از نگریستن در کار خویش باز نایستادند چنانکه تو مى‏نگرى، و نه از اندیشیدن چنانکه تو مى‏اندیشى.

و داستان آنان که به دنیا فریفته گردیدند چون گروهى است که در منزلى پر نعمت بودند، و از آنجا رفتند و در منزلى خشک و بى‏آب و گیاه رخت گشودند. پس چیزى نزد آنان ناخوشایندتر و سخت‏تر از جدایى منزلى نیست که در آن به سر مى‏بردند و رسیدن به جایى که بدان روى آوردند.

پسرکم! خود را میان خویش و دیگرى میزانى به حساب آر. پس آنچه براى خود دوست مى‏دارى براى جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نیاید براى او ناخوش بشمار. و ستم مکن چنانکه دوست ندارى بر تو ستم ‏رود، و نیکى کن چنانکه دوست مى‏دارى به تو نیکى کنند. و آنچه از جز خود زشت مى‏دارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند که از خود مى‏پسندى در حق آنان، و مگوى ‏[به دیگران‏] آنچه خوش ندارى شنیدن آن، و مگو آنچه را ندانى، هر چند اندک بود آنچه مى‏دانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گویند.

و بدان که خودپسندى‏ [آدمى‏] را از راه راست بگرداند، و خردها را زیان رساند. پس سخت بکوش و گنجور دیگرى مشو، و چون راه خویش یافتى چندانکه توانى پروردگارت را فروتن باش ‏[و به راه اطاعت او رو].

و بدان که پیشاپیش تو راهى است دراز، و رنجى جانگداز، و تو بى‏نیاز نیستى در این تکاپو از جستجو کردن به طرزى نیکو. توشه خود را به اندازه گیر چنانکه تو را رساند، و پشتت سبک ماند، و بیش از آنچه توان دارى بر پشت خود منه که سنگینى آن بر تو گران آید. و اگر مستمندى یافتى که توشه‏ات را تا به قیامت برد، و فردا که بدان نیازمندى تو را به کمال پس دهد، او را غنیمت شمار و بار خود را بر پشت او گذار. و توشه او را سنگین کن چنانکه توانى. چه بود که او را بجویى و نشانى از وى ندانى، و غنیمت دان آن را که در حال بى‏نیازیت از تو وام خواهد تا در روز تنگدستیت بپردازد، و بدان که پیشاپیش تو گردنه‏اى دشوار است، سبکبار در بر شدن بدان آسوده‏تر از سنگین‏بار است، و کُند رونده در پیمودن آن زشت ‏حال‎تر از شتابنده، و فرود آمدن تو در آن مسیر بر بهشت یا دوزخ بود ناگزیر.

داستان آنان که به دنیا فریفته گردیدند چون گروهى است که در منزلى پر نعمت بودند، و از آنجا رفتند و در منزلى خشک و بى‏آب و گیاه رخت گشودند. پس چیزى نزد آنان ناخوشایندتر و سخت‏تر از جدایى منزلى نیست که در آن به سر مى‏بردند و رسیدن به جایى که بدان روى آوردند.

پس، پیش از فرود آمدنت براى خویش پیشروى روانه ساز و پیش از رسیدنت خانه را بپرداز، که پس از مرگ جاى عذر خواستن نیست، و نه راه به دنیا بازگشتن.

