سایت ادیان تبلیغات در سایت 09196235053 پرشین سرویس

دانلود مجموعه ۳ سخنرانی از استاد رحیم پور ازغدی با موضوعات: ۱- امام رضا علیه السلام و مانیفست اسلامی ۲- امام رضا علیه السلام و عرصه عمومی ۳- امام رضا علیه السلام رب النوع آزاد اندیشی.

سخنرانی ها بصورت صوتی و mp3 میباشد.

رحیم پور ازغدی

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

پیامک (اس ام اس) شهادت امام رضا  (ع):

امام رضا

با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ comment یک نظر

دانلود مداحی های شهادت امام رضا علیه السلام، امام هشتم شیعیان بصورت صوتی از مداحان: حاج محمود کریمی، سید مهدی میرداماد،‌ حاج منصور ارضی،‌ حاج حسین سازور، بختیاری، حاج سعید حدادیان، حاج عبدالرضا هلالی، کربلایی ابراهیم رحیمی، حسین سیب سرخی، امین مقدم، عینی فرد، حاج حسن خلج، عرب خالقی و کربلایی حمید علیمی.

مجالس بصورت کامل قابل دانلود میباشد. از مداحی، شعر خوانی ، روضه ، سینه زنی…

امام رضا علیه السلام

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ comment بدون نظر

دانلود گلچین نوحه ها و مداحی های تصویری شهادت امام رضا علیه السلام در سال ۱۳۸۷ با کیفیت بسیار بالا و حجم بسیار مناسب از مداحان : مهدی اکبری، حاج محمود کریمی، حسین سیب سرخی، حاج محمد رضا طاهری و اسلام میرزایی.

شهادت امام رضا

ادامه مطلب را بخوانید »

برچسب : ، ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ comment ۳ نظر

 آداب زیارت
حرم‌های معصومین(ع) از مکانهایی هستند که انوار الهی بدون حجاب در آن جا تجلی می‌یابد و هر قلبی که بخواهد نورانی شود و به سوی خداوند راه پیدا کند می‌تواند از این منزلگاه‌های نورانی راه خویش را بیابد.
زیارت مانند سایر عبادات بلکه در صدر تمامی آنها دارای احکام، آداب و اسراری است و ظاهر و باطنی دارد. عده زیادی هستند که زیارت را انجام می‌دهند اما به باطن آن نمی‌رسند. برای بدست آوردن باطن زیارت و رسیدن به اصل منشأ الهی و پی بردن به هدف این عبادت باید متخلق به آدابی شد که آنها را می‌توان به پنج دسته تقسیم نمود: 

 

 آداب پیش از سفر
۱ـ اولین ادبی که زائر باید به آن در زیارت خویش توجه داشته باشد «نیت» است.
نیت: قصد زیارت کردن؛ این که قصد کنی زائر شوی و بر یافته خویش عهد بندی. نیت تو باید نیت زیارت ولی خدا باشد نه دیدن حریم حرم. مانند نیت نماز که قصدت نزدیکی به خداست برای زیارت نیز باید قصدت نزدیکی به خدا از طریق توسل به ولی خدا باشد و این اولین پله از نردبان قرب الهی‌ست.. وقتی قصد زیارت می‌کنی باید آن را با دیگر مقاصد دنیایی آلوده نسازی و منظور تو تنها تجدید عهد با ولی خدا و اجابت دعوت وی و طلب شفاعت از آنان باشد نه چیز دیگری، هنگامی که می‌گویی: «انی قصدتک» من قصد تو را کردم، یعنی از هر آن چه غیر توست دل بریدم و به سوی تو پناه آوردم؛ زیرا هر که با شماست، با خداست. شما شفیعان سرای جاویدید و واسطه رحمت خداوند، هر که به شما معتصم شود و از شما پیروی کند بهشت جایگاه ابدی اوست.» وقتی بدانی قصدت از زیارت چیست، پای در کدامین خاک می‌گذاری، پای بوس خاکی می‌شوی که روزانه صدها هزار فرشته خاک بوسش می‌شوند کم کم حجاب‌ها از جلوی چشمانت کنار می‌روند. با چشم سر نمی‌شود دید، باید چشم دل را گشود و خود را در ساحت حریمش پیدا کرد آن وقت می‌شود قصد زیارت نمود.
«نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی»
این حس ذره ذره به تو حیا می‌دهد حیایی که پیش زمینه ترک گناه است. نیت دل کندن از غیر و پیوستن به یار، آن جاست که مصداق این بیت شعر می‌شوی «ما سمیعیم و بصیریم و هشیم، با شما نامحرمان ما خامشیم»
۲ـ دومین ادب این که ره توشه کافی برای سفر تدارک دیده باشی، حضرت رسول در این باره می‌فرمایند: «از شرف آدمیست که توشه خود را نیکو گرداند» و امام صادق(ع) نیز متذکر می‌شوند: چون به سفر روید سفره با خود بردارید و طعام‌های نفیس در آن قرار دهید.
۳ـ سومین؛ در حلال بودن خرجی سفر دقت کنی و از آلودگی آن به مال حرام به شدت احتراز نمایی. لقمه‌ای که قرار است بر تو قوت بخشد باید طیب و طاهر باشد و اگر غیر آن در بطن تو باشد لذت چشیدن طعم شیرین زیارت را از تو می‌گیرد پس در آنچه زاد و توشه خود می‌کنی مطمئن باش که قصد زیارت فقط سبک معرفت است که رسیدن به آن با لقمه غیر دست نیافتنی ست.
۴ـ چهارمین؛ بستگان، نزدیکان و دوستان دینی خود را از سفر خویش آگاه‌سازی و با آنها وداع کنی، در حدیثی از امام صادق(ع) که از سیره جدشان حضرت رسول(ص) ذکر می‌کنند اهمیت وداع را می‌توان احساس کرد. ایشان می‌فرمایند: وقتی حضرت رسول(ص) با مؤمنی وداع می‌کردند می‌فرمودند: خداوند شما را رحمت کند و پرهیزگاری را توشه شما داند و شما را به سوی هر خیری متوجه گرداند و جمیع حاجات شما را برآورد و دین و دنیای شما را سالم دارد، شما را به راحت برگرداند به سوی جمعی که ایشان به سلامت باشند.
۵ـ پنجمین؛ غسل طهارت جسم که متن دعای آن در کتب دینی ذکر شده است که ما در این جا به برگرفته‌ای از معنی آن اشاره می‌کنیم. به نام خدا و به مدد خدا، هیچ نیرو و قدرتی جز به مدد الهی وجود ندارد، بر آئین رسول خدا و سخنگویان راستگوی خدا که درود خدا بر تمامی آنها باد. خدایا به وسیله این غسل دلم را پاک و سینه‌ام را گشاده ساز و قلبم را نورانی کن. خدایا این غسل را مایه نورانیت و پاکی و محفوظ ماندن و سبب شفای من از هر درد و بیماری و آفت و بدی‌ای که از آن هراس دارم و می‌پرهیزم قرار بده و قلب و اعضا و استخوان‌ها و خون و مو و پوست و مغز و اعصابم و آنچه زمین از من می‌کاهد را به وسیله این غسل پاک گردان. خدایا در روز نیازمندی و تهی‌دستی و بی‌چیزی‌ام در پیشگاه تو این غسل را شاهدی به سود من قرار ده ای پروردگار جهانیان که همانا تو بر هر چیز توانایی.
اللهم طهر قلبی و اشرح لی صدری و أجر علی لسانی مدحتک و الثناء علیک. اللهم اجعله لی طهوراً و شفاء و نوراً انک علی کل شیء قدیر . اللهم اجعله لی نورا و طهورا و حرزاً و کافیاً من کل داء و سقم و من کل آفه و عاهه و طهر به قلبی و جوارحی و عظامی و لحمی و دمی و شعری و بشری و مخی و عصبی و ما اقلت الارض منی و اجعله لی شاهداً یوم القیامه یوم حاجتی و فقری و فاقتی.
طهارتی دیگر که برای نایل ماندن به دیدار امام لازم است طهارت ذهنی است. فکر نیز مانند جسم احتیاج به طهارت دارد. در روایات آمده است که می‌دانید چه چیز ذهن شما را آلوده می‌کند؟ پاسخ روشن است! سوء‌ظن به امام معصوم(ع). من و تو وقتی می‌خواهیم به زیارت بیاییم می‌گوئیم با این همه گناه امام مرا می‌پذیرد؟ این نوع گفتار سوء ظنی است به امام معصوم(ع). آری اگر به خودمان نگاه کنیم که ذره‌ای گذشت در وجودمان نیست پندارمان درست است اما امام خدای کرم است روی زمین، او مانند مونسی دلسوز، پدری مهربان و برادری همدل است. و این نص صریح قرآن است که خداوند خطاب به گناهکاران می‌فرماید: اگر همه گناهان را کردی و از بخشش ناامید هستی از رحمت من (خدا) ناامید مشو چرا که گناه همه توبه‌کنندگان را می‌بخشم.
۶) ششمین؛ انگشتر عقیق با نگین زرد رنگ که نقش روی آن «ماشاء الله لاقوه الا بالله استغفرالله»: هر چه خدا بخواهد است. نیرویی جز به مدد الهی وجود ندارد از او طلب مغفرت می‌کنم، و نقش روی دیگر آن محمد و علی باشد به دست کنی و اگر انگشتر فیروزه بود بهتر است نگینی داشته باشد که یک روی آن «الله الملک» خدا فرمانرواست، و روی دیگر آن «الملک لله الواحد القهار» فرمانروایی تنها از آن خدای یکتا و قهار است، نقش شده باشد.
۷) هفتمین؛ مقداری تربت امام حسین(ع) را با خود برداری، به راستی اگر نبود این خاک هیچ تربتی دیگر نبود که شفیع شود بین تو و خدا که به واسطه این خاک که همراه خویش ساخته‌ای نظری حسینی به دلت بیندازد و سببی شود برای نجات و قبولی زیارتت. منقول است هنگام برداشتن آن این دعا را بخوانی: «خدایا این خاک قبر امام حسین(ع) است که ولی تو و فرزند ولی تو هست آن را بر گرفتم تا از آنچه می‌ترسم و نمی‌ترسم پناهم باشد و همچنین روایت است هنگامی که حضرت صادق(ع) به عراق آمدند گروهی نزد وی جمع شدند و پرسیدند که می‌دانیم تربت امام حسین(ع) شفای هر ذرداست. آیا باعث ایمنی از هر خوف و بیم نیز می‌شود؟ ایشان فرمودند: هر گاه کسى خواهد که او را از هر بیمى امان بخشد باید تسبیحى که از تربت آن حضرت ساخته باشند در دست بگیرد و سه مرتبه این دعا را بخواند أَصْبَحْتُ [أَمْسَیْتُ‏] اللَّهُمَّ مُعْتَصِما بِذِمَامِکَ وَ جِوَارِکَ الْمَنِیعِ الَّذِی لا یُطَاوَلُ وَ لا یُحَاوَلُ مِنْ شَرِّ کُلِّ غَاشِمٍ وَ طَارِقٍ مِنْ سَائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ مَا خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ الصَّامِتِ وَ النَّاطِقِ [فِی جُنَّةٍ] مِنْ کُلِّ مَخُوفٍ بِلِبَاسٍ سَابِغَةٍ حَصِینَةٍ وَ هِیَ وِلاءُ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ [مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏] مُحْتَجِزا [مُحْتَجِبا] مِنْ کُلِّ قَاصِدٍ لِی إِلَى أَذِیَّةٍ بِجِدَارٍ حَصِینٍ الْإِخْلاصِ فِی الاعْتِرَافِ بِحَقِّهِمْ وَ التَّمَسُّکِ بِحَبْلِهِمْ جَمِیعا مُوقِنا أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ مِنْهُمْ وَ فِیهِمْ وَ بِهِمْ أُوَالِی مَنْ وَالَوْا وَ أُعَادِی مَنْ عَادَوْا وَ أُجَانِبُ مَنْ جَانَبُوا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِذْنِی اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَا أَتَّقِیهِ یَا عَظِیمُ حَجَزْتُ الْأَعَادِیَ عَنِّی بِبَدِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّا جَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ پس تسبیح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگوید اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکَةِ وَ بِحَقِّ صَاحِبِهَا وَ بِحَقِّ جَدِّهِ وَ بِحَقِّ أَبِیهِ وَ بِحَقِّ أُمِّهِ وَ بِحَقِّ أَخِیهِ وَ بِحَقِّ وُلْدِهِ الطَّاهِرِینَ اجْعَلْهَا شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ أَمَانا مِنْ کُلِّ خَوْفٍ وَ حِفْظا مِنْ کُلِّ سُوءٍ پس تسبیح را بر جبین خود بگذارد پس اگر در صبح چنین کند در امان خدا باشد تا شام و اگر در شام چنین کند در امان خدا باشد تا صبح.
8) هشتمین ادب؛ سوره‌های حمد، فلق و ناس، آیه الکرسی و قدر و آخر سوره آل عمران را بخوانی.
۹) نهمین گام برای وصول به ساحت امام(ع) این است که اعضای خانواده خود را به گرد خویش جمع کنی و دو رکعت نماز بخوانی و از خدا طلب خیر کنی و سوره آیه الکرسی را بخوانی و بعد از حمد و ثنای پروردگار اعضای خانواده خویش را به خدا بسپاری به یمن تلاوت این سوره، امام محمدباقر(ع) نیز هرگاه عزم سفر می‌کردند خانواده خود را در حجره‌ای جمع می‌نمودند و این دعا را می‌خواندند: اللهم انی استودعک الفداة نفسی و مالی و اهلی و ولدی الشاهد منا و الغائب. اللهم احفظنا و احفظ علینا. اللهم اجعلنا فی جوارک. اللهم لا تسلبنا نعمتک و لا تغییر ما بنا من عافیتک و فضلک.
۱۰) دهمین ادب از آداب پیش از سفر این است که با خانواده خود خداحافظی کنی و بر در خانه بایستی و تسبیحات حضرت زهرا(س) را بگویی و هر یک از سوره‌های حمد و آیه الکرسی را بر ۳ جانب خود یعنی سمت راست و چپ و پیش رو بخوانی و خواندن دعایی که شرح آن در کتاب حلیه المتقین علامه محمدباقر مجلسی آمده است و به جهت اکمال آن وارد شده است. «اللهم احفظنی و احفظ ما معی و سلمنی و سلم ما معی و بلفنی و بلغ ما معی ببلاغک الحسن الجمیل.»
۱۱) یازدهمین؛ یازده مرتبه سوره توحیدر ا زمزمه کنی و همچنین سوره‌های قدر و آیه الکرسی و فلق و ناس را و سپس عطر تلاوت این سوره‌ها را با لمس بدن خود تا همیشه ماندگار کنی در اعضا و جوارحت.
۱۲) دوازدهمین؛ دعایی بخوانی جهت در امان ماندن در سفر در این باره حکایت زیر خواندنی است در حدیثی معتبر منقول است دو نفر به خدمت حضرت رسول(ص) رسیدند و به ایشان گفتند: ما می‌خواهیم برای تجارت به شام برویم حرزی به ما یاد بده تا در راه بخوانیم. فرمود که چون در منزلی فرود آیید و نماز خفتن بکنید، بعد از نماز پهلو را به رختخواب بگذارید و تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام را بخوانید و پس از آن آیه الکرسی را بخوانید چون چنین کنید تا صبح محفوظ می‌مانید. وقتی آنها روانه شدند جمعی از دزدان در پی آنها رفتند. اعمالی که حضرت رسول(ص) تعلیم فرموده بودند انجام دادند شب هنگام دزدان غلام خود را فرستادند تا از آنها خبر بگیرد، چون به نزد آنان رسید دو دیوار را دید و خبری از آن دو تن نبود. وقتی به دزدان گفتند آنها نیز آن مسیر را طی نمودند و همان دیدند که غلام دیده بود.
سپیده صبح که سر زد دزدان نزد آن دو تن آمدند و پرسیدند که شما دیشب در کجا به سر بردید؟ گفتند: در همین مکان. گفتند: ما آمدیم به تفحص شما و به غیر از دو دیوار چیز دیگری ندیدیم راز این واقعه چیست؟ و تجار تعلیم حضرت رسول(ص) را به آنها گفتند. دزدان در حالی که انگشت حیرت به لب داشتند گفتند: بروید که دزدی به شما دست نخواهد یافت.
۱۳) سیزدهمین ادب خواندن این دعا هنگام ترک منزل است که از حضرت رسول(ص) منقول است که هیچ خلیفه‌ای آدمی در اهلش نمی‌گذارد بهتر از آن که در وقت بیرون رفتن دو رکعت نماز بخواند و سپس بگوید: اللهم انی استودعک نفسی و اهلی و مالی و ذریتی و دنیای و آخرتی و امانتی و خاتمة عملی.
۱۴) چهاردهمین گام از آداب پیش از سفر دادن مقداری صدقه است، صدقه‌ای که در عین ناچیزی هفتاد نوع بلا را از انسان دفع می‌کند.
۱۵) پانزدهمین و آخرین گام از آداب پیش از سفر این است که در هنگام سوار شدن به وسیله‌ای که قرار است رکاب تو باشد برای رسیدن به عرش الهی این آیه را تلاوت کنی و پس از آن به یاد هفت آسمان عاشقی، هفت کهکشان دلدادگی به حضرت زهرا(س) تسبیحات خاصه ایشان که تعلیم پدر بزرگوارشان به وی بود را در وقت اضطرارشان زمزمه کنی. «سبحان الذی سخرلنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا لمنقلبون» : پاک و منزه است کسی که این (مرکب، وسیله سفر را) مسخر ما کرد و ما خود بر آن توانا نبودیم و همانا ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم.