و بدان! کسى که گنجینه‏هاى آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرفتن دعایت را بر عهده نهاده، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از او طلبى تا تو را بیامرزد. و میان تو و خود کسى را نگمارده تا تو را از وى بازدارد، و از کسى ناگزیرت نکرده که نزد او برایت میانجى آرد، و اگر گناه کردى از توبه‏ات منع ننموده و در کیفرت شتاب ‏نفرموده، و چون ‏[بدو] باز گردى سرزنشت نکند، و آنجا که رسوا شدنت سزاست پرده‏ات را ندرد، و در پذیرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نکشیده، و از بخشایش نومیدت نگردانیده. بلکه بازگشتت را از گناه نیک شمرده و هر گناهت را یکى گرفته و هر کار نیکویت را ده به حساب آورده، و در بازگشت را برایت باز گذارده و چون بخوانیش آوایت را شنود، و چون راز خود را با او در میان نهى آن را داند. پس حاجت خود بدو نمایى و آنچه در دل دارى پیش او بگشایى، و از اندوه خویش بدو شکایت کنى و خواهى تا غم تو را گشاید و در کارها یاریت نماید، و از گنجینه‏هاى رحمت او، آن را خواهى که بخشیدنش از جز او نیاید از افزون کردن مدت زندگانى و تندرستی‎ها و در روزی‎ها فراوانى.

پس کلید گنج‎هاى خود را در دو دستت نهاده که به تو رخصت سؤال از خود را داده تا هر گاه خواستى درهاى نعمت او را با دعا بگشایى، و باریدن باران رحمتش را طلب نمایى. پس دیر پذیرفتن او تو را نومید نکند که بخشش بسته به مقدار نیت بود، و بسا که در پذیرفتن دعایت درنگ افتد، و این براى آن است که پاداش خواهنده بزرگتر شود و جزاى آرزومند کاملتر. و بود که چیزى را خواسته‏اى و تو را نداده‏اند، و بهتر از آن در این جهان یا آن جهانت داده‏اند، یا بهتر بوده که از تو بازداشته‏اند.

برگرفته از کتاب على از زبان على، دکتر سید جعفر شهیدى

برچسب : ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

بخش اول: دلایل صلح

الف: از منظر جبهه معاویه:

هدف اصلی معاویه «وصول کم هزینه به هدف» (یعنی همان حکومت) بود؛ زیرا می‌دانست صاحب اصلی حکومت امام حسن(علیه السلام) است و برای به دست آوردن حکومت باید ـ هر چند در ظاهر ـ صاحب اصلی آن را قانع و متعهد بسازد و بهترین راه آن صلح بود.

به این ترتیب معاویه از نتایج نگران کننده جنگ که بارها به آن تاکید داشت و عواقب درگیری با فرزند رسول الله که جایگاه معنوی و اعتقادی مهمی میان مردم داشت، در امان می‌ماند.

تاریخ هم نشان می‌دهد هدف معاویه «سلطه» بود که با صلح بهتر تأمین شد. وی در خطبه‌اش در نخیله گفت: «من با شما جنگیدم که سلطه خود را بر شما ثابت کنم و این را خدا (با صلح) به من داد و شما ناراضی بودید.» (شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۴، ص ۱۶٫)

در کنار هدف اصلی، وی پنداشته بود کناره‌گیری امام حسن از حکومت به نفع او، در افکار عمومی به معنای کناره‌‌گیری از خلافت تلقی خواهد شد و او به عنوان خلیفه قانونی معرفی خواهد شد. مؤید این نظر بیعتی است که معاویه از مردم به عنوان خلافت خود می‌گرفت.

دستاورد دیگر این بود که در صورت رد صلح از سوی امام و ادامه جنگ و شهادت امام، هیچ دستاویزی برای قیام‌های مخالفان و… نمی‌ماند.

روشن است که با پذیرش مصلحتی صلح از سوی امام حسن (علیه السلام) و به بیان دیگر پذیرش «ترک مخاصمه» دستاورد رفع مسئولیت در صورت قتل امام، از بین می‌رفت. درباره حس سود جویانه و رسیدن به خلافت هم که امام حسن بارها حتی نزد خود معاویه موضوع واگذاری موقت حکومت و تفکیک حکومت و خلافت را مطرح می‌کرد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ص ۴۴، ج ۱۰، ص ۱۳۸و امالی، شیخ طوسی، دارالثقافة، قم، ۱۴۱۳ ق، ص ۵۶۱٫) در مورد هدف اصلی «وصول کم هزینه معاویه به حکومت» سخن خواهیم گفت.