 آداب حین سفر
۱ـ اولین ادب، همسفر و همراه شدن با همنشینان و همراهانی است که اهل تقوی، معرفت و معنویت باشند.
مجالست از مؤثرترین عوامل شکل‌گیری شخصیت انسان است. انسان‌ها غالباً همرنگ یاران و معاشران خود می‌باشند. تأکیدهای فراوانی که در آیات و روایات و احادیث و همچنین متون ادبی گذشته ما درباره همراهی با دوستان نیک و اهل تقوی شده، خود ناظر بر همین مطلب است. چنانکه امام علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «قارن اهل الخیر تکن منهم» : با اهل نیکی همراه و همنشین باش تا تو نیز یکی از آنان باشی. و در حدیث دیگری نیز می فرمایند: همنشینی با نیکان همچون مراوده با عطرفروش است که اگر او از عطر خویش به شخص ندهد، کمترین فایده این دوستی بوی عطر مغازه‌اش است که با پیکر و لباس تو عجین می‌شود و در نتیجه تا مدتی بعد از جدا شدن از او نیز بوی خوش عطر از وجود تو استشمام می‌گردد. سعدی علیه الرحمه نیز در گلستان این چنین می‌سراید:
«همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید»
آدمی با مجاورت با نیکان به رنگ آنان در می‌آید و صفات و کمالات آنان در وی نیز پدیدار می‌گردد. امام صادق(علیه‌السلام) نیز در این باره به پیروانش می‌فرماید: با کسی رفاقت و مصاحبت کن و با کسی همنشین و همسفر شو که تو به آن زینت یابی و مصاحبت مکن با کسی که او به تو زینت یابد. یعنی تو بتوانی از او علم و کمالات کسب کنی. همان‌گونه که قطعه‌ای آهن پس از مدتی مجاورت با آهن‌ربا خاصیت آهن‌ربایی می‌یابد و یا پاره‌ای فلز با اندک زمانی نزدیکی با آتش، آتشین می‌شود و حرارت و نور از خود ساطع می‌کند، وجود آدمی نیز که جلوه‌ای از نور الهی است، از همنشینی و همسفری رنگ می‌پذیرد و به راستی مشتی گل است که از مجاورت با گل، بوی خوش گل را می‌گیرد و خوشبو می‌شود.
«گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم و لیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم»
۲ـ دومین ادب، خوش خلقی، شادمانی و حلم و بردباری با همسفران است. شاد کردن دل مؤمن، شاید خیلی ساده و کوچک به نظر برسد و تا به حال برای آن اهمیتی قائل نشده باشیم و تکرار روزمرگی‌های زندگی و مشکلات همیشگی باعث شود که کمتر به آن فکر کنیم و حتی عده کثیری از ما دیگر نقش آن را در زندگی‌مان کمرنگ و یا بی‌رنگ بیابیم، اما درجه اهمیت این ادب که نه تنها جزء آداب حین سفر است بلکه از اصول زندگیست، هنگامی برایمان ملموس می‌شود که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آن را محبوبترین عمل نزد خداوند می‌داند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: محبوبترین عمل نزد خداوند شاد کردن مؤمن است.
وقتی مسافر نیت سفر می‌کند و زائر قصد زیارت، باید خود را مهمان امام بداند و هر چه در طول سفر زیارت‌اش از آغاز حرکت تا هنگام مراجعت برایش پیش می‌آید از جانب آن بزرگواران دانسته و نه تنها صبر و بردباری پیشه کند بلکه به فکر شاد کردن دل همسفر خویش باشد؛ چنانکه حضرت صادق(علیه‌السلام) بزرگ پرچمدار مکتب شیعه می‌فرماید: از مروت سفر، خوش طبعی بسیار در چیزی است که خداوند را به خشم نیاورد. زائر باید تمامی ناملایمات را به حلاوت پذیرایی امام و مولای مهربانش، با خرسندی پذیرا شود و راه و رسم شکوه و شکایت را در پیش نگیرد و با یاران و همسفران و راهبران سفر تلخی و تندی نکند که به راستی: «در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی» نکته اساسی این حقیقت بزرگ آن است که آدمی در طول زندگی خود مسافر است، مسافر یک سفر زیارتی که به لقای خداوند می‌انجامد و این سفر مانند همه‌ی سفرها رنج و مشقاتی را داراست. قرآن کریم در تأئید این مطلب می‌فرماید: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کادحاً فملاقیه»؛ ای انسان تو در مسیر به سوی پروردگار خود دشواری‌های زیادی را متحمل می‌شوی پس آنگاه به لقای پروردگارت نائل می‌آیی »
۳ـ سومین ادب؛ امام سجاد(علیه‌السلام) در رساله حقوقشان در مورد حق همسفر و هم صحبت این چنین خاطرنشان می‌سازند: «حق همسفر و هم صحبت آن است که تا آن جا که می‌توانی، با نیکویی و احسان با او هم صحبتی کنی وگرنه دست کم با انصاف با او رفتار کن و همان اندازه که او تو را گرامی می‌دارد، تو نیز او را گرامی بدار و همان‌گونه که او تو را حافظ و نگهدارست، تو نیز نگاهدارش باش و به گونه‌ای باش که او در هیچ گرامی داشتنی بر تو پیش دستی نکند، و اگر چنین کرد آن را جبران نمایی، و تا آن جا که شایستگی دارد، در دوستی با او کوتاهی مکن. خودت را بر آن بدار که خیرخواه و نگهدار و یاور او در فرمانبرداری از پروردگارش، و کمک او به خویشتن در نافرمانی نکردن از خدایش باشی. تو باید برای او رحمت باشی نه زحمت . در حدیث دیگری از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) منقول است که هر که اعانت کند مؤمن مسافری را، حق تعالی از او هفتاد و سه شدت از شدت‌های دنیا را بردارد و او را امان دهد از غم و اندوه و هفتاد غم و شدت در آخرت از او بردارد در وقتی که از شدت احوال قیامت نفس‌های مردم گرفته باشد. با درک دو حدیث فوق، لزوم کمک و همیاری در سفر به خوبی روشن است. این همیاری می‌تواند مادی، معنوی و یا فکری باشد که هر یک به اقتضای شرایط موجود امکان‌پذیر است. گاهی رساندن آب به تشنه‌ای و اعطای مقداری پول و خوراک به وی و گاه این عطش و تشنگی، عطش معرفت است و آن آب گوارا و جانفزا علم و معرفتی است که زکات آن یاد دادن و متذکر شدن به مؤمن است. وقتی دست گیر بنده‌ای شوی و او را به حقوق شرعی و معرفتی خویش آشنا کنی و پله‌ای از نردبان قرب الهی را به مدد یاری او طی کنی، شامل آن گروهی می‌شوی که ثوابی کمتر از بهشت ندارند. امام صادق(علیه‌السلام): مؤمن حاجتی از کسی برآورده نکند جز آن که خدای تبارک و تعالی او را فریاد زند ثواب تو بر من است و به کمتر از بهشت بر تو رضایت ندهم. حق مطلب آن جا ادا می‌شود که این یاری، تنها برداشتن قدمی صرفاً مادی و مالی نباشد بلکه همیاری معرفتی و معنوی نیز با او همراه باشد.
«تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن به دمی یا قلمی یا قدمی یا درمی»
۴ـ چهارمین ادب از آداب سفر، همسفر شدن با هم سطح خود از نظر مخارج است. با ارزشترین و گرامی‌ترین هستی مؤمن نزد وی عزت نفس اوست که همواره باید مراقب و محافظ آن باشد. عزت نفس فضیلتی است که با گذشت زمان به دست می‌آید و با اندک لحظه‌ای غفلت از کف می‌رود. آفت این ارزش، طلب احتیاج نزد بنده‌ای دیگر است. تأکید بزرگان بر لزوم رعایت این ادب و همسفرشدن با هم سطح خود از لحاظ برخورداری از تعلقات دنیوی این است که دست احتیاج به پیش کسی دراز نکنی و چشم‌داشتی به مال کسی نداشته باشی. در روایتی از امام صادق آمده است که از ایشان پرسیدند: شخصی رفیق می‌شود با جماعتی ثروتمند و از آنها دارایی‌اش کمتر است و آنها خرج خود را بیرون می‌آورند و او مانند آنها نمی‌تواند خرج کند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: با کسی رفیق شود که مثل او باشد. عزت نفس مؤمن برای حضرت آنقدر مهم است که می‌گوید دوست ندارم خود را ذلیل کند پس اگر قصد سفر داری برای خود همسفری فراهم ساز که از لحاظ مالی شبیه به تو باشد. در حدیث دیگری از شهاب منقول است که به حضرت عرض نمودم که شما می‌دانید حال و توانگری مرا و احسانی که با برادران خود می‌کنم، پس با جماعتی از ایشان رفیق می‌شوم در راه مکه و برایشان توسعه می‌کنم و بسیار خرج می‌کنم. فرمود که ای شهاب! چنین مکن اگر تو دست به خرج نمودن بگشایی و ایشان هم بگشایند، به ایشان ضرر می‌رسد و پریشان می‌شوند، و اگر تو بکنی و ایشان نکنند باعث مذلت و خواری ایشان است، پس رفاقت با جماعتی بکن که مثل تو باشند در توانگری و توانایی.
۵ـ پنجمین ادب، انفاق و گشاده‌دستی و سخت نگرفتن بر خود و همراهان از نظر مخارج و امکانات در سفر است. لقمان در نصایحش در مورد سفر به فرزند خویش می‌گوید: در توشه خود صاحب کرم باش در میان همسفران و چون تو را به ضیافت بطلبند، قبول کن و اگر از تو مدد بطلبند، یاری ایشان بکن. بر سه چیز بر ایشان غلبه کن: به بسیار خاموشی و بسیار نماز خواندن و سخاوت و جوانمردی در هر چه با خود داری از چهارپا و مال و توشه.
در سفر زیباست که به سنت انفاق و گشاده‌دستی پای‌بند باشی و از اعطای مال خود به دیگر همسفران دریغ نورزی بلکه مشتاقانه و بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی در این راه پیشگام باشی. بدیهی است که تنها با این خصایص و نظایر آن است که مسافر و یا زائر از خواص اهل ولا شده و از شفاعت و ورود در حوض رحمت و محبت اهل بیت بهره‌مند می‌گردد و از نعمت‌ها و مواهبی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به خاطر کسی خطور کرده است، برخوردار می‌شود.
۶ـ ششمین ادب؛ پرهیز از تجملات و تشریفات و تعینات دنیوی در طول سفر است. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) در این باره می‌فرماید: بهترین خرج نمودن‌ها نزد خدا، میانه‌روی است و خدا اسراف را دشمن می‌دارد مگر در راه حج و یا عمره.
۷ـ هفتمین ادب، فراهم نکردن اسباب غفلت و اشتغالات دنیوی برای خود در سفر است. انسان مؤمن باید در همه‌ی لحظات عمر و همه‌ی عرصه‌های زندگی، خود را در محضر خدا و خوبان خدا بداند و اگر هنوز چشم دل او باز نشده که به هر سو، رو کند آن عزیزان را به دیده دل ببیند، لااقل توجه داشته باشد که همواره در منظر آن شاهدان همیشه حاضر قرار دارد و آنان او را می‌بینند. چنانکه قرآن کریم در بیان همین حقیقت می‌فرماید: «قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون: بگو عمل کنید که خدا و رسول خدا و مؤمنان آن را می‌بینند » و بنابر احادیث، منظور از مؤمنان در این آیه ائمه اطهار(علیه‌السلام) هستند و پیامبر اکرم می‌فرمایند: «اعبدالله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک»؛ چنان بندگی کن که گویی خداوند را می‌بینی، پس اگر هنوز به آن مرتبه و جایگاه نرسیده‌ای و او را نمی‌بینی، لااقل با این احساس به بندگی بپرداز که در منظر خداوند قرار داری و او تو را می‌بیند و چه شیرین است سخن رهبر کبیر انقلاب اسلامی که می‌فرمایند: عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید. اگر شخص همین توجه را حفظ کند که در هر حال خداوند ناظر بر درون و برون و فکر و اندیشه و اضطراب اوست، این درک حضور چنان حیایی بر او مستولی می‌سازد که شرم می‌کند در خلوت و آشکارا در فکر و دل، در قول و فعل و در غایب و حاضر مرتکب زشتی شود که خلاف ادب حضور در محضر و منظر الهی باشد. در نتیجه این شرم و حیا او را از غفلت و اشتغالات دنیوی و معاصی و آلودگی‌ها محفوظ می‌دارد.
۸ـ هشتمین ادب، ترک کلام بیهوده و مخاصمه و مجادله در طول سفر است.
امام سجاد(علیه‌السلام) برای پرهیز از مجادله در طول سفر، سخنانی را بیان می‌دارند که خواندنی است: حق طرفی که تو علیه او ادعایی داری آن است که گرچه آن ادعا واقعاً حق توست، در گفتگو برای بیان مدعا و در مطالبه حق خود از او، نیک رفتار و آرام باشی، زیرا شنیدن ادعا از شخص مدعی بر گوش طرف مقابل سخت و گران می‌آید. دلیل خود را با نرمی و تواضع بفهمانی، به او مهلت بدهی، بیانی روشن و لطیف‌ترین فرمایش‌ها را به کارگیری و کشمکش او با تو، مانع از دلیل آوردن تو نشود، چندان که دلیل از دستت برود و نتوانی آن را جبران کنی.
۹ـ نهمین ادب، محافظت از نقشه و اموال خود است. زائری که عاشق است، اگر در جریان سفر چیزی از او مفقود شد و یا خسارتی بر او وارد آمد، تأسف نمی‌خورد چرا که میزبان و دعوت کننده، آن امام مهربان و رئوف، خود ضامن جبران تمامی زحمات و خسارات است. گرچه او در پی این جبران نیست و پاکبازانه پا در راه سفر زیارت می‌نهد و شرق دیدار یار جبران کننده همه زحمات و خسارات است.
۱۰ـ دهمین ادب؛ اقامه نماز اول وقت و ذکر تسبیحات اربعه ۳۰ بار بعد از هر نماز شکسته. لقمان حکیم در ادامه نصایحش به فرزندش که ذکر شد، این چنین اهمیت نماز اول وقت را به وی خاطرنشان می‌سازد: ای فرزند! چون در سفری و وقت نماز آید، از برای امری آن را تأخیر مینداز و نماز را به جا آور و راحت بیاب که نماز قرضی است که هر چند بیشتر ادا می‌کنی سبک بار می‌شوی و نماز را با جماعت بخوان هر چند بر سر نیزه باشی و بر روی ادای آن به جماعت مصر باش. نماز عرصه دلبری است بین خدا و مخلوق، آدمی به حرمت نماز از گناهان تطهیر می‌گردد و به شرافت آن به حریم امن الهی نزدیک. حال اگر مسافر باشی و نمازت نماز زائر، بدون حجاب پا بر آن حریم قدسی می‌نهی و گام‌ها برای رسیدن به آن اوج، منتظر اجازت تو نخواهند ماند. تأکید فراوان به گذاردن نماز به جماعت، اشاره به روایاتی است که بیان می‌دارد دست خدا با جماعت است و جمعی که «یدالله» با اوست، تفرقه بینشان راه نمی‌یابد و سفرشان سفری الهی خواهد بود.
۱۱ـ یازدهمین ادب؛ قرائت آیة الکرسی در هر شب و پس از آن این دعا «اللهم اجعل مسیری عبراً و صمتی تفکراً و کلامی ذکراً»: خدایا رفتارم را عبرت و سکوتم را اندیشیدن و سخنم را از تو یاد کردن قرار ده. زائر در هر لحظه از سفر یاد خداست؛ چه در سکوت، چه در سخن و چه خواب و یا بیداری زائر عاشق از لحظه حرکت به فکر درک لحظه حضور در آن آستان روحانی است.
۱۲ـ دوازدهمین ادب، در هنگام سوار شدن به وسیله نقلیه، «بسم الله الرحمن الرحیم» را بر لب جاری ساختن دوازدهمین ادب است، که در هر کار که نام و یاد خدا نیست، شیطان، عرصه جولان و حضور می‌یابد.
۱۳ـ سیزدهمین ادب و آخرین ادب از آداب سفر در آستانه ورود به شهری که حرم در آن است، حمد خدا را به جا آوردن و سر به سجده شکر بر زمین نهادن است. قرائت این دعا که در کتاب «مصباح الزائر» آمده است، نیز وارد است: «اللهم ارزقنی خیر هذا المکان و خیر اهله و خیر من دخل الیه أو یدخل الیه و خیر من اقرب منه أو أقام به او خرج عنه و اکفنی شره و شر اهله و شر من دخل الیه و یدخل الیه و شر من قرب منه او قام به او خرج عنه. اللهم و الهمهم حفظ حرمتک و العمل بشریعتک فی ترک الاذی لانفسهم بظلمهم لنا و الغیبة لنا و التعرض بنا و اختم علی جوارحهم ان تقع منها مخالفة لارادتک او معارضة لحکمک بشیء یغیر علینا عوائد رحمتک و فوائد نعمتک و ادفع عنا نحوس هذا المکان و ضره و بؤسه و اکداره و أخطاره و کمل لنا سعوده و خلوده و مساره و مباره و أدخلنا الیه مدخل صدق و أقمنا به مقام صدق و أخرجنا منه مخرج صدق و اجمل لنا من لدنک سلطاناً نصیرا و کن لنا علی الدهر ظهیراً و من کل سوء مجیراً وهب لنا فی الدنیا انعاماً کثیراً وفی الآخرة نعیماً و ملکاً کبیراً و ابدأ فی هذا الدعا و هذا الرجاء بمن یرضیک البدأة به من اهل الاصطفاء و الاجتباء و اجعلهم من الوسائل لنا الیک فی کل ما عرضناه او نعرضه علیک یا ارحم الراحمین»: «خدایا از خوبی این مکان و ساکنان آن و هر که به آن داخل شده است و یا بعداً وارد می‌شود و یا به نزدیک آن رسیده و در آن اقامت کرده یا از آن بیرون رفته، مرا بهره‌مند گردان. گزند آن و ساکنین آن و آنکه در آن وارد شده است یا خواهد شد یا خارج گشته و کسی که نزدیک آن رسیده و یا در آن اقامت گزیده و یا از آن بیرون رفته است را از من بازدار. خدایا نگه داشتن حرمتت و عمل کردن به دینت را به دل آنها بیافکن تا ما را نیازارند و به این کار به خود ستم روا ندارند و پشت سر ما عیب‌جویی نکنند و مزاحم ما نشوند و چنان اعضای بدنشان را کنترل کن که نتوانند در مخالفت اراده‌ات یا معارضه فرمانت به کاری دست زنند که سودهای رحمتت و بهره‌های نعمتت را بر ما دگرگون سازند. بدشگونی این مکان و زیان و مشکلات و آسیب‌ها و خطرهایش را از ما بگردان و نیک‌بختی و شادمانی و نیکی‌هایش را و بقایش را بر ما تکمیل فرما و ما را به راستی و درستی وارد گردان و در آن جا با بزرگواری مقیم و پا بر جایمان ساز و با دلی خوش و ستودگی ما را بیرون بر و از پیشگاه خود نیرویی مدد دهنده به ما مرحمت فرمای و در حوادث روزگار پشتیبان ما و از هر بدی پناهگاه ما باش. در دنیا نعمت‌های فراوان بر ما ببخش و در آن سرا نمعت‌های واقعی بزرگ به ما عطا کن. این دعا و امید را ابتدا در مورد هر که از برگزیدگان و انتخاب شدگان که آغاز کردن را به او می‌پسندی، آغاز کن و آنان را وسیله‌ای برای تقرب ما به خودت در آنچه عرضه داشتیم یا عرضه خواهیم کرد قرار ده، ای مهربانترین مهربانان و یا خواندن این آیه: «و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً؛ و ای رسول ما دائم دعا کن که بارالها مرا به صدق داخل و به صدق خارج گردان و به من از جانب خود بصیرت و حجتی روشن که دائم یار و مددکار باشد، عطا فرما. »

آداب پیش از تشرف به حرم
اولین ادب؛
 غسل واجبی برعهده نداشتن و با وضو بودن
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام / تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
همان‌طور که در آداب پیش از سفر ذکر شد مستحب است زائر پیش از تشرف غسل کند و وضو بگیرد. این غسل تطهیر وجود از معاصی با آب توبه و انابه است؛ شست و شوی نفس هزار چشم هزار نقش از پلیدی دنیا؛ «و جعلنا من الماء کل شی حی(۱)» آبی که مطهر عالم اجسام است و از آن در قرآن به «ماء معین»: تعبیر شده «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ(۲)».
از این رو به برکت آب و ذکر توبه و شهادتین بر لب، جسم آدمی تطهیر و قلبش از شرک و خودپرستی طاهر می‌گردد. ادب زیارت اقتضا می‌کند که با انجام غسل، زیارت انجام پذیرد به گونه‌ای که به بیان مرحوم شیخ مفید اگر غسل نقض شده باشد، دوباره آن را انجام دهد. البته عده‌ای غسل روز را تا شام و غسل شب را تا صبح کافی و در این فاصله نیازی به تجدید آن نمی‌دانند.(۳) اما برای شرفیابی به محضری که خود بنا به نص آیه‌ی تطهیر، از قداست و طهارت خاصی برخوردارست و باریابی به صحن و سرایی که نشان پاکی بر سر آن رخ‌نمایی می‌کند ایجاب می‌کند که زائر بدون آراستگی جان و پیراستگی تن به آن بیت رفیع گام ننهد. و زیباتر آنکه بنا به فرموده‌ی امام صادق(ع)(۴) در این باره: مراد از زینت همانا تحصیل طهارت و پاکیزگیست.(۵)
حکایتی دیگر بر تأکید این ادب وجود دارد. ابی‌بصیر می‌گوید: نیاز به غسل داشتم. به سمت حمام رفتم و در بین راه عده‌ای را دیدم از دوستان شیعه‌ام که قصد زیارت امام صادق(ع) را دارند. با خود گفتم: مبادا از فیض زیارت باز بمانم و دیگران در این فیض از من سبقت بگیرند. بدون غسل راهی خانه‌ی امام شدم. هنگامی که نگاه امام به من افتاد گفت: ای ابابصیر نمی‌دانی انسان ناپاک نباید به خانه‌ی انبیاء و فرزندان انبیاء قدم گذارد. امام نگاه غضب آلودی به من کرد و فرمود: آیا در حال ناپاکی به خانه‌ی انبیاء وارد می‌شوی؟
ابابصیر با پشیمانی و تواضع تمام عرض کرد به خدا از غضب او و غضب شما پناه می‌برم و از محضر الهی طلب آمرزش دارم و تکرار نمی‌کنم.
غسل زیارت یعنی دست و دل شستن در مسیر زندگی از هر چه غیردوست و پاک نمودن ظاهر و باطن از توجه و دلبستگی به هر چه جز اوست که به راستی «هر چه را دیری نپاید دلبستگی نشاید» و این مصداق تفسیری است از امام و پرچمدار مکتب شیعه برای آیه‌ی «الامن اتی الله بقلب سلیم»
(جز کسی که با قلب سلیم به نزد خدا برود)(۷) درباره این عبارت فرمودند: «الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یَلْقَى رَبَّهُ وَ لَیْسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاه»
(قلب سلیم دلیست که در حالی به دیدار پروردگار خویش نایل می‌شود که احدی جز او در آن نیست.)(۸) و نیز مصداق آن کلام حضرت است که: «ما أنعم الله على عبد أجل من أن لا یکون فی قلبه مع الله عز و جل غیره» (خدای عزوجل نعمتی بزرگ‌تر از این به بنده‌ای ندارد که چیز دیگری همراه خدای عزوجل در قلبش نباشد)(۹)
زائر با آب دیده که از شوق دیدار امام، بی‌اختیار از چشمانش جاری می‌شود و عرصه‌ی دلبری می‌یابد، دل و جان عاصی خود را صفا می‌دهد و با ادای شهادتین نفس را از خودپرستی می‌رهاند و آمادگی حضور در محضر کریم می‌یابد و رخصت نظر افکندن بر بقعه بارگاه آنان.
چشم آلوده نظر بر رخ جانان دور است / بر رخ او نظر از آینه‌ی پاک انداز
دومین ادب:
 مستحب است زائر برای تشرف به حریم حرم اهل بیت(ع) جامه‌ای نو و پاکیزه بر تن کند که ترجیحاً سفیدرنگ باشد. ظاهر این امر خبر از باطنی عظیم و بس والاتر می‌دهد و آن اینکه زائر برای کسب معرفت شرفیابی در محضر یار، باید با وجودی پاکیزه از معاصی و باطنی امیدوار به بخشش و رحمت امام و مزین به روحیات معنوی و محسنات اخلاقی و رفتاری رهسپار حرم شود. رعایت این موارد برای زیارت مستحب است به استثنای زیارت امام حسین(ع).
امام صادق(ع) در شیوه‌ی زیارت جد بزرگوارشان می‌فرمایند: ای ابی بصیر هرگاه زیارت جدم حسین را اراده کردی روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه را روزه بگیر. چون روز جمعه به زیارت بروی غسل کن و بوی خوش روغن استعمال مکن و از سرمه‌ی چشم نیز استفاده مکن تا به نزد قبر برسی.(۱۰)
محدث قمی می‌فرماید: از این حدیث و غیر آن و همچنین کلمات علما روشن است که به کار بردن بوی خوش در زیارت امام حسین(ع) شایسته نیست.(۱۱) این اشارات خبر از حکمتی دارد که روح آدم خاکی از درک آن عاجز است و آن کس پی به سر آن می‌برد که حجاب‌ها از پیش دیدگانش کنار رفته باشد.
در برخی تعابیر، دل آدمی به لوحی سفید تشبیه شده که گناه با رنگ سیاهی می‌گیرد. سفید رنگ ذات و فطرت انسان است. برای همراهی و همرنگی با دل در این سفر روحانی توصیه به پوشیدن لباس سفید شده است؛ رنگی که خداوند برای تن‌پوش زائران خانه‌ی خودش بر می‌گزیند و روز وصل با بنده‌اش، همان روز قیامت، باز همین رنگ است که صحنه‌ی محشر را می‌پوشاند. خدایی که برای زیارت حریم خودش و روز وصل با بندگانش رنگ تن پوششان را نیز انتخاب می‌کند شایسته نیست که من و تو عبد برای دلمان رنگی برگزینم که هر روز رنگ به رنگ شود و اسیر این هزار چهره‌ی هزار نقش نگرد.
سومین ادب:
 خوشبو شدن برای زیارت است به استثنای زیارت امام حسین(ع). برای هر بار تشرف به حرم استفاده از عطر یا گلاب ناب محمدی توصیه شده است. از امام صادق(ع) نقل شده است: هرکس به مقدار یک کف دست گلاب به چهره‌اش بپاشد آن روز از خواری و فقر آسوده خواهد بود و هر که گلاب را بر سر خود بریزد آن سال از بیماری سینه درد آسوده خواهد ماند.(۱۲)
مستحب است هنگام استفاده از گلاب آن را در کف دست راست ریخته و زمزمه کنیم: « اللهم بالرحمة و الحکمة التی طیبت بها أصل هذه الشجرة حتى جاءت بهذه الروائح العطرة و لم تکن شرفتها بمعرفتک و لا ارتضیتها لعبادتک و قد شرفتنا لمعرفتک و ارتضیتنا لعبادتک فلا یکن تطییبک لذکرنا و عنایتک بأمرنا و ارتفاع قدرنا دون هذه الثمرة و طیب ذکرنا فی دار الفناء و بعد مفارقة الأحیاء و فی یوم الجزاء و فی دار البقاء أفضل ما طیبت ذکر أحد من أولاد الأنبیاء و أهل الدعاء و ذوی الرجاء و اجعله سببا لدفع أنواع البلاء و الابتلاء برحمتک یا أرحم الراحمین‏»:
پروردگارا، به رحمت و حکمت متعالیت که ریشه‌ی این درخت را به آن خشبو ساخته‌ای به گونه‌ای که این بوهای خوش از آن برآید ولی (با این همه لطافت) او را به شرف شناخت خود مفتخر نساخته‌ای و برای عبادت خود برنگزیده‌ای و حال آنکه شناخت خودت را نصیب ما ساخته‌ای و ما را جهت عبادت خود انتخاب کرده‌ای، تو را سوگند می‌دهم که پاک نگه‌داشتنت یاد ما را و توجهت به کار ما و بلندگرداندن مرتبه‌ی ما کمتر از این درخت نباشد و یاد ما را هم در این دیار فانی و هم پس از جداشدن از عزیزان و روز پاداش و در سرای جاودانی ما به بهترین وجهی که پیامبرزادگان و نیایشگران و امیدواران را بدان خوشنام ساخته‌ای پاکیزه و خوش قرار ده و این کار را سبب دوری هرگونه بلا و گرفتاری ساز به رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان.
پس براساس روایات گلاب را بر سر خود بریزیم و نیز در روایات دیگر آمده است که هنگام عطرزدن بگوییم: « الحمد لله رب العالمین اللهم أمتعنی بما رزقتنی و لا تسلبنی ما خولتنی و اجعل ذلک رحمة و لا تجعله وبالا علی اللهم طیب ذکری بین خلقک کما طیبت نشوی و نشواری بفضل نعمتک عندی »:
سپاس ویژه‌ی خداوند، پروردگار جهانیان است. پروردگارا آنچه را به من روزی کردی برایم لذت بخش گردان و نعمتی را که داده‌ای از من مگیر و آن را برایم گواراساز و مایه‌ی رنج و دشواری بر من مگردان. خدایا میان آفریدگانت یادم را پاکیزه گردان هم چنانکه به لطف نعمت‌هایی که به من ارزانی داشتی پوست و موی بدنم را پاکیزه گرداندی.(۱۳)
چهارمین ادب؛
 تنها و بدون همراه به حرم مشرف شدن و در سفرهایی که با دوستان و بستگان انجام می‌پذیرد مواردی را برای تنها مشرف شدن در نظر گرفتن.
برای تبیین این ادب از آداب پیش از تشرف، توجه به استنادات ذیل لازم است.
شخصی خدمت حضرت صادق(ع) آمد. آن حضرت پرسیدند: در راه چه کسی مصاحب و همنشین تو بود. گفت: تنها بودم. امام فرمودند: اگر من پیشتر تو را می‌دیدم تو را نیکو تأدیب می‌نمودم که چگونه باید به سفر رفت. سپس فرمود: یک کس شیطان است و دو تا شیطانند و سه نفر مصاحبانند و چهار نفر رفیقانند(۱۴) و به سند معتبر دیگری از حضرت موسی بن جعفر(ع) آمده است: هرکس می‌خواهد به تنهایی به سفر برود این ذکر را بگوید: « مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ اللَّهُمَّ آنِسْ وَحْشَتِی وَ أَعِنِّی عَلَى وَحْدَتِی وَ أَدِّ غَیْب.(۱۵)
آنچه از میان این دو روایت بر می‌آید تفاوتی است که به ظرفیت‌های متفاوت انسان‌ها مرتبط است. در حدیث دیگری از حضرت رسول(ص) منقول است: اول رفیق به هم رسان پس به سفر برو و فرمود که دو کس با یکدیگر رفیق نمی‌شوند مگر آنکه محبوب‌ترین ایشان نزد خدا و آنکه ثوابش بیشتر است که با رفیقش بیشتر مدارا کند.(۱۶)
برای گروهی زائران، زیارت دست جمعی برای بهره‌مندی بیشتر از آن لازم است. دوستان دینی که گرد یکدیگر جمع شوند و از ویژگی‌ها و فضایل و کرامات کسی که به زیارتش می‌روند، با یکدیگر سخن گویند و برای درک فضایل بیشتر از زیارت، از وجود یکدیگر بهره برند. دوستی که همسفرت باشد در شادی و غم، در شدت و سختی و هم صحبت تنهایی‌ها؛ کسی که مانند تو در پی رسیدن به معرفت باشد. در حدیثی از امام صادق(ع) است: که با برادران و نیکوکاران باشید و از برای خدا با یکدیگر دوستی کنید و به دیدن یکدیگر بروید و با یکدیگر بنشینید و دین ما و احادیث ما را یاد کنید.(۱۷)
برای عده‌ای دیگر به تنهایی به زیارت رفتن وجد و نشاطی ایجاد می‌کند که در سفرهای دسته جمعی به آن دست نمی‌یابند؛ حال و هوای دیگری از جنس دیگر؛ خلسه‌ای روحانی با امام که قابل وصف نیست و توصیف آن را تنها کسانی می‌دانند که آن طعم شیرین را چشیده باشند. آنچه مهم است نایل شدن به دیدارست و اینها همه مقدمه و چون و چراست و اصل چیز دیگری.
حیف است که دل چون و چرا درگیرد / بگذار اطاعت خدا برگیرد
گردن بنهید تا که همچون خورشید / تابیدن رحمتش سراسر گیرد
پنجمین ادب:
 به هنگام رفتن به سوی روضه مقدسه با آرامش و وقار و تواضع و گام‌های کوتاه حرکت کردن و سر به زیر انداختن و به اطراف نظر نکردن.
گام‌های خسته را به سمت حریم حرم می‌کشانی و خجل از لطفی که به تو شده سنگفرش خیابان را شاهد مهربانی‌اش می‌سازی و اشک این مهمان ناخوانده از چشمانت سرازیر می‌شود. چه لحظه‌ی نابی…
دل از اغیار خالی کن چو قصد کوی او داری / نظر بر غیر مگشا چون هوای روی او داری
مستحب است زائر، فاصله‌ی بین اقامتگاه خود با حرم را با گام‌های کوتاه و با توجه کامل طی کند. توجه به اینکه به سوی چه کسی می‌رود و چه سعادتی نصیبش گشته است و کاستی‌هایی که می‌توانست او را از شایستگی حضور در محضر رفیع امام باز دارد را به یاد آورد و همچنین کرامت و بزرگواری آنان را که چگونه چشم بر آن همه معاصی می‌بندند. وقتی هجوم این همه لطف را بر شانه‌های ضعیف و ناتوان خویش احساس می‌کنی باید مراقب باشی که در طول مسیر دوباره سرگرم بازی‌های شیطان نشوی و جلوه‌های دنیوی، توجه تو را به خود جلب نکند و تو را مشغول نسازد. چقدر حقیرانه است! چشم بر آن همه لطف ببندی و دل بستگی‌های دنیوی در بازارها تو را گرم چانه زدن و خریدن کالاهایی که فروشندگان عرضه می‌کنند گرداند. خریدن سوغات برای افراد خانواده و دوستان جزء مستحبات مؤکد سفر است اما نباید این توصیه جای اصل که همان زیارت است را بگیرد و هدف از سفر «زیارت» با تفاوت دو حرف تبدیل به سیاحت گردد.
به راستی حقیقت است که در مسیر زندگی انسان که قصد آن لقا و دیدار خداست، شیطان بازار مکاره‌ای از متاع دنیوی بر پا کرده تا راهیان زیارت حق را با مشغول ساختن به داد و ستد این متاع قلیل از توجه و هشیاری بازداشته و به غفلت دچار سازد. اما این گام‌های گسترده و تیرهای فراوان شیطان(۱۸) بر زائران دل آگاه حضرت معبود، کارگر نبوده(۱۹) و قادر نیست آنها را از توجه به مقصد و مقصود خویش باز دارد چنانکه در قرآن کریم از آنان یاد شده است: «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ ال»: رادمردانی که هیچ داد و ستدی آنها را از یاد خدا غافل نمی‌سازد.(۲۰)
هنگامی که زائر به سمت حرم مطهر حرکت می‌کند هم از نظر ظاهر باید گام‌های کوتاه برداشته و با وقار حرکت کند و هم از نظر قلبی و روحی با خشوع باشد. انسان باید با یادآوری عظمت مقام و رفعت جایگاه آنان نسبت به آن اولیای الهی هم در ظاهر رفتارش و هم در باطن کردارش چنین حالتی به او دست دهد. در حرکت به سوی حرم مطهر ضمن وجود خضوع و خشوع بهتر است قلب و زبان او نیز همراه موافق با جسمش باشد.
ششمین ادب:
هزار مرتبه شویم دهان به عطر و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌ست
زبان به ذکر و تسبیح و تحمید و تکبیر مشغول داشتن و استغفار نمون و دهان به صلوات، بر محمد و آل محمد معطر نمودن.
مستحب است زائر به هنگام طی مسافت بین اقامتگاه خود تا حریم اهل البیت(ع) به استغفار و صلوات و تسبیحات اربعه مشغول باشد از این طریق کدورت غفلت و معصیت را با استغفار از صفحه‌ی دل زدوده و با صلوات بر پیامبر(ص) و اهل البیتش(ع) و تسبیح و تحمید و تکبیر حضرت حق، قلب خود را نورانی کند تا آمادگی درونی لازم برای تشرف به حریم آن بزرگواران ایجاد شود. در اینجا شایسته است با توجه به عدم لیاقت خود برای گام نهادن در صحن و سرا و حضور یافتن در محضر آن والا مقامان عالم خلقت با آن بزرگواران این‌گونه نجوا کند « و قد أتیتک یا إلهی بعد تقصیری و إسرافی على نفسی معتذرا نادما منکسرا مستقیلا مستغفرا منیبا مقرا مذعنا معترفا لا أجد مفرا مما کان منی و لا مفزعا أتوجه إلیه فی أمری غیر قبولک عذری و إدخالک إیای فی سعة من رحمتک إلهی فاقبل عذری و ارحم شدة ضری و فکنی من شد [أسر] وثاقی‏»:
هیچ دستاویزی نیست بلکه مستوجب آنم ای خدای من بعد از تقصیر و اسراف بر نفس خویشتن به سوی تو آمدم در حالی که پوزش خواهم و پشیمانم. شکسته‌ام، عفو خواهم، آمرزش طلبم. بازگشت کنان به گناه خویش اقرار و اذعان و اعتراف دارم. گریزگاهی از گناهی که از من سرزده نمی‌یابم، و نه پناهگاهی که در گرفتاریم بدان رو آورم جز این که عذر مرا بپذیری و مرا در رحمت بی‌منتهایت در آوری خدایا پس عذر مرا بپذیر و بر سختی حالم و پریشانیم رحم کن و مرا از بند سخت گناهانم رهایی بخش.(۲۱)» و نیز بدین‌گونه زمزمه کند: «إِلَهِی هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الْآبِقُ إِلَّا إِلَى مَوْلَاهُ أَمْ هَلْ یُجِیرُهُ مِنْ سَخَطِهِ أَحَدٌ سِوَاه»:
مولای من اکنون این بنده‌ی گریز پای تو که به سویت بازگشته. و آیا بنده‌ای که گریخته است به جایی جز درگاه مولایش می‌تواند باز گردد. یا احدی جز مولای او کسی او را از خشم مولایش پناه تواند بود.(۲۲)
همه‌ی این آداب و حالات و اذکار برای آن است که زائر از فضای اطراف خود خارج شود و با ایجاد تمرکز و توجه به یک نقطه که آن هم موقعیت و عظمت آنکه زیارت می‌شود است، خود را به او نزدیک کند تا وقتی به جوار محبوب رسید آمادگی زیارت را پیدا کند چنان که هنگام ورود به نماز، اذان و اقامه و تکبیرات و… همه و همه برای ایجاد تمرکز برای ارتباط و تقرب به ساحت الهی‌ست. 