ب. دلایل صلح از منظر جبهه امام:

جریان‌شناسی دقیق دو طیف متعارض (صالحان و ناصالحان) نشان می‌دهد، «دنیازدگی و عدم دینداری»، مردم در نهایت موجب پذیرش صلح از سوی امام حسن شد؛ لذا آن حضرت این دو را به عنوان عامل صلح معرفی و با تعبیر «عبید الدنیا» از آنان یاد می‌کند. (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫)

نقاط اوج این رویکرد را می‌توان در استقبال نکردن مردم از حضور در اردوگاه جنگ امام حسن یافت، به گونه‌ای که امام حسن فرمود: «… شگفتا از مردمی که پی در پی نه حیا دارند، نه دین… اف بر شما ای بردگان دنیا…» (همان، به نقل از الخرائج و الجرائح، راوندی، موسسه امام مهدی، قم، ۱۴۰۹ ق، ج ۲، ص ۵۷۵٫)

همین طور در سردادن شعار زندگی، وقتی که امام فرمود: معاویه ما را به چیزی فراخوانده است که عزت و عدالت در آن نیست. اگر زندگی دنیا را می‌خواهید، می‌پذیریم و این خار در چشم را تحمل می‌کنیم و اگر مرگ را بخواهید آن را در راه خدا ارزانی می‌داریم.» راوی می‌گوید: همه فریاد زدند: «بل البقیة و الحیاة.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫) مباحث مترتب بر دنیاگرایی مردم را مرور می‌کنیم.

این آثار در قالبهای مختلف خود را نشان داد که به واقع برخی محققان این آثار و معلولها را به جای علت صلح مطرح می‌کنند. برخی از این آثار عبارتند از:

پیمان‌شکنی:

وقتی سپاه قیس بن سعد قبیله به قبیله به معاویه پیوستند، امام فرمود: «… (پس از شهادت پدرم) با من به اختیار بیعت کردید و من هم پذیرفتم و در این راه بیرون آمدم و خدا می‌داند که چه تصمیمی داشتم، ولی از شما سرزد آنچه سر زد.» (الفتوح، ج ۴، ص ۲۹۰٫)

خیانت به امام:

رویکرد دنیاگرایی مردم ـ به ویژه خواص ـ را در قیام و صلح حسنی در آیینه خیانتهایشان باید دید، چنان که معاویه در آغازین لحظات اکثر آن را جذب کرد از جمله فرماندهی از قبیله کنده را با پانصد هزار درهم خرید و او با دویست نفر به معاویه پیوست و امام فرمود: من بارها به شما گفته‌ام که شما وفا ندارید و بنده دنیایید.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰٫)

مصمم نبودن به مبارزه:

برای نمونه وقتی جاریة بن قدامه نزد حضرت آمد و تقاضای حرکت به سمت دشمن کرد. امام فرمود: اگر همه این مردم مثل تو بودند، رهسپارشان می‌کردم؛ ولی نصف یا یک دهم مردم این عقیده را ندارند.» (همان، ج ۳۴، ص ۱۸ و ر.ک. به: سیره پیشوایان، ص ۱۱۰؛ حقایق پنهان، ص ۲۱۶ و ۲۱۳٫)

امام حسن

تنها ماندن امام حسن(علیه‌السلام):

حضرت بارها با این حقیقت تلخ روبه‌رو شد از جمله: در آغاز جنگ، وقتی به پل منیع رسید، حجر بن عدی از سوی حضرت، مردم را در مسجد جمع کرد و کوشید آنان را به جنگ تهییج کند. اما همه سکوت کردند؛ به گونه‌ای که عدی بن حاتم برخاست و گفت: سبحان الله! چقدر سکوت شما زشت است. آیا به امام و فرزند پیامبر خود پاسخ نمی‌دهید. (مقاتل الطالبیین، ص ۵۹؛ امالی طوسی، ص ۵۵۹٫)

امام در برابر اعتراضها به صلح هم می‌فرمود: «سوگند به خدا! حکومت را به معاویه نسپردم؛ مگر اینکه یارانی نیافتم.» (احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۷۱، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۴۷، بحارالانوار، ج ۸۵، ص ۲۱۲). حتی در دعاهای امام نیز این مطلب هست.