۱ـ سوره انبیاء، آیه ۳۰٫
۲ـ سوره ملک، آیه ۳۰٫
۳ـ هدیة الزائرین، صفحه ۱۹
۴ـ سوره اعراف، آیه ۳۱٫
۵ـ بحارالانوار جلد ۹۷، صفحه ۱۳۲٫
۶ـ معجم فقه الجواهر، جلد ۲، صفحه ۲۰۳٫
۷ـ سوره شعرا، آیه ۸۹٫
۸ـ اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۱۶
۹ـ عدة الداعی، باب چهارم، درمان عملی ریا.
۱۰ـ تهذیب الاحکام، جلد ۶، صفحه ۷۶٫
۱۱ـ هدیة الزائرین، صفحه ۲۰٫
۱۲ـ آداب سفر در فرهنگ نیایش، صفحه ۹۰٫
۱۳ـ آداب سفر در فرهنگ نیایش، صفحه ۹۱٫
۱۴ـ حلیة المتقین، صفحه ۳۶۹٫
۱۵ـ چشمه رستگاری، عبدالباسط شهیب زادگان، ص ۱۰٫
۱۶ـ حلیة المتقین، صفحه ۳۷۰٫
۱۷ـ حلیة المتقین، صفحه ۲۴۵٫
۱۸ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۹٫
۱۹ـ سوره حجر، آیه ۴۲، سوره نحل، آیه ۹۹، سوره اسراء آیه ۶۵٫
۲۰ـ سوره نور آیه ۳۷٫
۲۱ـ مفاتیح الجنان، دعای کمیل.
۲۲ـ اقتباس از مناجات التائبین امام سجاد(ع)، مفاتیح الجنان، مناجات اول خمس عشر.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی

برچسب : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : فروردین ۱م, ۱۳۸۸ comment یک نظر

نام، لقب و کنیه امام

پدر و مادر امام

تولد امام

زندگی امام در مدینه

امامت حضرت رضا (علیه السلام)

 

اوضاع سیاسی

سفر به سوی خراسان

حدیث سلسلة الذهب

ولایت عهدی

جنبه علمی امام

شهادت امام

تدفین امام

رضا

امام رضا علیه السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا می‌باشند.

ایشان در سن ۳۵ سالگی عهده‌دار مسئولیت رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن ۵۵ سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان “رضا” به معنای خشنودی می‌باشد. امام محمد تقی علیه السلام سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند:

«خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند.»

یکی از القاب مشهور حضرت “عالم آل محمد” است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است. این توانایی امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد.

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم علیه السلام پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان “نجمه” نام داشت.

تولد امام:

حضرت رضا علیه السلام در یازدهم ذیقعدة الحرام سال ۱۴۸ هجری در مدینه دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: “هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر “لااله‌الاالله” را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت.

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا علیه السلام تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا به هدایت مردم و تبیین معارف دینی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند:

«همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند.»

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت حضرت رضا علیه السلام بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم صلی الله و علیه و اله اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم علیه السلامبارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم علیه السلام می‌گوید: ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: «آیا می‌دانید من کیستم؟» گفتم: تو آقا و بزرگ ما هستی. فرمود: «این که با من است کیست؟» گفتم: علی بن موسی بن جعفر. فرمود: «پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد.» (۱)

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ۱- ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

۲- پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

۳- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

مدتی از زندگانی امام رضا علیه السلام همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا علیه السلام می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام مردم عرضه داشتند: ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد. امام دستور توقف مرکب را دادند و حضرت حدیث ذیل از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: «کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود.» سپس امام فرمودند: «اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم.»