ناامیدی از وصول به هدف با اقدام نظامی:

هدف اصلی نظام امامت جامعه‌سازی و صیانت از جامعة النبی است. جنگ و صلح اموری فرعی‌اند که در مسیر جامعه‌سازی، به دلیل تعارض بنای جامعه جدید با منافع گروه‌هایی که از وضع سابق بهره می‌برند، پیش می‌آید وگرنه ائمه فارغ از این امور مشغول جامعه‌سازی اسلامی و تحقق مدینة النبی می‌شدند.

امام حسن(علیه السلام)هم در این مسیر ناچار به جنگ شد و پس از تنهایی، ناامیدی از ادامه وصول به هدف با اقدام نظامی پیش آمد. امام هنگام امضای صلح نامه فرمود: «اینک پیش آمد من، به ناامیدی از حقی که زنده دارم و باطلی که بمیرانم، رسید.» (علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتبة الداوری، قم، ص ۲۲۱٫ و ر.ک.به: تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۶۵؛ الفتوح، ج ۳ و ۴، ص ۲۹۲ ـ ۲۹۴؛ اعلام الوری؛ ج ۱، ص ۴۰۳٫)

پذیرش گزینه صلح:

این بخش از تصمیم امام پیامد طبیعی حوادث قبلی و ناامیدی از وصول به هدف با جنگ بود. روایاتی که امام حسن در آنها می‌گوید «اگر یارانی داشتم، صلح نمی‌کردم…» گویای این است که امام صلح را به عنوان استراتژی اتخاذ نکرد؛ بلکه طبق وضعیت موجود ناچار به استفاده از آن شد. (نمونه‌ای در پاسخ امام به زید بن وهب جهنی: ر.ک.به: احتجاج، ج ۲، ص ۶۹٫)

بخش دوم: آثار صلح

آیا منافعی که امام از ترک جنگ به دست می‌آورد، قابل رقابت با دستاورد معاویه بود؟ آیا دستاورد امام حسن(علیه السلام)از این اقدام بیشتر از دستاورد احتمالی وی از جنگ بود؟

در صورت مرجوح بودن دستاوردهای امام، آن حضرت نباید صلح را بپذیرد. آثار آینده نشان می‌دهد که در هر دو صورت دستاوردهای امام راجح بود. برای این منظور باید آثار صلح را مرور کنیم.

۱٫ بقای نظام امامت:

اصلی‌ترین اثر صلح بقای نظام امامت برای حفظ اسلام بود. امام در جواب ابوذر غفاری فرمود: «اردت ان یکون للدین ناعی»؛  خواستم حافظی برای دین باقی بماند. (حیاة الامام الحسن بن علی، باقر شریف قرشی، دارالبلاغة، بیروت، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۲۶۹؛ حقایق پنهان، ص ۲۱۵٫)

۲٫ بقای شیعیان:

امام به ابوسعید عقیصا فرمود: «اگر صلح نمی‌کردم، روی زمین از شیعیان ما کسی نمی‌ماند.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱، و موارد دیگر. ر.ک.به: همان، ص ۱۰۶، ۵۷؛ و ج ۸۵، ص ۲۱۲؛ حلیة الاولیأ، ج ۲، ص ۳۶؛ حیاة الامام الحسن بن علی، ج ۲، ص ۱۷۸٫)

۳٫ حفظ دین و رعایت مصلحت امت پیامبر:

در آن موقعیت روم شرقی آماده حمله به نظام اسلام بود و جنگ داخلی موجب وصول آنان به هدف نابودی اساس اسلام می‌شد. (سیره پیشوایان، ص ۹۷٫)

امام هم می‌فرمود: «ترسیدم ریشه مسلمانان از زمین کنده شود… خواستم دین خدا حفظ شود.» (حقایق پنهان، ص ۱۹۷؛ به نقل از حیاة الامام الحسن، باقر شریف قرشی، ج ۲، ص ۲۸۰ و ر.ک.به: همان، ص ۲۷۶٫)

هر چند این سخن عام است و ممکن است منظور غیر از خطر روم شرقی باشد، ولی اصل حفظ دین در آن لحاظ شده است. امام بارها اشاره می‌کرد که مصلحت و حکمت این کار، هر چند پنهان، خیلی مهم است. از جمله نزد معاویه فرمود: «من مصلحت امت را در نظر گرفتم و… در این کار جز صلاح و دوام مردم را نخواستم.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۵۴ و ر.ک.به: احتجاج، ج ۲، ص ۶۷٫)

۴٫ ترجیح امنیت بر اختلاف:

امام هنگام کوچ از ساباط فرمود: «انس، آسودگی و آشتی میان مردم از جدایی، ناامنی، کینه‌ورزی و دشمنی که شما خواهانید، بهتر است.» (الفتوح، ج ۳، ص ۲۸۹ و ۲۹۵٫)

۵٫ تامین عزت واقعی:

صلح هر چند در ظاهر عقب‌نشینی بود؛ اما به واقع عامل عزت شیعیان و شکست‌ناپذیری ابدی آنان شد؛ لذا امام در برابر سلیمان بن صرد که به عنوان مذل المومنین به امام سلام می‌دهد، فرمود: سوگند به خدا! اگر زیر دست و در عافیت باشید، نزد من محبوب‌تر است از اینکه عزیز باشید و کشته شوید.» (الامامة و السیاسة، ص ۱۶۳ و ر.ک.به: موارد دیگر: همان ۱۶۶، تاریخ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص ۱۷۱٫)

امام حسن

در پرتو آثار

این آثار نشان می‌دهند که:

۱٫ اقدام نظامی و تداوم جنگ فاقد دستاورد معین و قابل اعتنا بود و صلح تاکتیکی (ترک مخاصمه) نسبت به جنگ راجع بود. همین‌طور در مقایسه دستاورد دو طرف از صلح، دستاورد امام به مراتب بیشتر بود؛ زیرا یکی از دستاوردهای امام، از ترک مخاصمه حفظ اصل موجودیت نظام امامت و شیعیان بود و اگر چنین نمی‌کرد. اینها از بین می‌رفت آنچه معاویه به دست آورد وصول به حکومت بود که البته دوام چندانی هم نیاورد و با قیام امام بعدی از همین نظام امامت در خطر، به طور کلی متزلزل شد؛ اما نظام امامت با حفظ اصل امامت و موجودیت شیعه، هر چند به گونه‌ای حداقلی، بقای خود را تضمین کرد و شیعیان در فرصت‌های مناسب آینده به بازسازی خود پرداختند.

۲٫ ادعای ناکار آمدی صلح به دلیل وفادار نماندن معاویه به شرایط و اعمال استبداد علیه شیعیان (حقایق پنهان، ص ۱۹۸٫) صحیح نیست؛ چون تأمین هدف اصلی [تداوم نظام امامت به عنوان نگهبان انقلاب پیامبر] به عصرهای بعد هم مربوط می‌شود. این هدف با این صلح تامین شد و اقلیت شیعه و اصل امامت با حفظ موجودیت خود از این تنگة سخت گذشت؟

۳٫ ادعای برابری صلح با شکست و ذلت (برداشت حجر بن عدی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۵۷٫) هم درست نیست؛ چون با حفظ امامت و تشیع، خطر نابودی کامل آنها از بین رفت و چه پیروزی از این بالاتر. (همان، پاسخ امام به حجر.)