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

ولایت عهدی:

چون حضرت وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: همه بدانند من در آل عباس و آل علی علیه السلام هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا علیه السلام ندیدم. پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم. حضرت فرمودند: «اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی» مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ «هرگز قبول نخواهم کرد» وقتی مأمون مأیوس شد گفت: پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید. این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: «از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد»

مأمون پافشاری نمود تا آنجا که در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: «اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم» مأمون با این شرط راضی شد.

پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی.»

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند. که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

مأمون اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کرد تا با امام به مناظره بنشینند. اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد و به آنان گفت: دوست دارم که با حضرت رضا (ع) مناظره کنید. حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: “دوست دارم با ایشان مناظره کنید.” حضرت رضا علیه السلام نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: «اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند» عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 شهادت امام:

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ هجری قمری امام رضا علیه السلام به شهادت رسیدند.

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد علیه السلام فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

 

 


 

 

تنظیم برای تبیان: مهدی ملکی
برچسب : ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : اسفند ۸م, ۱۳۸۷ comment بدون نظر
authorنوشته: admin dateتاریخ : اسفند ۸م, ۱۳۸۷ comment ۴ نظر

دخیل بند ضریحت 

 

عارف اگر زشعشعه هو تو را شناخت

سالک زقدر و منزلت” او” تو را شناخت

بیدل به خلق و خوی خداجو تو را شناخت

من بنده کسی که چو آهو تو را شناخت

پیچید چو نی نوای تو در بند بندمان

یا ثامن الائمه رها کن زبندمان

خورشید با جمال جمیلت جمیل نیست

بر درگه جلال تو گردون جلیل نیست

جایی که همرکاب تو غیر از ” خلیل” نیست

دیگر مجال پر زدن جبرئیل نیست

وقتی به محضر تو شرفیاب می شوم

از شرم شعله می کشم و آب می شوم

کوثر پیاله زشراب طهور توست

طور شهود پرتو فاش ظهور توست

سینای جلوه شاهد نور حضور توست

خورشید هم از آینه داران نور توست

چشمم که محو حسن ملیح تو می شود

اشکم دخیل بند ضریح تو می شود

خواهی بخوان به پیشم و خواهی جواب کن

یا لطف کن به حال دلم یا عتاب کن

یا بیش از این خراب غمت را خراب کن

اما مرا ز زمره یاران حساب کن

مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات

سوگند می دهم به جواد الائمه ات

آن زایرم که آمده با دست خالی ام

رحمی به دل شکستگی و خسته حالی ام

بال و پری ببخش به بی دست و بالی ام

کز شاعران حضرت مولی الموالی ام

پرواز را زخاطر خود بریده ایم ما

هر چند زنده ایم ولی مرده ایم ما

هر جا که می رویم خیال تو می کنیم

در باغ گل خیال مجال تو می کنیم

صدها غزل نثار غزال تو می کنیم

با این بهانه یاد وصال تو می کنیم

تا لطف خویش بیشتر از پیش کرده ای

ما را کبوتر حرم خویش کرده ای

محمد علی مجاهدی

برچسب : ، ،
authorنوشته: jannati dateتاریخ : آبان ۱۸م, ۱۳۸۷ comment ۲ نظر

دانلود مولودی های امام رضا (ع) را از : محمود کریمی ، حسن خلج ، سعید حدادیان و… دانلود نمایید

 

 دانلود مولودی  اذن دخول حرم تو یا ابا الفضله – محمود کریمی

 دانلود مولودی  مثل آسمون می‌باره مثل دریا بیقراره – محمود کریمی

 دانلود مولودی  نسیم شبونه سلام منو می‌رسونه – محمود کریمی

 دانلود مولودی  از عشق میلاد رضا نعره زنم – مهدی اکبری

 دانلود مولودی  کاش برای او بمیرم تا خلعت شاهونه بگیرم – مهدی اکبری

 دانلود مولودی  سائلم و دلم شده هوایی – بختیاری

 دانلود مولودی  توی خوابم میدیدم که پادشاه عالمم – بنی فاطمه

 دانلود مولودی  عاشقی بی تو صفایی نداره- بختیاری

 دانلود مولودی  دلم دوباره کرده هواتو شب ولادت – حسن خلج

 دانلود مولودی  کبوتری در صحن و سراتم – حسن خلج

 دانلود مولودی  اگه بی عشق تو باشه حرومه – میرداماد

 دانلود مولودی  دلم داره باز هواتو هوای گنبد طلاتو – میرداماد

 دانلود مولودی  بیاید ببندید توی دام دست و پاهامو – طاهری و میرداماد

 دانلود مولودی  دیوونه می‌خونه عاشق و مستونه – مختاری

 دانلود مولودی  علی موسی الرضا آقام – مختاری

 دانلود مولودی  نگاهت بره من باغ بهشت – سلحشور

 دانلود مولودی  برق شادی درخشید توی چشم ستاره – حسین سیب سرخی

 دانلود مولودی  به خدا توکل می‌کنم به رضا توسل می‌کنم - حسین سیب سرخی

 

 دانلود موسیقی سریال امام رضا (ع)

 دانلود نقاره زنی زیبا در حرم امام رضا علیه السلام

برچسب : ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ comment ۱۵ نظر

موسیقی سریال امام رضا (ع) را می‌توانید از لینک زیر دانلود نمایید.

 دانلود موسیقی سریال امام رضا علیه السلام

 

 

برچسب : ، ، ، ،
authorنوشته: admin dateتاریخ : آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ comment ۴ نظر

چند داستان زیبا از زندگى امام رضا(ع)

زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگیز که دل شیفتگان را مى‏برد . از کتاب «دیوان خدا» نوشته نعیمه دوستدار ـ که بر اساس منابع موثق تدوین یافته ـ چند داستان برگزیده‏ایم که تقدیم عاشقان اهل بیت مى‏کنیم.

نشانه موى پیامبر(ص)

مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسید. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفت :

«آقا! هدیه‏اى برایتان آورده‏ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبر اکرم(ص) است. که از اجدادم به من رسیده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا کردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهاى پیامبر است».

مرد با تعجب و کمى دلخورى به امام نگاه کرد و چیزى نگفت. امام که فهمید مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض این که چهار رشته موى پیامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشیدن کرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن کرد.

صحبت گنجشک با امام (ع)

راوى: سلیمان (یکى از اصحاب امام رضا(ع)

حضرت رضا(ع) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‏شد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مى‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‏گفت.

امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند: «ـ سلیمان!… این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجه‏هایش حمله کرده است. زودباش به آن‏ها کمک کن!. ..

با شنیدن حرف امام ـ در حالى که تعجب کرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله‏هاى لب ایوان برخورد کرد و چیزى نمانده بود که پرت شوم…

با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه مى‏گوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم… آیا این کافى نیست؟!»

میهمان دوستى امام(ع)

راوى: یکى از نزدیکان امام رضا(ع)

مرد گفت: «سفر سختى بود. یک ماه طول کشید».

امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»

ـ « ببخشید که دیر وقت رسیدم. بى‏پناه بودن مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم».

امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده‏اى میهمان دوست هسیتم».

در این هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‏اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد. مرد گفت: «شرمنده‏ام! کاش این قدر شما را به زحمت نمى‏انداختم».

امام در حالى که با تکه پارچه‏اى، روغن را از دستش پاک مى‏کرد، فرمودند: ما خانواده‏اى نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».

ابرهاى سیاه

راوى: حسین بن موسى

از شما چه پنهان شک داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!… فقط باورم نمى‏شد که واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چیز اطلاع داشته باشند.

آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدینه خارج شدیم.

در راه فکر کردم که چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام را آزمایش کنم.

در همین فکرها بودم که امام پرسیدند:

«حسین!… چیزى همراه دارى که از باران در امان بمانى؟!»

فکر کردم که امام با من شوخى مى‏کند، اما به صورتش که نگاه کردم، اثرى از شوخى ندیدم . با تردید گفتم: «فرمودید باران؟! امروز که حتى یک لکه ابر هم در آسمان نیست…»

هنوز حرفم تمام نشده بود که با قطره‏اى باران که روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .

سرم را که بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سیاه از گوشه و کنار آسمان به طرف ما مى‏آمدند و جایى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پیچیدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شدید شد که مجبور شدیم به شهر برگردیم.

شربت گوارا

راوى: ابو هاشم جعفرى

به سخنان امام گوش مى‏دادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بیش تر مى‏کرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حیاى حضور امام، مانع از آن شد که صحبتشان را قطع کنم و آب بخواهم. در هیمن موقع امام کلامش را قطع کرد و فرمودند: ـ «کمى آب بیاورید !»

خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ایشان داد. امام، براى این که من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشیدند وبعد ظرف را به طرف من دراز کردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشیدم.

نه! نمى‏شد. اصلا نمى‏توانستم تحمل کنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگى‏ام را از بین ببرد. تازه، بعد از یک بار آب خوردن درست نبود که دوباره تقاضاى آب کنم. این بار هم امام نگاهى به چهره‏ام کردند و حرفش را نیمه تمام گذاشت: «کمى آرد و شکر و آب بیاورید.»

وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شکر و آب آورد، امام آرد را در آب ریخت و مقدارى هم شکر روى آن پاشید. امام برایم شربت درست کرده بود. نمى‏دانم از شرم بود یا از خوشحالى که تشکر را فراموش کردم. شاید در آن لحظه خودم را هم فراموش کرده بودم. با کلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز کردم.

ـشربت گوارایى است. بنوش ابوهاشم!… بنوش که تشنگى‏ات را از بین مى‏برد.

شما امام من هستید

یکى از دوستان ابن ابى کثیر

بعد از شهادت امام موسى کاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شک و تردید شده بودند. همان سال براى زیارت خانه خدا و دیدار بستگانم به مکه رفتم.

یک روز، کنار کعبه، على بن موسى الرضا(ع) را دیدم. با خود گفتم: «آیا کسى هست که اطاعتش بر ما واجب باشد؟»

هنوز حرفم تمام نشده بود که حضرت رضا (ع) اشاره‏اى کردند و گفتند: «به خداقسم! من کسى هستم که خدا اطاعتش را واجب کرده است».

خشکم زد. اول فکر کردم شاید متوجه نبوده‏ام و با صداى بلند چیزى گفته‏ام. اما خوب که فکر کردم، یادم آمد که حتى لب‏هایم هم تکان نخورده‏اند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه کردم وگفتم: «آقا… گناه کردم… ببخشید!… حالا شما را شناختم. شما امام من هستید» .

حرف «ابن ابى‏کثیر» که به این جا رسید نگاهش کردم… بغض راه گلویش را گرفته بود.

آخرین طواف

راوى: موفق (یکى از خادمان امام(ع))

حضرت جواد علیه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرین سفرى بود که همراه با امام رضا (ع) به زیارت خانه خدا مى‏رفتیم. خوب به یاد دارم…

حضرت جواد را روى شانه‏ام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مى‏کردیم. در یکى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در کنار «حجر الاسود» بایستیم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى کردم از جا بلند نشد. غم، در صورت کوچک و قشنگش موج مى‏زد. به زحمت امام رضا(ع) را پیدا کردم و هرچه پیش آمده بود، گفتم. امام، خود را به کنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به یاد دارم.

ـ «پسرم! چرا با ما نمى‏آیى؟»

«نه پدر! اجازه بدهید چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مى‏آیم»

«بگو پسرم!»

پدر! آیا مرا دوست دارید؟»

«البته پسرم»

«اگر سؤال دیگرى بپرسم، جواب مى‏دهید؟»

«حتما پسرم»

«پدر!… چرا طواف امروز شما با همیشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرین دیدار شما با کعبه است».

سکوت سنگینى بر لب‏هاى امام نشست. یاد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خیره شدم. اشک درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و… .

سؤالى که فراموش کرده بودیم

راوى: اسماعیل بن مهران

من و «و احمد بزنطى» در ده صریا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مى‏کردیم. از احمد خواستیم که وقتى به حضور امام رسیدیم، یادآورى کند که سن امام را از خودشان بپرسیم.

روزى توفیق دیدار امام، نصیبمان شد. آن موقع، ما، جریان سؤال از سن امام را به کلى فراموش کرده بودیم، اما به محض این که احمد را دید، پرسید:

«احمد!.. چند سال دارى؟»

ـسى و نه سال.

امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم».

به سوى شهر غربت

راوى: سجستانى

روز عجیبى بود. فرستاده مأمون ـ خلیفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدینه به سوى خراسان روانه کند. چهره و حرکات امام، همه و همه، نشانه‏هاى جدایى بودند. وقتى خواست با تربت پیامبر(ص) وداع کند، چند بار تا کنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدایى را نداشت.

طاقت نیاوردم. جلو رفتم و سلام کردم. به خاطر مسافرت و این که قرار بود امام به جاى مأمون در آینده خلیفه شود، به ایشان تبریک گفتم، اما با دیدن اشک امام، دلم گرفت. سکوت تلخى روى لب‏هایم نشست. امام فرمودند:

«خوب مرا نگاه کن!… حرکتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست… سجستانى! … بدن من در کنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».

گلیم کهنه اتاق

راوى: نعمان بن سعد

کنار امیر المؤمنین على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من کردند و فرمودند:

«نعمان!… سال ها بعد، یکى از فرزندان من در خراسان با زهر کشنده‏اى شهید خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. این را بدان ! هر کس که قبر او را زیارت کند، خدا تمام گناهان قبل از زیارتش را خواهد بخشید… به خاطر پسرم على».

حرف امام که تمام شد، سکوت کردم و به گلیم کهنه اتاق خیره شدم. با خودم گفتم: «این درست !… اما من چرا گناه کنم که به خاطر بخشش، امام رضا علیه السلام را زیارت کنم؟ باید به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بیت(ع) او را زیارت کنم».

به امام نگاه کردم. انگار با لبخندش حرفم را تأیید مى‏کرد.

در یاد مایى

راوى عبد الله بن ابراهیم غفارى

تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مى‏گذشت.

یکى از طلبکارهایم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صریا حرکت کردم تا امام رضا(ع) را ببینم. مى‏خواستم خواهش کنم که وساطت کنند از او بخواهد که مدتى صبر کنند.

زمانى که به خدمت امام رسیدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمه‏اى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به میان آمد و من فراموش کردم که اصلا به چه منظورى به صریاء آمده بودم. مدتى که گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره کردند که گوشه سجاده‏اى را که در کنارم بود، بلند کنم. زیر سجاده، سیصد و چهل دینار بود. نوشته‏اى هم کنار پولها قرار داشت. یک روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف دیگر آن هم این جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نکرده‏ایم. با این پول قرضت را بپرداز! بقیه‏اش هم خرجى خانواده‏ات است».

کوه و دیگ

راوى: اباصلت هروى

همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیک «ده سرخ» توقف کردیم. مؤذن کاروان، نگاهى به خورشید کرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».

امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا کردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دست‏شان مقدارى از خاک را گود کرده بود و چشمه‏اى ظاهرشده بود.

وارد «سناباد» شدیم. کوهى نزدیک سناباد بود که از سنگ آن، دیگ‏هاى سنگى مى‏ساختند. امام به تخته سنگى از کوه تکیه دادند و رو به آسمان گفتند:

«خدایا!… غذاهایى را که مردم با دیگ‏هاى این کوه مى‏پزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها برکت عطا کن!»

فکر مى‏کنم خدا به برکت دعاى امام، به کوه، نظر خاصى کرد. چون امام خواستند که از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگ‏هایى بپزیم که از سنگ آن کوه ساخته شده باشد.

روز بعد، پس از کمى استراحت، امام به طرف محلى که «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حرکت کردند. مأموران حکومتى جار زدند که امام مى‏خواهد قبر هارون را زیارت کند، اما امام با یک حرکت ساده نقشه‏هاى مأموران را نقش بر آب کرد. آن حرکت هم این بود که کنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در کنار قبر، کشیدند. بعد رو به ما فرمودند :

ـ این جا قبر من خواهد شد… شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند کرد … و هرکس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد کرد.

بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجده‏اى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه کردند. اشک در چشمم جمع شده بود.

مجله هنر دینى ،شماره ۶

authorنوشته: admin dateتاریخ : آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ comment ۱۱ نظر
حیات سیاسى امام رضا(ع) (۱)

چکیده

چرا امام رضا علیه السلام، ولایتعهدى مأمون را پذیرفت؟

این سؤالى است که مقاله در پى پاسخگویى به آن به سه محور مهم مى‏پردازد:

۱ ـ دلایل پذیرش ولایتعهدى

امام رضا(ع) در قبول ولایتعهدى ناچار شد، زیرا در صورت امتناع نه تنها خود امام بلکه علویان نیز در مخاطره قرار مى‏گرفتند. نیاز امت اسلامى به وجود امام و علماى شیعه وجه دیگرى براى قبول این منصب بود. با پذیرش آن، علویان در حکومت سهم پیدا شد و زمینه حضور اهل بیت در صحنه سیاست فراهم گردید، هرچند که ائمه هیچ‏گاه در مسأله رهبرى امت تقیه نکردند. افشاگرى امام رضا(ع) علیه مأمون مؤید همین مطلب است.

۲ ـ ترسیم اوضاع فرهنگى و اجتماعى جامعه آن روز

انحراف فرمانروایان، وجود علماى فرومایه و معتقدین به جبر که تحریم قیام و انقلاب علیه ستمگران را از عقاید دینى مى‏شمردند.

۳ ـ موضع‏گیرى‏هاى امام در برابر پذیرش ولایتعهدى

امام براى اینکه به بى‏رغبتى خود به ولایتعهدى و اجبارى بودن آن صحه بگذارد به موضع‏گیرى‏هایى پرداخت: هرگز در مدینه پیشنهاد آنان را نپذیرفت، با اینکه با خانواده دعوت شده بود، خود به تنهایى عازم خراسان شد، در مسیر، با خواندن حدیث سلسلة الذهب به مشکل اساسى مردم که توحید و ولایت است اهمیت داد و اتصال به مبدأ اعلى را شرط رهبرى امت دانست، همواره بر این نکته تأکید مى‏نمود که مأمون مرا به اجبار به ولایتعهدى برگزیده است، امام وانمود مى‏کرد که مأمون حق را به اهل آن واگذار کرده است و کار مهمى نکرده و حتى مأمون به حقانیت و اولویت اهل بیت اعتراف مى‏کند که مفاد دست خط امام بر سند ولایتعهدى که مى‏فرماید اگر زنده باشم و حکومت در دستم قرار گیرد به مقتضاى اطاعت خداوند عمل مى‏کنم. شروط امام که تنها مشاور باشد و عزل و نصبى نداشته باشد، نماز عید فطر و رسوایى مأمون و آداب و معاشرت امام، دلایل روشنى است بر خنثى کردن نقشه‏ها و توطئه‏هاى مأمون از سوى آن حضرت .

پس از آنکه امام پیشنهاد خلافت را با توجه به جدى نبودن آن از سوى مأمون، پشت‏سر نهاد، خود را در برابر صحنه بازى دیگرى یافت و آن اینکه مأمون به رغم امتناع امام از خلافت از پاى ننشست و این بار ولیعهدى خویش را به وى پیشنهاد کرد. در اینجا نیز امام مى‏دانست که منظور مأمون، تأمین هدفهاى شخصى است، لذا این بار نیز امتناع ورزید، ولى اصرار و تهدیدهاى مأمون چندان اوج گرفت که امام بناچار با پیشنهاد او موافقت کرد.

دلایل امام براى پذیرفتن ولیعهدى

امام رضا(ع) به این حقیقت توجه داشت که در صورت امتناع از پذیرشت ولایت‏عهدى نه تنها جان خود، بلکه علویان و دوستدارانشان نیز در معرض خطر واقع مى‏شوند. در این حال اگر بر امام جایز بود که در آن شرایط، جان خویشتن را به خطر بیفکند، ولى در مورد دوستداران و شیعان خود و یا سایر علویان هرگز به خود حق نمى‏داد که جان آنان را نیز به مخاطره بیندازد، بنابراین ولایت عهدى را پذیرفتند.

افزون بر این، بر امام لازم بود که جان خویشتن و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند . زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیاز بسیار داشت. اینان باید باقى مى‏ماندند تا براى مردم چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشکلات و هجوم شبهه‏ها باشند .

آرى، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نیاز بسیار داشتند، چه در آن زمان موج فکرى و فرهنگى بیگانه‏اى بر همه جا چیره شده بود که در قالب بحث‏هاى فلسفى و تردید نسبت به مبادى خدا شناسى، با خود کفر و الحاد به ارمغان مى‏آورد.

حال اگر او با رد قاطع و همیشگى ولیعهدى، هم خود و هم پیروانش را به دست نابودى مى‏سپرد، این فداکارى کوچکترین تأثیرى در مسیر تلاش براى نیل به این هدف مهم در بر نمى‏داشت.

علاوه بر این، پذیرش مقام ولیعهدى از سوى امام(ع) یک اعتراف ضمنى از سوى عباسیان را نشان مى‏داد، دایر بر این مطلب که علویان در حکومت سهم شایسته‏اى داشتند.

دیگر از دلایل قبول ولیعهدى از سوى امام آن بود که مردم اهلبیت را در صحنه سیاست حاضر بیابند و آنان را به دست فراموشى نسپارند، و نیز گمان نکنند که آنان همانگونه که شایع شده بود، فقط علما و فقهایى هستند که در عمل هرگز به کار ملت نمى‏آیند. شاید امام خود نیز به این نکته اشاره مى‏کرد هنگامى که «ابن عرفه» از وى پرسید:

«اى فرزند رسول خدا، به چه انگیزه‏اى وارد ماجراى ولیعهدى شدى؟»

امام پاسخ داد: «به همان انگیزه‏اى که جدم على(ع)، را وادار به ورود در شورا نمود.» (۲)

گذشته از همه اینها، امام در ایام ولیعهدى خویش چهره واقعى مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نیت و هدفهاى وى در کارهایى که انجام مى‏داد، هرگونه شبهه و تردیدى را از نظر مردم برداشت.

.آیا خود امام رغبتى به این کار داشت؟

اینها که گفتیم هرگز دلیلى بر میل باطنى امام براى پذیرفتن ولیعهدى نمى‏باشد. بلکه همانگونه که حوادث بعدى اثبات کرد، او مى‏دانست که هرگز از دسیسه‏هاى مأمون و دار و دسته‏اش در امان نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نیز تا مرگ مأمون پایدار نخواهد ماند. امام بخوبى درک مى‏کرد که مأمون به هر وسیله‏اى که شده در مقام نابودى جسمى یا معنوى ـ وى برخواهد آمد.

تازه اگر هم فرض مى‏شد که مأمون هیچ نیت شومى در دل نداشت، با توجه به سن امام امید زیستن تا پس از مرگ مأمون بسیار ضعیف مى‏نمود. پس این دلایل هیچکدام براى توجیه پذیرفتن ولیعهدى از سوى امام کافى نبود.

برنامه پیشگیرى امام

اکنون که امام رضا(ع) در پذیرفتن ولیعهدى از خود اختیارى ندارد، و نمى‏تواند این مقام را وسیله رسیدن به هدفهاى خویش قرار دهد، زیانهاى گرانبارى پیکر امت اسلامى را تهدید مى‏کند و دینشان هم به خطر افتاده است، از سویى هم امام نمى‏تواند ساکت بنشیند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان نشان بدهد.. پس باید در برابر مشکلاتى که در آن زمان وجود دارد برنامه‏اى بریزد. اکنون درباره‏اى این مشکلات سخن خواهیم گفت:

۱ ـ انحراف فرمانروایان

کوچکترین مراجعه به تاریخ بر ما روشن مى‏کند که فرمانروایان آن ایام ـ چه عباسى و چه اموى ـ تا چه حد در زندگى، رفتار و اقداماتشان با مبانى دین اسلام تعارض و ستیز داشتند، همان اسلامى که به نامش بر مردم حکم مى‏راندند. مردم نیز به موجب «مردم بر دین ملوک خویشند» تحت تأثیر قرار گرفته، اسلام را تقریبا همانگونه که مى‏فهمیدند که اجرایش را در متن زندگى خود مشاهده مى‏کردند. پیامد این اوضاع، انحراف روز افزون و گسترده از خط صحیح اسلام بود، که دیگر مقابله با آن هرگز آسان نبود.

۲ ـ علماى فرومایه و عقیده جبر

گروهى خود فروخته که فرمانروایان آنچنانى، «علما»یشان مى‏خواندند، براى مساعدت ایشان مفاهیم و تعالیم اسلامى را به بازى مى‏گرفتند تا بتوانند دین را طبق دلخواه حکمرانان استخدام کنند و خود نیز به پاس این خدمتگذارى به نعمت و ثروتى برسند.

این مزدوران حتى عقیده جبر را جزو عقاید اسلامى قرار دادند، عقیده فاسدى که بى‏مایگى آن بر همگان روشن است. این عقیده براى آن رواج داده شد که حکمرانان بتوانند آسانتر به استثمار مردم بپردازند و هر کارى که مى‏کنند قضا و قدر الهى معرفى شود تا کسى به خود جرأت انکار آن را ندهد. در زمان امام (ع) از رواج این عقیده فاسد یک قرن و نیم مى‏گذشت، یعنى از آغاز خلافت معاویه تا زمان مأمون.

۳ ـ فرومایگان و عقیده قیام بر ضد ستمگران.

همین عالمان خود فروخته بودند که قیام بر ضد سلاطین جور را از گناهان بزرگ مى‏شمردند و با همین دستاویز، برخى از علماى بزرگ اسلامى را بى‏آبرو ساخته بودند، آنان تحریم قیام و انقلاب را از عقاید دینى مى‏شمردند. (۳)

برنامه امام رضا(ع)

در آن فرصت کوتاهى که نصیب امام (ع) شد و حکمرانان را سرگرم کارهاى خویشتن یافت، وظیفه خود را براى آگاه کردن مردم ایفا نمود. این فرصت همان فاصله زمانى بین در گذشت رشید و قتل امین بود. ولى شاید بتوان گفت که فرصت مزبور ـ البته به شکلى محدود ـ تا پایان عمر امام (در سال ۲۰۳) نیز امتداد یافت. امام با شگرد ویژه خود نفوذ گسترده‏اى بین مردم پیدا کرد و حتى نوشته‏هایش را در شرق و غرب کشور اسلامى منتشر مى‏کردند و خلاصه همه گروهها شیفته او گردیده بودند.

موضع گیرى‏هایى که مأمون انتظار نداشت

امام رضا(ع) مواضع گوناگونى براى رو به رو شدن با توطئه‏هاى مأمون اتخاذ مى‏کرد که مأمون آنها را قبلا به حساب نیاورده بود.

نخستین موضع‏گیرى

امام تا وقتى که در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون خوددارى کرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد که مأمون به هیچ قیمتى از او دست بردار نیست. حتى برخى از متون تاریخى به این نکته اشاره کرده‏اند که دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود.

اتخاذ چنین موضع سرسختانه‏اى براى آن بود که مأمون بداند که امام دستخوش نیرنگ وى قرار نمى‏گیرد و بخوبى به توطئه‏ها و هدفهاى پنهانیش آگاهى دارد… تازه با این شیوه امام توانسته بود شک مردم را نیز پیرامون آن رویداد برانگیزد.

موضع‏گیرى دوم

به رغم آنکه مأمون از امام خواسته بود که از خانواده‏اش هر که را مى‏خواهد همراه خویش به مرو بیاورد، ولى امام با خود هیچ کس حتى فرزندش جواد(ع) را هم نیاورد. در حالى که آن یک سفر کوتاه نبود، سفر مأموریتى بس بزرگ و طولانى بود که باید امام طبق گفته مأمون رهبرى امت اسلامى را به دست بگیرد. امام حتى مى‏دانست که از آن سفر برایش بازگشتى وجود ندارد.

موضع گیرى سوم

در ایستگاه نیشاور، امام با نمایاندن چهره محبوب خود براى دهها و بلکه صدها هزار تن از مردم استقبال کننده، روایت زیر را خواند: «کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ منست، پس هر کس به دژ من وارد شود از کیفرم مصون مى‏ماند.»

در آن روز حدوط بیست هزار نفر این حدیث را به محض شنیدن از زبان امام نوشتند و این رقم با توجه به کم بودن تعداد با سوادان در آن ایام بسیار اعجاب‏انگیز مى‏نماید.

جالب آنکه مى‏بینیم امام در آن شرایط هرگز مسایل فرعى دین و زندگى مردم را عنوان نکرد، نه از نماز و روزه و از این قبیل مطالب چیزى را گفتنى دید و نه مردم را به زهد در دنیا و آخرت اندیشى تشویق کرد، امام حتى از آن موقعیت شگرف براى تبلیغ به نفع شخص خویش نیز سود نجست و با آنکه به یک سفر سیاسى به مرو مى‏رفت، هرگز مسایل سیاسى یا شخصى خویش را با مردم در میان ننهاد. به جاى همه اینها، امام به عنوان رهبر حقیقى مردم توجه همگان را به مسأله اى معطوف نمود که مهمترین مسأله زندگى حال و آینده‏شان به شمار مى‏رفت.

آرى، امام در آن شرایط حساس فقط بحث «توحید» را پیش کشید، چه توحید پایه هر زندگى با فضیلتى است که ملتها به کمک آن از هر نگون‏بختى و رنجى، رهایى مى‏یابند. اگر انسان توحید را در زندگى خویش گم کند، همه چیز را از کف باخته است.

رابطه مسأله ولایت با توحید

پس از خواندن حدیث توحید، ناقه امام به راه افتاد، ولى هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته به سوى او بود. همچنانکه مردم غرق در افکار خویش بودند و یا به حدیث توحید مى‏اندیشیدند، ناگهان ناقه ایستاد و امام سر از عمارى بیرون آورد و کلمات جاویدان دیگرى به زبان آورد، با صداى رسا گفت: «کلمه توحید شرطى هم دارد، و آن شرط من هستم».

در اینجا امام یک مسأله بنیادى دیگرى را عنوان کرد، یعنى مسأله «ولایت» که همبستگى شدیدى با توحید دارد.

آرى، اگر ملتى خواهان زندگى با فضیلتى است پیش از آنکه مسأله رهبرى حکیمانه و دادگرانه برایش حل نشده باشد، هرگز امورش به سامان نخواهد رسید. اگر مردم به ولایت نگروند، جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران و طاغوتها خواهد بود که براى خویشتن حق قانونگزارى ـ که مختص خداستـ قایل شده و با اجراى احکامى غیر از حکم خدا جهان را به وادى بدبختى، نکبت، شقاوت، سرگردانى و بطالت خواهند کشانید.