۴٫ تدبیر صلح در برابر خطراتی که اساس تشیع، اسلام و امامت را تهدید می‌کرد، نشان می‌دهد که این تصمیم از روی جهل و کم‌کاری هم نبود. (برداشت ابوسعید از صلح، همان، ص ۱٫) امام هم با اشاره به پنهان بودن مصلحت صلح و تشبیه آن به داستان سوراخ کردن کشتی و… توسط حضرت خضر و شکایت موسی… فرمود: «وقتی من از جانب خدا امام مسلمانانم، نباید در جنگ و صلح مرا به نادانی متهم کنید؛ گرچه حکمت و علت آن را ندانید و امر بر شما مشتبه شود.» (همان.)

۵٫ اتهام نداشتن خط مشی ثابت توسط ائمه هم درست نیست؛ زیرا هدف اصلی حفاظت از نظام پیامبر و جامعه‌سازی اسلامی در سایه حفظ امامت است که طبق شرایط به شیوه‌های مختلفی اجرا می‌شود. صلح یا جنگ هدف نیستند تا ائمه متهم به تشتت و پراکندگی هدف‌ها شوند؛ بلکه شیوه‌های وصول به هدف‌اند. از این رو شهید مطهری معتقد است: «اگر واقعاً امام حسن به جای امام حسین بود، کار امام حسین را می‌کرد و اگر امام حسین به جای امام حسن بود، کار امام حسن را می‌کرد.» (سیری در سیره ائمه اطهار، ۶۰٫)

۶٫ این کار از روی روحیه سازش‌کاری و ترس و راحت کردن خود هم نبود؛ لذا امام در پاسخ عبدالله بن زبیر فرمود: گمان می‌کنی من از روی ترس و زبونی با معاویه صلح کردم؟… وای بر تو! هرگز ترس و ناتوانی در من راه ندارد. علت صلح من وجود یارانی همچون تو بود که ادعای دوستی با من داشتند و در دل نابودی مرا آرزو می‌کردند. (حیاة الامام الحسن بن علی، ج ۲، ص ۲۸۰ و ر.ک.به: سیره پیشوایان، ص ۹۳ ـ ۹۴٫)

نتیجه

دلیل عمده پیشنهاد صلح از سوی معاویه «وصول کم هزینه به حکومت» بود و عامل عمده در پذیرش صلح از سوی امام عدم همراهی و فداکاری مردم ـ به ویژه خواص ـ بود که ناشی از دنیاگرایی و راحت طلبی آنان می‌شد و به بروز رفتارهایی چون پیمان‌شکنی، خیانت و… انجامید. بازتاب این رفتارها به ترتیب تنها ماندن امام، ناامیدی از وصول به هدف به وسیلة جنگ و پذیرش ترک مخاصمه بود. آثار صلح (بقای نظام امامت، شیعیان، دین،…) هم نشان داد که دستاورد امام به مراتب بیشتر از دستاورد معاویه بود. همین اثار گویای این است که: صلح کارآمد، برابر با پیروزی، از روی هوشیاری، براساس حفظ خط مشی اصلی، شجاعت و رعایت مصالح امت اسلامی بود. همین صلح، آثاری را در پی داشت که قیام حماسی امام حسین(علیه السلام)آن را تکمیل کرد و بقای اسلام را تضمین نمود.

معرفی چند اثر برای مطالعه بیشتر

۱٫ حقایق پنهان، پژوهشی از زندگی سیاسی امام حسن مجتبی، احمد زمانی.

۲٫ صلح امام حسن پر شکوه‌ترین نرمش قهرمانانه تاریخ، شیخ راضی آل‌یاسین، ترجمه سید علی خامنه‌ای.