اگر براستى رابطه ولایت با توحید را درک کنیم، در خواهیم یافت که گفته امام «و آن شرط، من هستم» با یک مسأله شخصى، آن هم به نفع خود او، سرو و کار نداشت، بلکه مى‏خواست با این بیان یک موضوع اساسى و کلى را خاطر نشان کند، لذا پیش از خواندن حدیث مزبور، سلسله آن را هم ذکر مى‏کند و به ما مى‏فهماند که این حدیث، کلام خداست که از زبان پدرش و جدش و دیگر اجدادش تا رسول خدا شنیده شده است. چنین شیوه‏اى در نقل حدیث، از امامان ما بسیار کم سابقه است، مگر در موارد بسیار نادرى مانند اینجا که امام مى‏خواست مسأله «رهبرى» امت» را به مبدأ اعلى و خدا پیوسته سازد.

رهبرى امام از سوى خدا تعیین شده بود نه از سوى مأمون

امام در ایستگاه نیشابور از فرصت براى بیان این حقیقت سود جست و در برابر صدها هزار تن خویشتن را به حکم خدا، امام مسلمانان معرفى کرد.

بنابراین، بزرگترین هدف مأمون را با آگاهى بخشیدن به توده‏ها در هم کوبید، چه او مى‏خواست که با کشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگیرد که آرى، حکومت او و بنى عباس یک حکومت قانونى است.

نکته‏اى بس مهم

امامان ما در هر مسأله‏اى که ممکن بود «تقیه» را روا بدانند، ولى در این مسأله که خود شایسته رهبرى امت و جانشینى پیامبرند، هرگز تقیه نمى‏کردند، هر چند این مورد بیشتر از همه برایشان خطر و زیان در برداشت.

این خود حاکى از اعتماد و اعتقاد عمیقشان نسبت به حقانیت ادعایشان بود. از باب مثال، امام موسى(ع) را مى‏بینیم که با جبار ستمگرى چون هارون الرشید برخورد پیدا مى‏کند، ولى بارها و در فرصتهاى گوناگون حق خویش را براى رهبرى به رخش مى‏کشد (۴) . رشید خود نیز در برخى جاها به این حقانیت، چنانکه کتب تاریخى نوشته‏اند، اذعان کرده است.

روزى رشید از او پرسید:

«آیا تو همانى که مردم در خفا دست بیعت با تو مى‏فشارند؟»

امام پاسخ داد:

«من امام دلها هستم ولى تو امام بدنها» (۵) .

موضع‏گیرى چهارم

امام علیه السلام چون به مرو رسید ماهها گذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون سخن مى‏گفت، نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدى، هیچکدام را نمى‏پذیرفت تا آنکه مأمون با تهدیدهاى مکررى به قصد جانش برخاست.

امام با این گونه موضع‏گیرى زمینه را طورى چید که مأمون را رویاروى حقیقت قرار دهد. امام فرمود: «مى‏خواهم کارى کنم که مردم نگویند على بن موسى به دنیا چسبیده، بلکه این دنیاست که از پى او روان شده». با این شگرد به مأمون فهماند که نیرنگش چندان موفقیت‏آمیز نبوده و در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه‏ریزى بردارد.

موضع‏گیرى پنجم

امام رضا علیه السلام به اینها نیز بسنده نکرد، بلکه در هر فرصتى تأکید مى‏کرد که مأمون او را به اجبار و باتهدید به قتل، به ولیعهدى رسانده است.

افزون بر این، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاهى مى‏داد که مأمون به زودى دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شکست. امام به صراحت مى‏گفت که به دست کسى جز مأمون کشته نخواهد شد و کسى جز مأمون او را مسموم نخواهد کرد. این موضوع را حتى پیش روى مأمون هم گفته بود.

امام تنها به گفتار بسنده نمى‏کرد، بلکه رفتارش در طول مدت ولیعهدى همه از عدم رضایت وى و مجبور بودنش حکایت مى‏کرد.

موضع‏گیرى ششم

امام علیه السلام از کوچکترین فرصتى که به دست مى‏آورد سود جسته این معنا را به دیگران یادآورى مى‏کرد که مأمون در اعطاى سمت ولیعهدى کار مهمى نکرده جز آنکه در راه برگرداندن حق مسلم امام که قبلا از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است. بنابراین امام قانونى نبودن خلافت مأمون را پیوسته به مردم خاطر نشان مى‏ساخت.

نخست در شیوه اخذ بیعت مى‏بینیم که امام جهل مأمون را نسبت به شیوه رسول خدا که مدعى جانشینیش بود، بر ملا ساخت. مردم براى بیعت با امام آمده بودند که امام دست خود را به گونه‏اى نگاه داشت که پشت دست در برابر صورتش و روى دست رو به مردم قرار مى‏گرفت. مأمون به وى گفت چرا دستت را براى بیعت پیش نمى‏آورى. امام فرمود: تو نمى‏دانى که رسول خدا به همین شیوه از مردم بیعت مى‏گرفت؟ (۶)

دیگر از نکات شایان توجه آنکه در مجلس بیعت، امام به جاى ایراد سخنرانى طولانى، عبارات کوتاه زیر را بر زبان جارى ساخت:

«ما بخاطر رسول خدا بر شما حقى داریم و شما نیز بخاطر او بر ما حقى دارید، یعنى هرگاه شما حق ما را پاییدید، بر ما نیز واجب مى‏شود که حق شما را منظور بداریم».

این جملات میان اهل تاریخ و سیره نویسان معروف است و غیر از آن نیز چیزى از امام در آن مجلس نقل نکرده‏اند.

امام حتى از اینکه کوچکترین سپاسگزارى از مأمون کند خوددارى کرد و این خود موضع سرسختانه و قاطعى بود که مى‏خواست ماهیت بیعت را در ذهن مردم خوب جاى دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامدارى در همان مجلس حساس بفهماند.

اعتراف مأمون به اولویت خاندان على(ع)

روزى مأمون در مقام آن برآمد که از امام اعتراف بگیرد به اینکه علویان و عباسیان در درجه خویشاوندى با پیامبر با هم یکسانند، تا به گمان خویش ثابت کند که خلافتش و خلافت پیشینیانش همه بر حق بوده است.

مأمون وامام رضا علیه السلام باهم گردش مى‏کردند. مأمون رو به او کرده گفت:

ـ اى ابو الحسن! من پیش خود اندیشه‏اى دارم که سرانجام به درست بودن آن پى‏برده‏ام. آن اینکه ما و شما در خویشاوندى با پیامبر یکسان هستیم و بنابراین، اختلاف شیعیان ما همه ناشى از تعصب و سبک‏اندیشى است.

امام فرمود:

ـ این سخن تو پاسخى دارد که اگر بخواهى مى‏گویم و گرنه سکوت بر مى‏گزینم.

مأمون اصرار کرد که نه، حتما نظر خود را بگوییم که تو در این باره چگونه مى‏اندیشى؟

امام از او پرسید:

بگو ببینیم اگر هم اکنون خداوند پیامبرش محمد(ص) را بر ما ظاهر گرداند و او به خواستگارى دختر تو بیاید، آیا موافقت مى‏کنى؟

مأمون پاسخ داد:

ـ سبحان الله چرا موافقت نکنم مگر کسى از رسول خدا روى بر مى‏گرداند!

آنگاه بیدرنگ امام افزود:

ـ بسیار خوب، حالا بگو ببینم آیا رسول خدا مى‏تواند از دختر من هم خواستگارى کند؟

مأمون در دریایى از سکوت فرو رفت و سپس بى‏اختیار چنین اعتراف کرد:

ـ آرى به خدا سوگند که شما در خویشاوندى به مراتب به او نزدیکترید تا ما (۷) .

موضع‏گیرى هفتم (مفاد دستخط امام بر سند ولیعهدى)

به باور من آنچه امام درسند ولیعهدى نوشت، نسبت به موضع‏گیریهاى دیگرش از همه مؤثرتر و مفیدتر بود.

در آن نوشته مبى‏بینیم که در هر سطرى و بلکه در هر کلمه‏اى که امام با خط خود نوشته، معنایى عمیق نهفته و به وضوح بیانگر برنامه‏اش براى مواجه شدن با توطئه‏هاى مأمون مى‏باشد .

امام با توجه به این نکته که سند ولیعهدى در سراسر قلمرو اسلامى منتشر مى‏شود، آن را وسیله ابلاغ حقایقى مهم به امت اسلامى قرار داد. از مقاصد و اهداف باطنى مأمون پرده برداشت و بر حقوق علویان پافشرد و توطئه‏اى را که براى نابودى آنان انجام مى‏شد،آشکار کرد.

امام در این سند، نوشته خود را با جمله‏هایى آغاز مى‏کند که معمولا تناسبى با موارد مشابه نداشت: «ستایش براى خداوندى است که هرچه بخواهد همان کند. هرگز چیزى برفرمانش نتوان افزود و از تنفیذ مقدراتش نتوان سرباز زد…»

آنگاه بجاى آنکه خداى را در برابر این مقامى که مأمون به او بخشیده سپاس بگوید، با کلماتى ظاهرا بى تناسب با آن مقام، پروردگار را چنین توصیف مى‏کند:

«او از خیانت چشمها و از آنچه در سینه‏ها پنهان است آگاهى دارد.»

امام علیه السلام با انتخاب این جملات مى‏خواست ذهن مردم را به خیانت‏ها و نقشه هاى پنهانى توجه دهد.

امام دستخط خود را چنین دامه مى‏دهد:

«و درود خدا بر پیامبرش محمد، خاتم پیامبران، و بر خاندان پاک و مطهرش باد…»

در آن روزها هرگز عادت بر این بنود که در اسناد رسمى از پى درود بر پیغمبر، کلمه‏ة «خاندان پاک و مطهرش» را نیز بیفزایند، اما امام مى‏خواست با آوردن این کلمات به پاکى اصل و دودمان خویش اشاره کند و به مردم بفهماند که اوست که به چنین خاندان مقدس و ارجمندى تعلق دارد، نه مأمون.

بعد مى‏نویسد:

«… امیر المؤمنین حقوقى از ما مى‏شناخت که دیگران بدان آگاه نبودند».

خوب، این چه حق یا حقوقى بود که مردم حتى عباسیان بجز مأمون آن را درباره امام نمى‏شناختند؟

آیا مگر ممکن بود که امت اسلامى منکر آن باشند که وى فرزند دختر پیغمبر(ص) بود؟!

بنابراین، آیا گفته امام اعلانى به همه امت اسلامى نبود که مأمون چیزى را در اختیارش قرار داده که حق خود او بوده؟! حقى که پس از غصب، دوباره به دست اهلش بر مى‏گشت.

آرى، حقى که مردم آن را نمى‏شناختند «حق اطاعت» بود. البته امام علیه السلام در برابر هیچ کس، حتى مأمون و دولتمردانش، در اظهار این حقیقت تقیه نمى‏کرد که خلافت پیامبر(ص) به على(ع) و اولاد پاکش مى‏رسید و برهمه مردم واجب است که از آنان اطاعت کنند.

دیگر از عبارات امام رضا(ع) که در سند ولیعهدى نوشته، اینست: «و او (یعنى مأمون) ولیعهدى خود و فرمانروایى این قلمرو بزرگ را به من واگذار کرد، البته اگر پس از وى زنده باشم …»

امام با جمله البته اگر پس از وى زنده باشم» بدون شک اشاره به تفاوت فاحش سنى خود با مأمون مى‏کرد و در ضمن مى‏خواست توجه مردم را به غیر طبیعى بودن آن ماجرا و بى میلى خودش جلب کند.

امام نوشته خود را چنین ادامه مى‏دهد:

«هر کس گره‏اى را که خدا، بستنش را امر کرده بگشاید و ریسمانى که همو تحکیمش را پسندیده، قطع کند به حریم خداوند تجاوز کرده، چه او با این عمل امام را تحقیر نموده و حرمت اسلام را دریده است…»

امام با این جملات اشاره بحق خود مى‏کند که مأمون و پدرانش غصب کرده بودند. پس منظور وى از گروه و ریسمانى که نباید هرگز گسسته شود، خلافت و رهبرى است که نباید پیوندش را از خاندانى که خدا مأمور این مهم کرده گسست. سپس امام چنین ادامه مى‏دهد:

«… در گذشته کسى این چنین کرد ولى براى جلوگیرى از پراکندگى در دین و جدایى مسلمین اعتراضى به تصمیمها نشد و امور تحمیلى به عنوان راه گریز، تحمل گردید… (۸) »

در اینجا مى‏بینیم که گویا امام به مأمون کنایه مى‏زند و به او مى‏فهماند که باید به اطاعت وى در آید و بر تمرد و توطئه علیه وى و علویان و شیعان اصرار نورزد. امام با اشاره به گذشته، دور نماى زندگى على(ع) و خلفاى معاصرش را ارائه مى‏دهد که چگونه او را به ناحق از صحنه سیاست راندند و او نیز براى جلوگیرى از تشتت مسلمانان، بر تصمیمهایشان گردن مى‏نهاد و تحمیلهایشان را نیز تحمل مى‏نمود.

سپس چنین مى‏افزاید:

«… خدا را بر خویشتن گواه مى‏گیرم که اگر رهبرى مسلمانان را به دستم دهد با همه به ویژه با بنى عباس به مقتضاى اطاعت از خدا و سنت پیامبرش عمل کنم، هرگز خونى را به ناحق نریزم و نه ناموس وثروتى را از چنگ دارنده‏اش به در آورم، مگر در آنجا که حدود الهى مرا دستور داده است…»

اینها همه جنبه گوشه زدن به جنایات بنى‏عباس را دارد که چه نابسامانیهایى در زندگى علویان پدید آوردند و چه جانها و خانوادهایى که به دست ایشان تار و مار گردید.

امام تعهد مى‏کند که به مقتضاى اطاعت از خدا و سنت پیامبر(ص) با همه و به ویژه با عباسیان رفتار کند و این درست همان خطى است که على(ع) نیز خود را بدان ملزم کرده بود.

پیروى از خط و برنامه على(ع) براى مأمون و عباسیان نیز قابل تحمل نبود و آن را به زیان خود مى‏دیدند.

امام(ع) همچنین این جمله را مى‏افزاید: «… اگر چیزى از پیش خود آوردم، یا در حکم خدا تغییر و دگرگونى در انداختم، شایسته این مقام نبوده خود را مستحق کیفر نموده‏ام و من به خدا پناه مى‏برم از خشم او…»

ایراد این جمله براى مبارزه با عقیده رایج در میان مردم بود که علماى ناهنجار چنین به ایشان فهمانده بودند که خلیفه یا هر حکمرانى، مصون از هرگونه کیفر و بازخواستى است، چه او در مقامى برتر از قانون قرار گرفته و دست به هر جرم و انحرافى بیالاید کسى نباید بر او خرده بگیرد تا چه رسد به قیام بر ضد او.

امام علیه السلام با توجه به شیوه مأمون و سایر خلفاى عباسى مى‏خواهد این معنا را به همگان تفیهم کند که فرمانروا باید پاسدار نظام و قانون باشد نه آنکه ما فوق آن قرار بگیرد. از این رو هرگز نباید از کیفر و بازخواست مصون بماند.

آنگاه براى اعلام عدم رضایت خویش از قبول ولیعهدى و نافرجام بودن آن به صراحت چنین بیان مى‏دارد: «جفر و جامعه (۹) خلاف آن را حکایت مى‏کنند…» یعنى بر خلاف ظاهر امر که حاکى از دستیابى من به حق امامت و خلافت مى‏باشد، من هرگز آن را دریافت نخواهم کرد.

افزون بر این، امام با ذکر این حقیقت مى‏خواهد همگان را به رکن دوم از ارکان امامت توجه دهد، که عبارت است از آگاهى به امور غیبى و علوم ذاتى که خداوند تنها ایشان را بدین جهت بر دیگران امتیاز بخشیده است.

امام علیه السلام پس از اعلام کراهت و اجبار خویش در قبول ولیعهدى با صراحت کامل مى‏نویسد : «… ولى من دستور امیر المؤمنین (یعنى مأمون) (۱۰) را پذیرفتم و خشنودیش را بدینوسیله جلب کردم…» معناى این عبارت آن است که اگر امام ولیعهدى را نمى‏پذیرفت به خشم مأمون گرفتار مى‏آمد و همه نیز معناى خشم خلفاى جور را بخوبى مى‏دانستند که براى ارتکاب جنایت و تجاوز، به هیچ دلیلى نیازمند نبودند. و بالاخره امام(ع) در پایان دستخط خویش در پشت سند ولیعهدى، تنها خداى را برخویشتن شاهد مى‏گیرد و هرگز مأمون یا افراد دیگر حاضر در آن مجلس را به عنوان شهود بر نمى‏گزیند، چون مى‏دانست که در دلهایشان نسبت به وى چه مى‏گذشت. اهمیت این نکته آنجا روشن مى‏شود که مى‏بینیم مأمون با خط خویش سند مزبور را مى‏نویسد آن هم با متنى بسیار طولانى و بعد به امام مى‏گوید : «موافقت خود را با خط خویش بنویس و خدا و حاضرین را نیز شاهد بر خویشتن قرار بده».

موضع‏گیرى هشتم

امام علیه السلام براى پذیرفتن مقام ولیعهدى شروطى قایل شد که طى آنها از مأمون چنین خواسته بود:

«امام هرگز کسى را بر مقامى نگمارد، و نه کسى را عزل و نه رسم و سنتى را نقض کند و نه چیزى از وضع خود را دگرگون سازد، و از دور مشاور در امر حکومت باشد. (۱۱)

مأمون نیز به تمام این شروط پاسخ مثبت داد، بنابراین مى‏بینیم که امام بر پاره‏اى از هدفهاى مأمون خط بطلان مى‏کشد، زیرا اتخاذ چنین موضع منفى دلیل گویایى بود بر امور زیر :

الف: متهم ساختن مأمون به برانگیختن شبهه‏ها وابهامهاى بسیارى در ذهن مردم.

ب: اعتراف نکردن به قانونى بودن سیستم حکومتى وى.

ج: سیستم موجود هرگز نظر امام را بعنوان یک نظام حکومتى تأمین نمى‏کرد.

د: مأمون بر خلاف نقشه‏هایى که در سر پرورانده بود، دیگر با قبول این شروط نمى‏توانست کارهایى را به دست امام انجام دهد.

ه: امام هرگز حاضر نبود تصمیمهاى قدرت حاکمه را عملى سازد.

و: نهایت پارسایى و زهد امام که آن را با جعل این شروط به همگان اثبات کرد. آنانکه امام را بخاطر پذیرفتن ولیعهدى به دنیا دوستى متهم مى‏کردند با توجه به این شروط متقاعد گردیدند که بالاتر از این حد، درجه‏اى براى زهد قابل تصور نیست. امام با اینکار، نه تنها پیشنهاد خلافت و ولیعهدى را رد کرد، بلکه پس از اجبار به پذیرفتن ولیعهدى، با قبولاندن این شروط به مأمون خود را عملا از صحنه سیاست به دور نگاه داشت. (۱۲)

موضع‏گیرى نهم

امام به مناسبت برگزارى دو نماز عید موضعى اتخاذ کرد که جالب توجه است. در یکى از آنها ماجرا چنین رخ داد:

مأمون از وى درخواست نمود که با مردم نماز عید بگذارد تا با ایراد سخنرانى وى آرامشى به قلبشان فرو آید و با پى‏بردن به فضایل امام اطمینان عمیقى نسبت به حکومت بیابند.

امام علیه السلام به مجرد دریافت این پیام، شخصى را نزد مأمون روانه ساخت تا به او بگوید مگر یکى از شروط ما این نبود که من دخالتى در امر حکومت نداشته باشم، بنابر این مرا از نماز معاف بدار. مأمون پاسخ داد که من مى‏خواهم امر ولیعهدى در دل مردم و لشکریان، رسوخ یابد تا احساس اطمینان کرده، بدانند خدا چگونه ترا بدان برترى بخشیده.

امام رضا(ع) دوباره از مأمون خواست تا او را از آن نماز معاف بدارد وقتى اصرار مأمون را دید، شرط کرد که من به نماز آن چنان خواهم رفت که رسول خدا(ص) و امیر المؤمنین على (ع) با مردم به نماز مى‏رفتند.

مأمون پاسخ داد: هرگونه مى‏خواهى برو!

از سوى دیگر، مأمون به فرماندهان و همه مردم دستور داد که قبل از طلوع آفتاب بر در منزل امام اجتماع کنند. از این رو، تمام کوچه‏ها و خیابانها مملو از جمعیت شد. از خرد و کلان، از کودک و پیر، از زن و مرد، با اشتیاق گرد آمدند و همه فرماندهان نیز سوار بر مرکبهاى خویش در اطراف خانه امام به انتظار طلوع آفتاب ایستادند.

همین که آفتاب سر زد، امام علیه السلام از جا بر خاست، خود را شستشو داد و عمامه‏اى سفید بر سر نهاد. آنگاه با معطر ساختن خویش با گامهایى استوار به راه افتاد. امام از کارکنان منزل خویش نیز خواسته بود که همه همین گونه به راه بیفتند.

همه در حالى که امام را حلقه وار در بر گرفته بودند، از منزل خارخ شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدایى چنان نافذ چهار بار تکبیر گفت که گویى هوا و دیوارها تکبیرش را پاسخ مى‏گفتند. فرماندهان ارتش ومردم بر در منزل منتظر ایستاده و خود را به بهترین وجهى آراسته بودند. امام با اطرافیانش پابرهنه از منزل خارج شد، لحظه‏اى بر در منزل توقف کرد و این کلمات را بر زبان جارى ساخت: «الله اکبر، الله اکبر على ما هدانا، الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام، و الحمد لله على ما ابلانا».

امام علیه السلام این جملات را با صداى بلند مى‏خواند و مردم نیز همصدا با او تکبیر مى‏گفتند. شهر مرو یکپارچه غوغا شده بود و مردم تحت تأثیر آن شرایط به گریه افتاده، شهر را زیر پاى خود به لرزه انداخته بودند.

چون فرماندهان ارتش و نظامیان با آن صحنه مواجه شدند، همه بى اختیار از مرکبها به زیر آمده، کفشهاى خویش را هم از پایشان در آوردند.

امام به سوى نماز حرکت کرد ولى هر ده قدمى که به پیش مى‏رفت، مى‏ایستاد و چهار بار تکبیر مى‏گفت. گویى که در و دیوار شهر و آسمان، همه پاسخش مى‏گفتند.

گزارش این صحنه‏هاى مهیج به گوش مأمون رسید، وزیرش «فضل بن سهل» به او پند داد که اگر امام به همین شیوه راه خود را تا جایگاه نماز ادامه دهد مردم چنان شیفته‏اش خواهند شد که دیگر ما تأمین جانى نخواهیم داشت، بنابراین بهتر است او را از نیمه راه برگردانیم .

مأمون نیز همین گونه با امام رفتار کرد، یعنى او را از رسیدن به جایگاه نماز بازداشت و پیشنماز همیشگى را مأمور گزاردن نماز عید نمود.

در آن روز وضع مردم بسیار آشفته شد و صفوفشان در نماز، دیگر به نظم نپیوست.

موضع‏گیرى دهم

طرز رفتار و آداب معاشرت عمومى امام(ع) چه پیش از ولیعهدى یا پس از آن به گونه‏اى بود که پیوسته نقشه‏هاى مأمون را بر هم مى‏زد. هرگز مردم ندیدند که امام علیه السلام تحت تأثیر زرق و برق شؤون حکومتى قرار گرفته در نحوه سلوکش با مردم اندکى تغییر پدید آید .

این سخنان را از زبان ابراهیم بن عباس، منشى عباسیان بشنوید:

«هرگز کسى را با سخنش نیازرد، هرگز کلام کسى را نیمه کاره قطع نکرد و هیچ‏گاه در برآوردن نیاز کسى به حد توانش کوتاهى نکرد. در برابر کسى که پیشش مى‏نشست هرگز پاهایش را دراز نمى‏کرد و از روى ادب حتى تکیه هم نمى‏داد. کسى از کارکنان و خدمتگزارانش هرگز از او ناسزا نمى‏شنید ونه هرگز بوى زننده‏اى از بدن وى استشمام مى‏شد. در خندیدن قهقه سر نمى‏داد و بر سر سفره‏اش خدمتگزاران و حتى دربانان مى‏نشستند…»

بى‏شک اینگونه صفات در محبوبیت امام علیه السلام نقش بزرگى ایفا مى‏کرد، به طورى که او را در نظر خاص و عام بعنوان شخصیتى پسندیده‏تر از هرکس دیگر جلوه مى‏داد.

امام علیه السلام مقام حکمرانى را هرگز بعنوان یک مزیت تلقى نمى‏کرد، بلکه آن را مسؤولیتى بزرگ مى‏دانست.

مواضعى را که ذکر کردیم، براى روشن شدن برنامه‏اى که امام رضا(ع) براى خنثى کردن نقشه‏ها و توطئه‏هاى مأمون، در پیش گرفته بود، کافى است. از آن پس مأمون دیگر قادر نبود نقشى را که مى‏خواست از اوضاع جارى درذهن مردم، متصور سازد. برنامه امام براى شکست و ناکامى مأمون چنان کارى و موفق بود که عاقبت مأمون به قصد نابودى امام برخاست، تا مگر به این وسیله خود را از چنگال ناملایماتى که پیوسته برایش پیش مى‏آمد، برهاند.

پى‏نوشتها:

۱)این مقاله، از قسمت‏هایى از کتاب گرانقدر «زندگانى سیاسى هشتمین امام» اخذ شده است .

۲)مراجعه شود: مناقب آل ابى‏طالب، ج ۴، ص ۳۶۴ ـ معادن الحکمة، ص ۱۹۲ و عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۴۰ و بحار، ج ۴۹، ص ۱۴۰ و .۱۴۱

۳)احمد بن حنبل در رساله «السنة» به این موضوع تصریح کرده که این البته از عقاید اهل حدیث و سنت است. ابو یعلى در طبقات الحنابلة، ج ۱، ص ۲۶ آن را نقل کرده و اشعرى نیز در مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص ۲۳۲ و در الابانة، ص ۹ بدان اشاره کرده است.

۴)مراجعه شود به: الصواعق المحرقة، ینابیع المودة، وفیات الاعیان، بحار، قاموس الرجال و دیگر منابع.

۵)الاتحاف بحب الاشراف، ص ۵۵، الصواعق المحرقة، ص .۱۲۲

۶)المناقب، ج ۴، ص ۳۶۹ و ۳۶۴، و بحار، ج ۴۹، ص ۱۴۴ و علل الشرایع، مقاتل الطالبین، نور الابصار، نزهة الجلیس و عیون اخبار الرضا.

۷)کنز الفوائد، کراجکى، ص ۱۶۶ و الفصول المختارة من العیون و المحاسن، ص ۱۵ و ۱۶، بحار، ج ۴۹، ص ۱۸۸ و مسند الامام الرضا، ج ۱، ص .۱۰۰

۸)بسیار محتمل است که امام به جمله عمر (بیعت با ابوبکر گریز گاهى بود( اشاره کرده ولى آن را چنان تعمیم داده که شامل بیعتهاى دیگر نیز بشود، چه بیعت با خود عمر و عثمان و معاویه و دیگران نیز همه راه گریزى بودند…

۹)جفر و جامعه دو جلد از کتابهایى است که رسول خدا(ص) بر امیرالمؤمنین على علیه السلام املا فرموده و او نیز آنها را به خط خود نوشته است.

۱۰)اینکه امام رضا(ع) مأمون را «امیرالمؤمنین» مى‏خواند به نظر ما چندان مسأله‏اى را بر نمى‏انگیزد، زیرا مأمون عملا مقام فرمانروایى بر مسلمانان را قبضه کرده بود و به اعتبار همین مقام ظاهرى او، مى‏شد که واژه امیرالمؤمنین را بر وى اطلاق کرد. ولى آیا مجرد امیرمؤمنان بودن دلیل بر فضیلت کسى مى‏تواند باشد؟ یا آنکه بر عکس، فضیلت هنگامى محقق است که شخصى این مقام را به حق و شایستگى خدایى قبضه کرده باشد؟

آرى، اشکالى که از خواندن جمله امام رضا(ع) به ذهن ما متبادر مى‏شود، ناشى از عادتى است که ما با واژه امیرالمؤمنین پیدا کرده‏ایم، چه ما این لقب را فقط بر حضرت على(ع) اطلاق کرده، حتى آن را بر دیگر امامان معصوم خود هرگز اطلاق نمى‏کنیم. غافل از آنکه در عرف مسلمانان آن روزها هرگز چنین انحصارى براى اطلاق واژه امیرالمؤمنین وجود نداشت . به گفته دیگر، قداستى را که ما اکنون براى این واژه قائلیم هرگز در ذهن آنان مطرح نبود . آنان به مجرد آنکه قدرت فرمانروایى را در دست کسى مى‏یافتند او را امیر خود و امیر مسلمانان و مؤمنان خطاب مى‏کردند، هرچند مانند خلفاى بنى امیه و دیگران که از پاکى و تقوا هم بهره‏اى نداشتند.

۱۱)الفصول المهمة، ابن صباغ مالکى، ص ۲۴۱، و نور الابصار، ص ۴۳ به بعد و عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۰ و ج ۲ ص ۱۸۳ و مناقب آل ابى طالب ج ۴ ص ۳۶۳ وعلل الشرایع ج ۱ ص ۲۳۸ واعلام الورى ص ۲۳۰ و بحار، ج ۴۹، ص ۳۴ و ۳۵ و صفحات دیگر و کشف الغمة، ج ۳، ص ۶۹ و ارشاد مفید، ص ۳۱۰ و امالى صدوق، ص ۴۳ و اصول الکافى، ص ۴۸۹ و روضة الواعظین، ج ۱، ص ۲۶۸ و ۲۶۹ و معادن الحکمة، ص ۱۸۰ و شرح میمیة ابى فراس، ص .۱۶۵

۱۲)هر یک از این موارد در اصل کتاب جدا جدا مورد بحث قرار گرفته (صفحات ۳۴۸ـ۳۵۱).

حیات سیاسى اما رضا(ع)

آیت الله سید جعفر مرتضى عاملى

authorنوشته: admin dateتاریخ : آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ comment بدون نظر