۳٫ فصلنامه فرهنگ کوثر، ش ۵۵ (ویژه نامه امام حسن(علیه السلام”، ش ۵۶٫

۴٫ سیری در سیره ائمه اطهار، شهید مرتضی مطهری.

محمد عابدی

برچسب : ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : اسفند ۵م, ۱۳۸۷ comment بدون نظر

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا(علیه السلام) روایت مرسله ای از امام عسکری(علیه السلام)است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است.۳ افزون بر این، امام صادق(علیه السلام)زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.۱

اما درباره منشأ اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است:

یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا(علیه السلام) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام).

شیخ مفید، شیخ طوسی و علامة حلّی(قدس سره) در این باره می نویسند:

روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین(علیه السلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای زیارت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرد.۲

————————-

۱٫ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۸۸- ۷۸۹; همو، تهذیب الاحکام، ج۶، ص ۱۱۳- ۱۱۴; سید ابن طاووس، همان، ج۳، ص ۱۰۱- ۱۰۳; مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۱ -۳۳۲٫

۲٫ شیخ مفید، مسارّ الشیعة (چاپ شده در جلد ۷ مؤلفات شیخ مفید)، ص ۴۶; شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۸۷; رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص ۲۱۹٫

برچسب : ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷ comment بدون نظر

صحبت های حاج محمود کریمی در برنامه فصل عطش پخش شده از شبکه ۵ سیما در شب های محرم شامل دو قطعه به صورت تصویری و یک قطعه فایل صوتی مصاحبه به طور کامل

قسمت اول ( تصویری )

قسمت دوم ( تصویری )

فایل صوتی

authorنوشته: jannati dateتاریخ : بهمن ۳م, ۱۳۸۷ comment بدون نظر
authorنوشته: admin dateتاریخ : دی ۱۸م, ۱۳۸۷ comment ۵ نظر

دانلود مداحی و سخنرانی روز تاسوعای حسینی در سال

۱۳۸۷ با مداحی حاج محمود کریمی و سخنرانی آقای مومنی.

دانلود سخنرانی

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

دانلود مداحی حاج محمود کریمی

مداحی قسمت ۱

مداحی قسمت ۲

مداحی قسمت ۴

مداحی قسمت ۵

مداحی قسمت ۶

مداحی قسمت ۷

authorنوشته: admin dateتاریخ : دی ۱۸م, ۱۳۸۷ comment ۲۲ نظر

دانلود مداحی شب اول محرم ۱۳۸۷ با مداحی حاج منصور ارضی.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

authorنوشته: admin dateتاریخ : دی ۱۷م, ۱۳۸۷ comment ۱۲ نظر

نوحه های شب اول محرم ۱۳۸۷ کربلایی جواد مقدم را که در محفل غم فدائیان حسین (ع) – تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی و تصویری از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.

دریافت فایل تصویری :

پر می گیره قلبم به خدا سوی حرم با صفای کربلا ( شور )

دریافت فایل صوتی :

ای دل بیا ای دل بیا با عاشقان همخانه شو ( واحد )

پر می گیره قلبم به خدا سوی حرم با صفای کربلا ( شور )

برچسب :
authorنوشته: jannati dateتاریخ : دی ۱۵م, ۱۳۸۷ comment ۷ نظر

مجموعه سخنرانی محرم ۸۶ ازحاج آقای دانشمند با موضوع (غدیر تا کربلا) تقدیم به کاربران عزیز

دانلود در ادامه مطلب

با کیفیت ۱۶ kbps

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

جلسه هفتم

جلسه هشتم

جلسه نهم

با کیفیت ۲۴ kbps

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

جلسه هفتم

جلسه هشتم

جلسه نهم

* راهنمای دانلود : کلیک راست بر روی فایل و Save Target As

authorنوشته: jannati dateتاریخ : دی ۱۴م, ۱۳۸۷ comment ۹ نظر